
مذاکره با آمریکا: تجربه تاریخی، تلههای دشمن و راهبرد هوشمندانه ایران
از حدود دو ماه پیش و در آستانه سال تحویل ۱۴۰۳، رهبر معظم انقلاب با صراحت فرمودند: «ما با آمریکاییها مذاکره نخواهیم کرد، چون به آمریکا نمیشود اعتماد کرد. دلیل؟ تجربه.» این موضع قاطع، ریشه در تاریخچهای طولانی از بدعهدیهای آمریکا در مذاکرات با ایران دارد. با این حال، برخی با سوءتفاهم یا تحت تأثیر نامه اخیر دونالد ترامپ، گمان میکنند که طرح موضوع مذاکره غیرمستقیم به معنای تغییر تحلیل رهبری یا اشتباه بودن مواضع پیشین ایشان است. این یادداشت با تلفیق تجربههای تاریخی مذاکرات، تحلیل مواضع رهبری و بررسی راهبرد مذاکره غیرمستقیم، به تبیین این موضوع میپردازد و نشان میدهد که چرا این تصمیم نه تنها تناقضی با مواضع قبلی ندارد، بلکه راهبردی هوشمندانه برای مدیریت تلههای دشمن و تقویت جبهه مقاومت است.
تجربه تاریخی: هشت دوره مذاکره، هشت درس تلخ
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، ایران در هشت دوره با آمریکا وارد مذاکره شده، اما هر بار با بدعهدی مواجه شده است. این تجربهها، مبنای بیاعتمادی ایران به آمریکا هستند:
دوره اول: مذاکرات دولت موقت (۱۳۵۷-۱۳۵۸)
ایران از رژیم پهلوی ۱۲.۵ میلیارد دلار طلب داشت. دولت موقت به رهبری مهندس بازرگان با حسن نیت مذاکره کرد، اما آمریکا طلب ایران را پرداخت نکرد و مذاکرات بینتیجه ماند.
دوره دوم: مذاکرات پس از تسخیر لانه جاسوسی (آبان ۱۳۵۸)
برخلاف ادعاها، تحریمهای آمریکا از اردیبهشت ۱۳۵۸، پیش از تسخیر سفارت، آغاز شده بود. مذاکرات این دوره نیز با خلف وعده آمریکا به شکست انجامید. کتاب ایستگاه خیابان روزولت جزئیات این دوره را شرح میدهد.
دوره سوم: ماجرای مکفارلین (۱۳۶۴)
برخی افراد بدون اجازه امام خمینی (ره) با آمریکا مذاکره کردند. نتیجه، فروش تسلیحات تاریخمصرفگذشته و بهرهبرداری رسانهای اسرائیل علیه ایران بود. کتاب صخره سخت این ماجرا را بهخوبی روایت میکند.
دوره چهارم: قطعنامه ۵۹۸ (۱۳۶۶-۱۳۶۷)
آمریکا وعده داد که در صورت پذیرش قطعنامه، از حمله عراق جلوگیری کرده و غرامت جنگ را تأمین میکند. اما پس از پذیرش قطعنامه، عراق با حمایت غرب حمله کرد و آمریکا هیچ اقدامی نکرد. کتاب آغاز تا پایان نوشته محمد درودیان اطلاعات مفیدی ارائه میدهد.
دوره پنجم: مذاکرات دوره هاشمی رفسنجانی (دهه ۱۳۷۰)
این دوره نیز با حسن نیت ایران و بدعهدی آمریکا به شکست انجامید. مستند زمینه جزئیات آن را نشان میدهد.
دوره ششم: پروژه جنگ تمدنها (اواخر دهه ۱۳۷۰)
مذاکرات این دوره با وعدههای توخالی آمریکا همراه بود و نتیجهای جز تشدید فشارها نداشت.
دوره هفتم: مذاکرات سعدآباد (۱۳۸۲)
ایران حسن نیت خود را نشان داد، اما آمریکا اعلام کرد که لغو تحریمها ممکن نیست.
دوره هشتم: برجام (۱۳۹۴-۱۳۹۷)
ایران به تمام تعهدات خود عمل کرد، اما ترامپ بهصورت یکجانبه از برجام خارج شد و تحریمها را تشدید کرد.
این تجربهها نشان میدهد که خوشبینی به آمریکا نه عاقلانه است و نه شرافتمندانه. رهبر انقلاب فرمودند: «مذاکره مشکل تحریم را حل نمیکند، بلکه گرهها را کورتر میکند.» اما چرا در این مقطع، مذاکره غیرمستقیم پذیرفته شد؟ پاسخ در کلمه «غیرمستقیم» نهفته است.
مذاکره غیرمستقیم: راهبردی هوشمندانه در برابر تلههای دشمن
ترامپ با نامه اخیر خود قصد داشت ایران را در دو راهی مذاکره مستقیم یا جنگ قرار دهد. پذیرش مذاکره مستقیم میتوانست هیمنه قدرت ایران را که ستون اصلی جبهه مقاومت است، تضعیف کند، به اسرائیل در مذاکرات با حماس دست برتر دهد و فشار بر مردم غزه را افزایش دهد. از سوی دیگر، پذیرش جنگ میتوانست بهانهای برای حمله به ایران فراهم کند، بازار داخلی را متشنج کرده و پالس ضعف به جبهه مقاومت ارسال کند. ایران اما با انتخاب راه سوم، یعنی مذاکره غیرمستقیم، تله دشمن را خنثی کرد.
مذاکره غیرمستقیم، که پیشتر در دوره شهید رئیسی و حتی قبل از آن سابقه داشت، مزایای متعددی دارد:
حفظ مشروعیت مقاومت: این نوع مذاکره، شائبه ترس ایران یا مشروعیتبخشی به اقدامات آمریکا و اسرائیل را از بین میبرد.
مدیریت زمان به نفع ایران: تأخیر در مذاکرات برای آمریکا و اسرائیل مرگآور است. مورگان اورتگاس، معاون نماینده ویژه آمریکا در خاورمیانه، در مصاحبه با العربیه تأکید کرد که مذاکرات نباید طولانی شود، زیرا زمان به سود ایران است.
خنثیسازی فشارهای داخلی و خارجی: مذاکره غیرمستقیم، مانع از بههمریختگی اقتصادی و اجتماعی در داخل شده و دست اسرائیل را در منطقه محدود میکند.
قدرتنمایی ایران: پذیرش مذاکره غیرمستقیم با پیششرطهای ایران، نشانهای از اقتدار مقاومت و کرنش آمریکا در برابر قدرت ایران است.
ترامپ برای بهرهبرداری سیاسی، مدعی مذاکره مستقیم شد، اما سبک مذاکرات در عمان، صراحت مقامات ایرانی و اصل همرده نبودن مذاکرهکنندگان، این ادعا را رد میکند. ایران با این راهبرد، توپ را به زمین آمریکا انداخته و به قول عباس عراقچی، حالا «توپ در زمین آمریکا است».
سوءتفاهمها و پاسخ به شبهات
برخی گمان میکنند که پذیرش مذاکره غیرمستقیم به معنای تغییر ۱۸۰ درجهای موضع رهبری یا نوشیدن جام زهر دوم است. دو تحلیل در این زمینه مطرح میشود:
تحلیل اول: فشار دولت و مدیران کلان
برخی معتقدند دولت با کلیدواژه وفاق، تابوها را شکسته و مذاکره را به رهبری تحمیل کرده است، مشابه ماجرای برجام. اما این تحلیل با قرائن متعددی نقض میشود:
رهبری در دیدارهای اخیر، از ایمان و درایت مسئولین نظام تعریف کرده و جوانان را به پذیرش برخی تصمیمات دعوت کرده است.
در ماجرای برجام، رهبری بارها مخالفت خود را اعلام کرد، اما دلیل همراهی را تجربه مردم دانست. اکنون که مردم این تجربه را دارند، این تحلیل به انسداد میرسد.
تحلیل دوم: ترس از تهدیدها
گروهی دیگر معتقدند شکستهای مقاومت در منطقه و تهدیدات آمریکا، رهبری را ناچار به مذاکره کرده است. اما این تحلیل نیز نادرست است:
اگر ایران در موضع ضعف بود، چرا ترامپ به پیششرطهای ایران تن داد؟
جبهه مقاومت، از یمن و غزه تا حزبالله و حشدالشعبی، همچنان قدرتمند است. تظاهرات در خیابانهای اسرائیل، تلفات حماس و آتشبس تحمیلی به اسرائیل، نشانههای اقتدار مقاومت هستند.
رهبری بارها تأکید کردهاند که پس از طوفانالاقصی، جبهه مقاومت قویتر شده و تغییر جغرافیای سیاسی منطقه به نفع ایران است.
تحلیل درست: اقتدار ایران و مدیریت هوشمندانه
تحلیل درست این است که ایران با اقتدار مقاومت و چالشهای جهانی آمریکا (از جمله رقابت با چین و روسیه و فشار افکار عمومی داخلی)، دشمن را به کرنش واداشته است. مذاکره غیرمستقیم، نمایش قدرت ایران است، حتی اگر به نتیجه نرسد. ایران در دهه ۹۰ نیز از سایه مذاکرات برای ریشهکن کردن داعش و تقویت مقاومت استفاده کرد و اکنون نیز با تیزهوشی، زمان را به نفع خود مدیریت میکند. رهبری بارها فرمودهاند: «آمریکا قابل اعتماد نیست»، اما شرایط تغییر کرده و این تغییر، نتیجه اقتدار مقاومت است.
راهبرد اقتصادی: ادامه مسیر شهید رئیسی
رهبر انقلاب فرمودند: «ما ابداً خوشبین نیستیم، اما به فضل خدا امیدواریم.» برای موفقیت در این مسیر، علاوه بر تبیین تجربههای تاریخی، باید راهبرد اقتصادی کشور تقویت شود. شهید رئیسی سه اقدام کلیدی انجام داد:
کاهش وابستگی به دلار: تقویت تجارت با ارزهای ملی و پیوستن به پیمانهای منطقهای.
دور زدن تحریمها: ابتکارات دیپلماتیک برای گشایش راههای تجارت بینالمللی.
تمرکز بر تولید داخلی: حمایت از تولید ملی برای خودکفایی.
این مسیر، راه اساسی برای برونرفت از چالشهاست و باید با قدرت ادامه یابد.
نتیجهگیری: جهاد روایت و ضرورت هوشیاری
مذاکره غیرمستقیم، نه جام زهر دوم، بلکه راهبردی هوشمندانه برای خنثیسازی تلههای دشمن، حفظ اقتدار مقاومت و مدیریت زمان به نفع ایران است. اما این مسیر نیازمند جهاد روایت است. باید تجربههای تاریخی مذاکرات برای مردم تبیین شود، از تیم مذاکرهکننده حمایت گردد و روایت آمریکایی از ذهنها زدوده شود. غربگرایان داخلی، مانند حسن روحانی که بر مذاکره مستقیم تأکید میکنند، در زمین دشمن بازی میکنند. تحولات منطقه و جهان سریع و جدی است و هوشیاری در جنگ شناختی، وظیفه اصلی ماست. با اتکا به تجربه، اقتدار مقاومت و امید به فضل الهی، ایران میتواند ورق را به نفع جریان حق برگرداند.
یادداشتی از دانشجو معلم رضا سعیدی