من هوای تو رو نفس می کشم.

خیلی وقت بود که توی لاک خودم بودم سعی می کردم توی منطقه امن خودم باشم. جرعتشو نداشتم بهش بگم که "تمام من آن توست". نمیدونستم که چیو دارم از دست میدم چون نداشتمش. حسرت ماله وقتیه که میتونستی بری و نرفتی، میتونستی بگی و نگفتی و چه گناهی بالاتر از این؟

وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الحَْسْرَةِ إِذْ قُضىِ‏َ الْأَمْرُ وَ هُمْ فىِ غَفْلَةٍ وَ هُمْ لَا يُؤْمِنُون‏. سوره مریم آیه 39

اما امروز بعد از 3 روز از دیدار تاریخی شمس و مولانا، من هم شمس خود را یافتم. آن منی آن منی آن من. یکی از سختترین کار ها نوشتن راجب تو عه. چون خیلی چیز ها به زبان نمیاد و تبدیل به واژه نمیشه ولی تو میدونی که برخلاف حرفام من همون پسر بچه ای ام که به خاطر بازی نکردن با بقیه چاقو خورد. زخماشم مثه خودش لوسه. وقتی میخواد جدی باهت صحبت کنه سرشو میندازه پایین چون نمیتونه توی چشای زلالت نگاه کنه. و تو

تو که با نگاه مریم آنه ات سخت میکنی این زندگی رو بر من. و چقد شیرینه این سختی . و الان حسرت روزایی میخورم که میتونستم زودتر در گوش تو بگم که دوست دارم و نگفتم. ثانیه هایی که میدیدمت دلم میخواست محکم بغلت کنم و نکردم . وقتایی که میخواستم باهت آهنگ بخونم و حفظ نبودم. کمی بودن منو به زیادی خودت ببخش که از این به بعد روزی نیست که پشیمون چیزی بشم. حرفی باشه که بخوام بزنم و نزده باشم. کاری باشه که بخوام بکنم و نکنم. انقد به خودم مطمنم که میخوام تورو بگیرم دستم و به کل شهر نشونت بدم. بگم که این همونیه که تابستونا تو آسمون بی ستاره تهران دنبالش میگشتم ولی حواسم نبود که خورشیدم پشت ابره و کافیه صبر کنم تا هوا آفتابی بشه. کافیه عینکمو درارم و زل بزنم به آفتاب . حتی اگه بسوزه پوستم تو این عشق.

خواستم فقط بهت بگم که من هوای تورو نفس میکشم.

جانان
جانان