چه چیزی ترسناکتر از صرف روزهایی بسیار از عمر بر سر هدفی که آدمی را با پوچی مواجه میکند. تا امروز بیش از شش سال از عمرم را سر اینترنت و کسبوکار اینترنتی صرف کردم. روزهای آشناییام با دیجیتال مارکتینگ بسیار هیجان انگیز بود و رویای کسب درآمد از اینترنت و تولید ارزش برای همگان از این طریق افق جذاب و جدیدی در زندگیم ایجاد میکرد؛
اما اکنون پس از ۱۱ روز قطعی اینترنت و دومین تجربه قطعی کامل اینترنت، احساس میکنم سالهایی از عمرم را سر هدفی پوچ به فنا دادم. در تمام این سالها تلاش کردم شغل اینترنتی و بر پایه اینترنت را به اطرافیان ثابت کنم؛ اما همچنان از صحبتها و نظراتشان میفهمم که هیچکس اعتباری برای کارم قائل نیست.
اکنون تنهاام؛ با کولهباری از بیارزشی و احساس پیمودن راهی غلط که در نهایت منجر به احساس سرخوردگی اطرافیانم میشود.
روزهای زیادی را صرف دنبال کردن کسبوکارهای خارجی و افرادی همچون خودم کردم و رویای کسبوکارهای بزرگ اینترنتی را در سر پروراندم؛ حال حسرت میخورم به حال خودم. هم سنان و همکاران خودم را در کشورهای دیگر میبینم که به راحتی، بدون استرس قطعی اینترنت، تحریم و فیلترینگ سالانه چند صد هزار دلار به جیب میزنند.
روزهای پیدرپی سیصد کیلومتر از شهرم دور میشدم تا به تهران برسم و چند پروژهای به دست بیاورم و شغل بر پایه دیجیتال خودم را تثبیت کنم؛ اما اکنون از آن همه تلاش و ذوق، چیزی جز حس سرخوردگی برایم باقی نمانده.
سالها تلاش کردم ثابت کنم کارآفرینی، سرمایهگذاری در استارتاپ بسیار جذابتر و بهتر از شغلهای دولتی و کارمندیست. حالا من ماندم و احساس علاف بودن و فکر کردن به این موضوع که اطرافیانم مرا فردی میبینند که خود را مشغول راهی پوچ و بی سر و ته کرده.
از همان کودکی ذوق کارآفرینی را داشتم، درسم و راههای دیگرم را فدای این موضوع کردم و اکنون گویی تنها چیزی که جوهره زندگیم بود را هم باید رها کنم.