
از هفت اکتبر تا امروز رنج بسیاری بردم و دل دیدن که نداشتم، شنیدن جنایتها در حق این مردم معذبم میکرد تا جایی که شاید حتی یکبار هم بی یاد بچهها و پدر و مادرهای غزه نتوانستم فرزندانم را در آغوش بگیرم.
اما این ملت از این نبرد با دست پر بیرون آمد. هیچ جامعهای بدون اسطوره، ملت نمیشود و اینها خودشان اسطوره شدند. نسلهای بعدی غرب آسیا در این یک سال و نیم، الگوهایی یافتند که به مرور زمان پا در ره اسطوره شدن خواهند گذاشت و شنیدن روایت زندگی آنان، سیل میشود و طوفان و بساط طاغوت را نه از این منطقه که در سراسر جهان نابود خواهد کرد. انشاالله... وقت خواندن این سرود دوباره رسیده است:
هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه
بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه
به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد