
گپ و گفت دوستانه
سلام و عرض ادب 🌱
توی این پست میخوام یکم دربارهی مشکلات فرهنگیای صحبت کنم که خیلیهامون باهاش زندگی میکنیم، حتی اگه به زبون نیاریمش.
بعضی وقتها احساس میکنیم انگار به دنیا اومدیم فقط برای اینکه انتظارات و توقعات دیگران رو برآورده کنیم؛
رشتهای رو بخونیم که اونا دوست دارن،
شغلی رو انتخاب کنیم که از نظر اونا «درسته»،
طوری لباس بپوشیم، رفتار کنیم و حتی حرف بزنیم که مورد تأییدشون باشه.
انگار نه هویتی داریم، نه اختیار و نه حق انتخاب.
من سعی میکنم مودبانه بنویسم، ولی واقعیت اینه که توی ایران این مسائل خیلی پررنگتره.
آدما خیلی راحت به خودشون اجازه میدن وارد حریم شخصی ما بشن و سوالهایی بپرسن که اصلاً دوست نداریم جواب بدیم:
شغلت چیه؟
درآمدت چقدره؟
چرا ازدواج نمیکنی؟
چرا چاقی؟ چرا لاغری؟
چرا قیافت این شکلیه؟
و بعضی هاشون حتی انقدر هم پیگیر هستن که آمارتو دربیارن و سر از کارت دربیارن که طرف هر بار می بینتت میپرسه
جوری که آدم میخواد بگه : ببخشید خواهر ترشیده یا دم بخت دارید میخوایید شوهر بدید که انقدر سوال و جواب می کنید ؟؟ انگار ما بابت کار کردن یا نکردن باید جواب پس بدیم و بدتر از همه اینکه به همینها هم قانع نیستن و شروع میکنن دربارهت نظر دادن.
مثلاً کسایی که شاید حتی از بیست کیلومتری یه سینما هم رد نشدن،
در اکثر مواقع نه سواد درستوحسابی دارن و نه شناخت،
ولی با پررویی میگن:
«آخه کارگردانی هم شد رشته؟»
بهخاطر یه فرهنگ غلط، کلی کلیشه توی ذهن خیلیها شکل گرفته؛
اینکه هرکی پزشکی یا مهندسی خونده، تاج سره و لایق احترامه،
و بقیهای که سراغ رشتههایی مثل ورزش، هنر یا روانشناسی رفتن،
آدمای تنبل، کندذهن یا «بد و اخن» هستن.
من شخصاً توی زندگیم هیچوقت از کسی اطاعت و فرمانبرداری نکردم و قرار هم نیست بکنم.
هر زمانی هر کاری رو دوست داشتم، رفتم سمتش و انجامش دادم.
رشتهی دبیرستانم ریاضیفیزیک بود،
دانشگاه از مهندسی ورزش انصراف دادم،
کارگردانی خوندم و واقعاً با عشق دنبالش کردم.
بعدش رفتم سمت بازیگری، نویسندگی و عکاسی و هنوزم قصد دارم ادامه بدم.
یه مدت هم به حوزهی اختراعات علاقهمند شدم، رفتم سمتش و سه تا اختراع هم به ثبت رسوندم.
هیچوقت هم گوش ندادم اطرافیان یا بقیه چی میگن؛
فقط کاری رو کردم که دوست داشتم.
خلاصه اینکه اگر چیزی رو واقعاً دوست داری،
برو سمتش،
با علاقه ادامه بده
و نذار کلیشهها و حرف بقیه مسیرت رو تعیین کنن.