چند وقتی میشه که من در حال همکاری با یک شرکت چندملیتی که اصالتا ژاپنی هستند، هستم. حدود ۲ سال پیش هم با یک شرکت چند ملیتی که اونها اصالتا از سنگاپور بودن همکاری میکردم. در این مدت جدا از رفتارهای کاری و حرفهای این شرکتها، مشکلاتی که باهاش در ایران روبهرو میشن برام جالب بود. بدون توضیحات اضافه میخوام چند مورد از این مشکلات رو ذکر کنم تا شاید شما راه حلی براشون بشناسید یا ایدهای باشه برای افرادی که به دنبال راه اندازی یک کسب و کار در ایران هستند.
مشکل یک خارجی از ایران دقیقا از زمان ورود شروع میشه. از لحظهی ورود به ایران از افرادی که در فرودگاه کار میکنند چه افرادی که باهاشون کار میکنند، مشکلات بزرگی از نظر زبان انگلیسی دارند. به صورت خاص انتظار شخصی من همیشه این بوده که افراد فعال در حوزهی آیتی باید زبان انگلیسی قویتری داشته باشند اما متوجه شدم که اشتباه میکردم. ما افراد فعال در این حوزه هم دقیقا بخشی از جامعهی ایران هستیم که ضعف زبان انگلیسی داره ( سلام - Hi - رو با سال نو مبارک - Happy New Year - جواب میدیم).
شاید بگید من دارم سختگیری میکنم یا فکر میکنم زبان انگلیسی خودم خیلی قویه. اما من اصلا فکر نمیکنم زبان انگلیسی خیلی قویای دارم یا اغراق هم نمیخوام بکنم. انتظار یک غیرفارسی زبان از شما به عنوان همکار اینه که بتونید کارهای روزمره رو به زبان انگلیسی انجام بدید. خوندن مقالات انگلیسی اصلا کار سختی نیست. مشکل زمانی خودشو نشون میده که افرادی که خیلی خوب مقالات رو میخونند در حرف زدن مشکلات بزرگی دارند. اصلا نمیتونند حرف بزنن یا اگر هم میزنند انقدر اشتباهات فاحشی دارند که بیشتر ناراحت کنندست.
به نظر من اگر میخواید با برداشته شدن تحریمها با شرکتهای خارجی کار کنید حتما روی صحبت کردن انگلیسیتون کار کنید و قطعا این کار با خوندن روزی ۱۰ تا مقاله انگلیسی اتفاق نمیوفته.
این مشکل واقعا خیلی بد و بزرگ است. همکاران من برای سفارش غذا، گرفتن تاکسی، خرید خونه یا اصلا پیدا کردن خونه مشکلات بزرگی دارند. میون سرویسهای اینترنتی فقط اسنپفود از زبان انگلیسی پشتیبانی میکنه و اسنپ هم برای سفارش تاکسی میشه ازش استفاده کرد. تازه همینا هم فقط سایتشون انگلیسیه پیکها که همشون انگلیسی بلد نیستند. این افراد اکثرا اسم اسنپ و دیجیکالا رو حداقل شنیدند. وقتی تاکسی میگیرن راننده انگلیسی بلد نیست و دیجیکالا هم کلا برای غیرفارسی زبان غیرقابل استفادست.
باقی شرکتها و سایتها اصلا ذرهای هم پشتیبانی ندارند، منظورم اینه که انقدر به زبون محاورهای متون نوشته شده که وقتی از گوگل ترنسلیت هم استفاده میشه اصلا جملات معنایی نداره.
این ایراد برای شرکتهایی که دارند خدماتی ارائه میدن که جزوی از روزمرهی زندگی ما قراره باشن خیلی جدیه، مخصوصا برای تهرانی که نسبتا جمعیت روبهرشدی از خارجی در اون ساکن هستند.
این مشکل بیشتر به ساختار قانونی و کاری ما مربوط میشه. یک مثال ساده میزنم:
شرکتی که من در حال کار کردن باهاشون هستم در زمان ورود به ایران با بیش از ۱۰ وکیل جلسه داشتند برای سوال در مورد کارهای ثبت شرکت و باقی کارهای قانونی. برای ثبت شرکت از قیمت ۵۰ یورو تا ۱۵۰۰ یورو بهشون قیمت دادند. قیمت کمی قابل توجیه هست اما این که برای ثبت شرکت ۱۰ وکیل ۱۰ زمان متفاوت بگن که اصلا بهم هم نزدیک نیست موضوع بزرگتریه. بعضی وکلا حداکثر ۱ ماه رو گفتند (حتی یکی گفته بود یک هفته) بعضیها حتی تا یک سال هم بالا رفته بودن.
این مورد رو حتما شما به عنوان یک ایرانی هم باهاش برخورد داشتید و میدونید عملا در ایران دولت الکترونیک یعنی یک پولی بدی یک کاری رو اینترنتی انجام بدی بعد بری دفتر اون شرکت/وزارت خونه/سازمان و همون کارها رو کاغذی و با پرداخت دوباره انجام بدی. حالا تصور کنید شرکتی که اعضای هیات مدیرش در کشوری خارج از ایران ساکن هستند برای یک تغییر آدرس باید نامهای رو امضا کنند که به صورت الکترونیک نمیشه. و برای یک تغییر آدرس ساده یکی نامه رو در ایران امضا باید بکنه، با پست بفرسته برای یکی دیگه تو ژاپن.
اگر میخواید یک اجاره نامه رو کنسل کنید که براش هولوگرام صادر شده باید اظهارنامه الکترونیک بفرستید که تحویلش ۳ هفته طول میکشه. به این وضع نمیشه گفت دولت الکترونیک، میشه بیشتر گفت شوخی الکترونیک.
من به عنوان کسی که خیلی جدی از دولت حال حاضر دفاع کردم که برداشته شدن تحریمها میتونه آینده درخشانی برای کشور فراهم بیاره، حالا که دارم با شرکت خارجی کار میکنم میبینم که واقعا اسما تحریمها برداشته شده و از ۱۰۰ قدم ما فقط ۱۰ تاشو رفتیم جلو و مشکلات خیلی بزرگتر هست.
اکثر شرکتها و بانکها اصلا تمایلی به همکاری با ما ندارند، حتی بانکهایی هم که طرف قرارداد بانکهای ایرانی هستند به مشتریان خارجی خودشون توصیه میکنند به ایران پول ارسال نکنند. یا امکان خروج یا خروج راحت پول اصلا فراهم نیست و عملا اینجا پول گیر میکنه.
یک نمونهی دیگه هم تو صنعت آیتی اینه که شما نمیتونید شرکتی پیدا کنید که از خدمات یک شرکت آمریکایی استفاده نکنه. حالا این شرکت برای ورود به ایران برای اون ۱ درصدی که در حال استفاده از سرویس آمریکایی هست باید بره مجوز OFAC بگیره و این خودش یک سالی طول میکشه بماند که زمان این مجوز هم محدود است.
این مشکل دیگه به دولت ربطی نداره، دقیقا به خود ما مربوط میشه. نمیخوام جمع ببندم که همه اینجوری هستیم اما یک درصد بالایی از ما زمانی که متوجه میشیم مخاطبمون غیرایرانی هست. همه چیز رو چندبرابر باهاشون حساب میکنیم. اگر غذا ۱۵ هزار تومنه میگیم ۱۰ دلار، اگر شکلات دو هزار تومنه میگیم دو دلار و ...
باید یادمون باشه ایران هراسی و تصورات مردم بقیه کشورها از ما فقط با دو تا مقاله قشنگ تو روزنامههای معتبر خارجی رفع نمیشه. خود ما هستیم که در برخوردمون با یک خارجی میتونیم این مفهوم فرهنگی رو القا کنیم.
اگر ما به یک فرد غیرایرانی رحم نداریم و اون رو شبیه دلار میبینیم نباید انتظار داشته باشیم که مارو با مهمون نوازی و مهربونی بشناسند.
این واقعا خنده داره. اما یک غیرایرانی نه مفهموم ارز چند نرخی رو میفهمه نه تبدیل ریال به تومان رو. من و شما وقتی صحبت میکنیم از تومان حرف میزنیم اما غیرایرانی چون در یک چارچوب خاص با ایران آشنا شده کار میکنه از ریال میگه. حالا تصور کنید که برای هر حرفی شما باید این تبدیل رو انجام بدید. بدتر از اون هر روز باید توضیح بدید که دلار امروز چنده و بهتره که امروز پولشو تبدیل کنه یا نه.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت: من این مقاله رو نوشتم تا فقط بخشی از مشکلات رو بگم. قصد جمع بستن کل ایران رو ندارم و قصد هم ندارم که خوبیها و جذابیتهارو زیر سوال ببرم. فقط میخوام بگم خوبه که گاهی مشکلات و ایراداتمون رو بدونیم.