بازگشت زیدان به رئال/قماری به بهای اسطوره شدن

هفت روز ، دقیقا هفت پس از قهرمانی تاریخی در کیف و بردن سومین جام پیاپی در لیگ قهرمانان اروپا ، در روزهای که مادریدی ها در اوج لذت و سرخوشی از موفقیت های پیاپی تیمشان و حضور همیشگی در قله ی اروپا بودند ، زیدان ، معمار این امپراطوری طی تصمیمی عجیب در یک کنفرانس خبری اعلام کرد از لوس بلانکوس جدا خواهد شد ، فلورنتینو پرز مات و مبهوت به سوالات خبرنگاران پاسخ های مبهمی می داد و اشاره می کرد علی رغم میل باطنی اش مجبور است به تصمیم زیدان احترام بگذارد.

او می دانست 3 سال پیش ، در روزهایی که رافا بنیتز رئال را به ویرانه ای تبدیل کرده بود ، زین الدین زیدان از تیم دوم رئال، " کاستیا" آمد و آن ویرانه را تحویل گرفت و خیلی سریع آن را به امپراطوری بزرگی تبدیل کرد که بزرگترین دشمنان رئال مادرید هم آن را تحسین می کردند. او می دانست چه جواهری را از دست داده است...

زیدان رفت، رونالدو هم رفت ، و پرز در چالشی بزرگ قرار گرفت. او تصمیم داشت به همگان ثابت کند رئال مادرید به "ستاره"نیاز ندارد.

در روزهایی که تیم ملی اسپانیا برای جام جهانی آماده می شد طی خبری جنجالی اعلام کرد " جولن لوپتگی " ، سرمربی تیم ملی اسپانیا جانشین زیدان بر روی نیمکت سانتیاگو برنابئو خواهد شد.

این خبر مثل بمب ترکید و لوپتگی از اردوی تیم ملی اسپانیا اخراج شد.او به مادرید برگشت و رهبری دوران " پسا رونالدو" و " پسا زیدان" را بر عهده گرفت. بر اساس سیاست های باشگاه و شخص پرز ، رئال بازهم خرید بزرگی انجام نداد، پرز بیش از اندازه به تصمیماتش اعتماد داشت.

لوپتگی فصل را خوب شروع کرد ولی پس از چند نتیجه ی ضعیف و باخت تحقیر آمیز 5-1 در برابر بارسلونا از سمت خود اخراج شد.

بحران مادرید را فرا گرفت. اوضاع دقیقا مثل زمانی بود که پس از اخراج بنیتز رخ داده بود. پرز یک تصمیم تکراری گرفت، تصمیمی که 3 سال پیش جواب داده بود و پدیده ای در امر مربی گری مثل زیدان را معرفی کرده بود.

او باز هم به سراغ کاستیا رفت و سانتیاگو سولاری را به تیم اول اورد و روی نیمکت داغ سانتیاگو برنابئو نشاند.

تصمیم عجیبی بود ! آیا سولاری می توانست زیدان دوم باشد ؟؟

مرد آرژانتینی با اصلاحات عجیبی کار خود را شروع کرد، مارسلو به نیمکت دوخته شد و ایسکو حتی در لیست 18 نفره هم جایی نداشت.

سولاری جسته گریخته و با نتایج سینوسی پیش میرفت تا در باتلاق عظیمی فرو رفت.

تیم او در 6 روز در سه الکلاسیکو حاضر شد که دوتای آن را به رقیب سنتی واگذار کرد و کوپا دل ری و لاگیگا را عملا از دست داد.

لیگ قهرمانان آخرین فرصت برای فراموشی فصل کابوس بار لوس بلانکوس بود.

رئال بازی رفت را در برابر آژاکس در آمستردام 2-1 پیروز شده بود و در برنابئو کار سختی در پیش نداشت اما...

فاجعه تکمیل شد !!! تیم سولاری در برابر جوانان هلندی قلع و قمع شد و آژاکس 4-1 رئال مادرید را در ورزشگاه خودشان در هم کوبید.

وضعیت قرمز در اردوی تیم حکم فرما شد. سولاری عملا می دانست اخراج خواهد شد . پرز در رختکن بازیکنان را مورد سرزنش قرار داد با راموس درگیر شد.

رئال باز هم به یک ویرانه تبدیل شد.. این بحرانی تر از 4 سال قبل....

پرز همه چیز را باخت. اعتبارش را از دست رفته می دید و هیچکدام از تصمیماتش در ماه های اخیر به نتیجه ی دلخواه نرسیده بود.

گزینه های زیادی برای نیمکت رئال مادرید مطرح شد، صحبت از این بود که آیا سولاری در این مقطع فصل اخراج می شود یا در پایان فصل مادرید را ترک می کند.ونگر، مورینیو، آلگری و بسیاری از مربیان بزرگ دنیا به مادرید لینک می شدند. ولی چه کسی حاضر بود همچین ویرانه ای را در این مقطع از فصل با چنین بازیکنان نا آماده ای تحویل بگیرد؟؟؟

چه کسی همچین شهامتی داشت؟ ژوزه مورینیو ؟ شاید...

رسانه ها خبر می دادند که پرز با زیدان تماس گرفته است، ولی آیا سرمربی ای که کمتر از یک سال قبل زمانی که تیم در " اوج " قرار داشت باشگاه را به دلیل آن که نیاز به " تغییر " داشت ترک کرده بود حاضر می شد به ویرانه ای که از امپراطوری اش باقی مانده بازگردد؟

احتمال اینکه پاسخ این سوال مثبت باشد کمتر از یک درصد است ولی خب " زیدان " این شهامت را داشت !!!

او بازگشت... به خانه ی خودش بازگشت تا دوباره تیمی ترسناک بسازد.

ولی اگر این بار موفق نباشد چه اتفاقی می افتد ؟ تمام آن روزهای خوب و موفقیت ها فراموش می شود.

چه قمار سنگینی..... زیدان پس از 285 روز به مادرید بازگشت و در کنفرانس خبری اعلام کرد عاشق رئال مادرید و پرز است.

این بار زیدان اختیار تام در امور تیم را در اختیار دارد، پرز مجبور است به تصمیمات او احترام بگذارد.

رسانه ها از شروط شش گانه ای صحبت می کنند که زیدان برای قبول کردن پیشنهاد پرز ارائه کرده است.

از عدم فروش مارسلو و ایسکو تا خرید امباپه و کنترل کامل تیم...

این بار زیدان تنها تر از همیشه است، این بار رونالدویی نیست که منجی او شود. این بار قماری کرده است به قیمت اسطوره شدن....

پایان/ امیرحسین تیرداد