تروریسم اکادمیک

اخیرن عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی «حکومت وحدت ملی»، حزب‌­التحریر را شاخه‌­ی ملکی تروریزم خواند و از نهادهای امنیتی خواست تا جلو فعالیت­‌های آن در کشور را بگیرد. تهدیدی که آقای عبدالله تازه از آن رونمایی می­کند از سالها پیش وجود داشته و اینکه رئیس اجرایی تازه متوجه آن شده نشان میدهد که او نسبت به آنچه در زیر پوست جامعه می­گذرد خیلی دیر آگاهی پیدا می­کند.

حزب­‌التحریر و جمعیت اصلاح دو نهادی اند که از چند سال بدینسو در حال گسترش نفوذ خود در دانشگاه‌­ها و مراکز آموزشی کشور هستند و تا هنوز در دو سه آکسیون دانشجویی نشان دادند که بخشی از نیروی جوان در دانشگاه­‌ها را به خود جلب کرده اند و عملن با سردادن شعارهای تند ضد دموکراسی دولت کابل را به چالش می­کشند. این نیروها هر بار در اعتراض­‌های دانشجویی­‌شان با بلندکردن پرچم­های داعش و طالبان گروه­بندی­ و تعلق ایدیولوژیک‌­شان به تروریزم را نشان داده اند. تازه‌­ترین نمونه‌­اش در دانشگاه ننگرهار دیده شد؛ مساله­‌یی که به نظر می­رسد آقای عبدالله را نسبت به آنچه در بستر جامعه‌­ی دانشگاهی می­گذرد بیشتر آگاه کرده است.

بدروزگاری افغانستانی­‌ها اینست که تروریزم از چهار سو بر آنها یورش برده و تنها طالبان و داعش نیستند که در جبهه­‌ی گرم و نظامی با آنها درگیر اند، بلکه تروریزم با رویکردهای نرم و اکادمیک هم در حال گسترش نفوذ در میان آنها است. این در حالیست که مردم و دولت کابل در بسیاری مواقع صرف تروریزم نظامی را جدی گرفته و سایر زمینه­‌ها را از نظر دور می­‌اندازند.

تروریزم اکادمیک یک سیستم فکری و ایدیولوژیک است که با بهره‌­برداری از روش­ها و رویکردهای علمی، اکادمیک، ترویجی و صلح‌­آمیز در تلاش توجیه و مشروعیت‌­دهی به خشونت و ترور است. روش ظاهرن منطقی و دانش­‌محور این تروریزم برای دانشجویان و در کل نسل درس­‌خوانده-که در بستر اسلامی پرورش یافته اند- در کمبود یا نبود الترناتیف علمی و اکادمیک دیگر جذاب و گیرا به نظر می­رسد: یکی از دلایل علاقمندی دانشجویان به حزب­‌التحریر و جمعیت اصلاح.

نهادهای اکادمیک مدیریت فکر جامعه را در اختیار دارند و کارشان ذهنیت‌­سازی است. در کشورهای پیشرفته مراکز فکری و اکادمیک نفوذ زیادی در دولت دارند و دولت هم سعی می­کند از راه کنترل این مراکز ایدیولوژی، سیاست­ها و پالیسی‌­های خود را به مردم تزریق کند.

اساسی­‌ترین هدف تروریزم اکادمیک اینست که کنترل این مراکز را در دست بگیرد و بعد با استفاده از ابزارهایی که دموکراسی در اختیارش قرار میدهد، جنگ علیه دولت را پیش ببرد.

تروریزم اکادمیک یک سیستم فکری و ایدیولوژیک است که با بهره­‌برداری از روش­ها و رویکردهای علمی، اکادمیک، ترویجی و صلح‌­آمیز در تلاش توجیه و مشروعیت‌­دهی به خشونت و ترور است. روش ظاهرن منطقی و دانش­‌محور این تروریزم برای دانشجویان و در کل نسل درس­‌خوانده-که در بستر اسلامی پرورش یافته اند- در کمبود یا نبود الترناتیف علمی و اکادمیک دیگر جذاب و گیرا به نظر می­رسد: یکی از دلایل علاقمندی دانشجویان به حزب­‌التحریر و جمعیت اصلاح.

تروریزم نرم در ابعاد اکادمیک و فرهنگی خطرناکتر از تروریزم نظامی است و مبارزه با آن هم پرهزینه، درازمدت و چالش­‌ساز می­باشد.

خطر تروریزم اکادمیک به این دلیل بیشتر است که این گونه تروریزم تلاش می­کند کانون­‌ها و مراکز تولید فکر و دانش را در اختیار بگیرد و از آنجا علیه باورهای دشمن وارد عمل شود. مدیریت افکار خطرناکتر از مدیریت جنگ گرم است.

از این نظر، تروریزم تنها به انتحار و کشتن افراد فشرده نمی­شود. تروریزم پیش از آن که در عمل پیاده شود، دستگاه فکری و ایدیولوژیکی است که خشونت و ترور را برای رسیدن به هدف سیاسی‌­اش توجیه می­کند. اگر گروه­‌هایی مثل داعش و طالبان در کار خشونت و ترور عریان و گرم مصروف اند، نهادهایی مانند حزب‌التحریر و جمعیت اصلاح مصروف سربازگیری برای گروه‌­های تروریستی و تندرو از راه ترویج خشونت و ترور هستند. بسترسازی فکری و ایدیولوژیک برای تروریزم دینی، در جامعه­‌یی که از زیربنای قدرتمند دینی برخوردار است بسیار به سادگی صورت می­گیرد. افزون بر این، فضای باز سیاسی در افغانستان فرصت مانور آزادانه به حزب­‌التحریر و جمعیت اصلاح را بیشتر فراهم کرده است که در عین ابراز نفرت از دموکراسی از آن به سود برنامه­‌های ترویجی و تبلیغی­‌شان سود ببرند.

حزب‌­التحریر نظر به ادعایی که از سوی سخنگویان آن مطرح می­شود در میان حلقه‌­های بالایی حکومت کرزی نفوذ داشت، و حتا افراد خیلی نزدیک به کرزی متهم به حمایت از حزب‌­التحریر بودند. مسؤولان این حزب­ در گفتگو با رسانه­‌ها مدعی بودند که شماری از وزیران کابینه‌­ی پیشین از ایدیولوژی و برنامه‌­ی حزب­‌التحریر پشتیبانی می­کنند، اما از آنجا که در دولت هستند به دلایل امنیتی نمیتوانند باورهای شان را علنی کنند. اگر یک چنین ادعایی درست باشد، نفوذ حزب­‌التحریر در دولت کنونی را نیز نمیتوان رد کرد.

اگر عربستان سعودی را داعش سفید نام نهاده اند، حزب‌­التحریر و جمعیت اصلاح را هم میتوان تروریزم سفید نامگذاری کرد.

از نظر ایدیولوژیک هیچ تفاوتی میان طالبان، داعش، حزب­‌التحریر و جمعیت اصلاح وجود ندارد. هر یک از این گروه­‌های تندرو در عمل به همان راه و مسیری میروند که هر مدعی اسلام سیاسی می­خواهد آنرا طی کند: برقراری «خلافت اسلامی». داعش در حال حاضر این خلافت را در سوریه و عراق حاکم کرده است و همه می‌دانند که چه کارزار وحشت و ترس را زیر نام اسلام راه انداخته است.

باری، ترویج تندروی اسلامی در افغانستان را به سادگی نمیتوان از میان برد، چون از بستر قدرتمند و ریشه‌دار برخوردار است، اما می­شود با مهار این پدیده، پیامدهای مرگبار آنرا کاهش داد. خطر تندروی اسلامی زمانی کاهش می­‌یابد که دولت از راه ­نهادینه­‌سازی دموکراسی در جامعه و برگشتاندن امید به مردم بستر جنگی و خشونت­‌ساز جامعه را تبدیل به بستر صلح و همدیگرپذیری بسازد؛ کاری که دولت کابل در حال حاضر ظرفیت و توان انجام آنرا ندارد.

این نوشته قبلن منتشر شده است.