
در روزگاران بسیار کهن، زمانی که انسان هنوز به ابزارهای شناخت علمی تجربه، آزمایش، مشاهده دقیق و تحلیل عقلانی—دسترسی نداشت، جهان برای او سرشار از راز و ناشناختگی بود. صداها، بادها، توفانها، آذرخشها، مرگ و زندگی همه نیروهایی شگفتانگیز و گاه هولناک به نظر میرسیدند. انسان برای فهم این جهان پرابهام، پیش از آنکه زبان علم را بیاموزد، به زبان دیگری پناه برد: زبان اسطوره.
اسطورهها، برخلاف تصور رایج، «افسانههای بیپایه» نبودند؛ بلکه تلاشی سترگ برای تفسیر هستی با زبان نمادها، تصاویر و استعارهها بودند. آنچه امروز علم با فرمول و داده بیان میکند، انسان دیروز با روایت و نماد توضیح میداد. حتی در قرآن کریم نیز برای انتقال مفاهیم عمیق به انسانهای آن دوران، از همین زبان نمادین بهره گرفته شده است؛ برای نمونه، تعبیر «ستونهای نامرئی» برای بیان نیروی جاذبه یا تصویر فرشتگانی که اعمال بشر را ثبت میکنند. بیانی نمادین از قانون علت و معلول و پیامد کردار انسان.
از همین رو، اسطوره موجودی واقعی در جهان فیزیکی نیست، اما حامل یک حقیقت واقعی است؛ حقیقتی درباره طبیعت، انسان، اخلاق، هستی، و قوانین نادیدنی که جهان بر اساس آنها سامان یافته است.
اسطوره «واقعیت ندارد»، اما «حقیقت دارد»؛ شکلش خیالی است، اما معنایش ژرف و ماندگار.
در میان اسطورههای تمدنهای کهن، اسطورههای ایران جایگاهی باشکوه و هویتساز دارند. یکی از برجستهترین آنها چَمروش است؛ پرندهای اسطورهای که در روایتها پاسدار مرزهای ایرانزمین و نگهبان این سرزمین بوده است. اما چمروش همچون دیگر نمادهای اساطیری، موجودی فیزیکی و قابل رویت نیست؛ او تجسم یک نیروی معنوی و تاریخی است. نماد قانونی پنهان که طی هفت هزار سال، این سرزمین را از گسست، فراموشی و نابودی حفظ کرده است.
چمروش «پرنده» نیست؛ صورتِ نمادینِ یک حقیقت تاریخی و کیهانی است—نیرویی که روح ایران را در طول قرنها پایدار نگه داشته است.
آنچه اسطوره روایت میکند شاید ظاهری خیالی داشته باشد، اما محتوای آن واقعیتی است که حتی علم امروز نیز بهتمامی قادر به توضیحش نیست: نیروی بقا، تقدیر تاریخی، همبستگی فرهنگی و حافظهای که این خاک را در گذر هزارهها یکپارچه نگه داشته است.
اسطورهها زنده میمانند زیرا چیزی فراتر از واقعیت روزمره را آشکار میکنند؛ حقیقتهایی بلند که در لباسی شاعرانه و نمادین بیان میشوند. و چمروش یکی از همین حقیقتهای بلندبالاست نشانه نیرویی که هنوز در جان این سرزمین جاری است، نیرویی که نام ایران را از دل هزارهها عبور داده و به امروز رسانده است.
«چَمروش»، نگهبان افسانهای ایرانزمین، در اصل نماد اصالت، ماندگاری و حضور در لحظههای سرنوشتساز است؛ موجودی که تنها در بزنگاههای تاریخی ظاهر میشود تا به همراه یارانش ارزشمندترین مأموریتها را به انجام رساند. نخستین حضور او بر دروازههای سنگی تختجمشید پدیدار شد؛ اما طرح و مفهومش با ذوق و نظم هخامنشی سازگار نیفتاد و به فرمان داریوش بزرگ از دیدها پنهان گشت. شاید آن تصمیم، تنها برای حفظ اقتدار زیباییشناختی معماری هخامنشی بود، اما همین پنهانماندن بهگونهای ناخواسته سبب شد چَمروش نتواند در بزنگاه تاریخ، پرسپولیس را در برابر یورش اسکندر پاسداری کند.
با این همه، تقدیر چمروش را برای آیندهای متفاوت نگاه داشته بود. پس از بیستوپنج قرن، در سال ۱۳۴۰، او بار دیگر از دل تاریخ برخاست؛ این بار در نشان هواپیمایی ملی ایران—«هما»—و نام و فرهنگ ایران را بر فراز آسمان جهان به پرواز درآورد.
اما سرگذشتش به همینجا ختم نشد. در سال ۱۳۹۷، چمروش دوباره پدیدار شد؛ نه بر سنگ و نه در آسمان، بلکه در قلب هنر بیبدیل فرش دستبافت ایرانی.
این بار ظهورش، تنها یک حضور نمادین نبود، بلکه نتیجه تلاش جمعی از دانشآموختگان، پژوهشگران و استادان دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی امیرکبیر بود که در همکاری با هنرمندان، بافندگان، تولیدکنندگان، صادرکنندگان و خبرگان فرش دستباف، مأموریتی بزرگ را آغاز کردند:
بهکارگیری پیشرفتهترین فناوریهای دیجیتال برای تأیید اصالت فرش دستباف ایرانی و تبدیل آن به کالایی منحصربهفرد در جهان؛ کالایی که نه قابل کپیبرداری باشد و نه بتوان مشابهی برای آن آفرید.
چمروش در این مرحله بار دیگر به نقش نخستین خود بازگشت؛ نقشی در پاسداری از میراث، صیانت از اصالت و ایستادن بر مرز میان حقیقت و تاریخ. این تلاشها سرانجام با ثبت اختراع ملی «سیستم ایجاد اثر انگشت منحصربهفرد برای فرش دستباف» به شماره ۱۱۲۸۲۳ در مرکز مالکیت معنوی سازمان ثبت اسناد و املاک کشور به ثمر نشست؛ ابتکاری نوین که گامی مؤثر در حفاظت از اصالت، هویت و اعتبار جهانی هنر فرش ایرانی به شمار میآید.