دریغ کردی...

دریغ کردی

ساده ترینهای زندگی را ....

 عاشقی را

شادی را

همدمی را 

 مهمتراز همه ،  شاید

حمایتت را .....

من اما 

جور همه نبودنهایت را کشیدم 

ابرها را دیدی 

روزها، سایه بان آفتابن...

 شبها، تن پوش ستاره ها...

با طوفان میرقصند...

با باران میگرین...

گاه  نقاشی میکنن...

گاه قهقه میزنن...

گاه دنیا را تماشا میکنن...

گاه هم در آینه دریا،  خود را مینگرند....

من ابر زندگیت بودم

دریارا دیر دیدم 

اما .....

از اسمان دلت کوچ کردم 

تو آسمان بی ابر شدی 

من ابر بی اسمان ....

اسمانت اگر ابری شد 

اینبار بیشتر مراقبش  باش 

نگران من نباش

من به بی اسمانی خو گرفته ام 

 سیمین. ح