رقص ستاره های سفید و کوچک زیباست

برف امروز صبح جلوی اداره
برف امروز صبح جلوی اداره


برف میبارد و نم نم دل من

شاد میگردد از این رقص قشنگ

غصه اما ته دل ناله کند

هست آیا همه را سقف امروز ؟

کودک کار چه در کف دارد

دانه ای هست برای گنجشک ؟

پیرمردی که کنار جاده،

میوه می داد، کجا خواهد رفت؟

دست ها یخ زده، دلها چه خبر ؟

هست امروز یه دلگرمی خوب؟!

برف بارید و کشید پرده پاک

محو شد هرچه سیاهی اینجاست

سقف ها را همه یک رنگ نمود

رخت زیبا به تن دار و درخت

کاش یک پرده ز پاکی ها را

بر دل عالم و آدم بکشد

کاش امروز همه را شاد کند

غصه را آب کند، برف امروز.....

سیمین.ح

سفید و یکدست هرجا که پای آدمی نرسیده!
سفید و یکدست هرجا که پای آدمی نرسیده!

برف ،غزل خداست
برکویردل زمین
ترنم شادی آسمان
در رسیدن به زمین
آواز کلاغهای راه گم کرده
و نوای بادهای طوفان زده
در این سرمایی ویرانگر
رقص برف
مست میکند
دل را
سیمین.ح

پ.ن:نمی دونم چرا وقتی برف می یاد نا خودآگاه دلم شاد میشود .بیاد دوران کودکی و برف بازی ها و آدم برفی هایش می افتم .این دانه ها رقاص، به زمین که میرسند، انگار ساز رقصشان را ، به گوش ها هدیه می کنند که این چنین هیجانی در آدمها ایجاد میشود ، اگرچه هستند آدمهایی که غصه شان بیشتر میشود وغم نداری با بارش برف سنگین تر میشود ، چه تلخ است حکایت ما آدمها ، از هم غافلیم و غرق خودیم و هیچ حواسمان به اطرافیانمان نیست ، به دلهای که با برف شاد نه ، آشوب میشوند ، و از رایگانترین لذت دنیا ، ساده ترین و زیباترین های طبیعت هم محرومند .....