
امروز در میانِ هیاهوی اینترنت، به یک گفتوگوی تکاندهنده در سایت درس ما برخوردم. مصاحبهای با دختری به نام «آندیا»؛ یکی از همان رتبههای تکرقمی که روزگاری عکسش در تمام کمپینهای آنلاین دستبهدست میشد. اما او کاری کرده بود که در این فضا، حکمِ یک خودکشیِ تمامعیار را دارد.
آندیا نشسته بود و تمامِ رازهای مگوی این نمایشهای تبلیغاتی را که زمانی خودش هم در آنها شرکت کرده بود، روی دایره ریخته بود!
من هم مثل آندیا، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهرانم. اما از همان روزهایی که رتبهی برتر شدم و پایم به راهروهای دانشکده رسید، بیشتر از خواندنِ کتابهای آناتومی، شیفتهی علم «مارکتینگ» و رفتارشناسی مصرفکننده بودم.
وقتی با این علم آشنا میشوید، دیگر از دیدنِ پکیجهای آموزشی یا کمپینهای پرزرقوبرق مؤسسات کنکور تعجب نمیکنید و گارد نمیگیرید؛ زیرا میفهمید که اینها صرفاً یک پاسخِ تجاری و هوشمندانه به بزرگترین نیازِ یک کنکوری هستند:
«نیاز به آرامش و میانبر در دلِ اضطراب».
شما در سال کنکور، خستهاید. دلتان میخواهد کسی بیاید و بگوید با روزی چند ساعت تماشای یک ویدئو، یا خرید کتابها و جزوات سنگین همهچیز حل میشود. مؤسسات هم دقیقاً همین ناجی را در قالبِ تصویرِ روتوششدهی ما (رتبههای برتر) به شما نشان میدهند.
امثال من و آندیا میشویم نمادِ آدمهایی که هیچوقت خسته نمیشوند، ترازشان همیشه بالاست و با یک برنامه درسی آماده به قله رسیدهاند.
مصاحبه آندیا با درس ما ، دقیقاً همان نقطهای بود که تمام قواعدِ بازیِ این صنعت را به هم ریخت. راستش را بخواهید، در نگاه اول آندیا برای من یک «شاهکار» به نظر نمیرسید؛ کسی که با نام مستعار حرف میزند و تماممدت تصویرش پشت به دوربین است، بیشتر شبیه به کسی است که از چیزی فرار میکند تا اینکه بخواهد راهنما باشد.
اما وقتی به عنوان کسی که خودش این مسیر را تا انتها رفته، جملات و ظرافتِ کلماتش را زیر ذرهبین گذاشتم، به یک حدسِ تکاندهنده رسیدم.
این حجم از محافظهکاری و پنهانکاریِ وسواسیِ آندیا، معمولاً خصلتِ رتبههای برترِ معمولی نیست. با رصدِ دقیقِ کدهایی که او در میانِ حرفهایش به زبان میآورد، به گمانم آندیا یکی از کسانی است که در سالهای گذشته به «رتبه یک کنکور تجربی» دست یافته است؛ وگرنه چه دلیلی دارد که اینطور سفتوسخت از لو رفتنِ کوچکترین ردی از چهرهاش فرار میکند.
شاید او آنقدر زیر سایهی سنگینِ قضاوتها و فشارهای بعد از رتبه یک شدنش خرد شده که حالا ترجیح میدهد حقیقت را از میانِ سایهها بازگو کند.
اما فارغ از این معمای هویتی، چیزی که مرا در صندلیام میخکوب کرد، نه رتبهی احتمالی او، بلکه «واقعبینیِ بیرحمانهی کلماتش» بود. او در گفتگو با مصاحبه کنندۀ وبسایت درس ما که خودش هم رتبه برتر کنکور بوده، از چیزهایی پرده برمیدارد که ما رتبهها، فقط در خلوتِ خوابگاه یا جمعهای کاملاً خصوصی و دربستهمان جرأتِ اعتراف به آنها را داریم.
تماشای اینکه یک دانشجوی حال حاضر پزشکی تهران، اینطور بیپروا تصویرِ پاستوریزه و قلابیِ یک «نخبهی همیشه آماده» را درهم میشکند و از روزهایی میگوید که مغزش قفل میکرد و با تمام وجود حس میکرد هیچ ژنِ موفقیتی در او نیست، همان چیزی بود که جای خالیاش در تمام این سالها حس میشد. آندیا با این کار، نه با چهرهاش، بلکه با صداقتش خودش را در ذهن من ثبت کرد.
در لابهلای حرفهای آندیا، متوجه حضور یک راهنما شدم. او بیجهت مشاورش را بزرگ نمیکند؛ بلکه به نرمی نشان میدهد که چگونه یک انسان آگاه، به جای فروختن رؤیاهای تکراری، به او کمک کرده خودش قهرمان زندگیاش شود.
این در حالی است که مؤسسات کنکور میکوشند وانمود کنند قهرمان اصلی خودشان هستند و دانشآموز تنها یک مشتری ناتوان و وابسته است که بدون پکیجها و برنامههایشان هیچ شانسی برای پیروزی ندارد.
رویکردی کاملاً تجاری که تلاش فردی، شببیداریها و ارادهٔ آدمی را نادیده میگیرد و سپس موفقیتش را با نهایت بیانصافی به نام برند خود مصادره میکند.
البته راستش را بخواهید، وقتی کُدهای پنهان در جملاتِ آندیا، آن استراتژیهای «در سایه» و سبکِ هدایتِ متمایزِ مشاورش را زیر ذرهبین میگذارم، بهعنوان کسی که زیروبمِ این بازار را میشناسد، تقریباً مطمئنم او دارد دربارهی کدام مشاور کنکور خاص حرف میزند.
از جنسِ این مشاورهی انحصاری کاملاً پیداست که با یکی از همان راهنماهای بسیار گرانقیمت و پشتپرده روبهرو هستیم که خدماتشان شبیه به یک «بوتیکِ لوکس و اختصاصی» است و در هیاهوی رسانهها، صرفاً روی هدایتِ قشرِ خاصی تمرکز دارند.
از لابهلای روایتهای آندیا هم بهوضوح میتوان خواند که او دختری از طبقهی مرفه جامعه است؛ کسی که برای دسترسی به این سطح از امکاناتِ نخبگانی و نشستن روبهروی بهترین مشاوران کنکور، هرگز مانعی به نام «دغدغهی مالی» بر سر راهش نداشته است.
اما بگذارید یک واقعیتِ بیرحمانه را بهعنوان دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران که این مسیر را تا انتها رفته است، بگویم: پول و امکانات شاید بتواند یک نقشهی راهِ بینقص جلوی شما بگذارد، اما هرگز نمیتواند به جای شما پشت میز بنشیند و با کمالگرایی، اضطراب یا روزهایِ تاریکِ افسردگیتان بجنگد...
اتفاقاً نقطهی عطفِ داستانِ آندیا برای من، جایی است که پول و امکانات دیگر کارایی ندارند؛ یعنی نقطهی مواجهه با خود!
جذابترین بخشِ این مصاحبه، تماشایِ همین مسیرِ تحول است. آندیا اصلاً ادای قهرمانهای مادرزاد را درنمیآورد. او اعتراف میکند که در سال دهم، یک دخترِ راحتطلبِ وابستهبهشرایط بوده که اگر نورِ اتاقش تنظیم نبود یا حوصله نداشت، لای کتاب را باز نمیکرد. آندیا منتظرِ یک انگیزهی الهی بود تا روزی ده ساعت درس بخواند.
اما تحولِ او از جایی شروع میشود که «توهمِ انگیزه» را دور میاندازد. از فریمورکهای بیرحمانهای حرف میزند که مشاورش برای عبور از اهمالکاری برایش ساخته بود. مثلاً از قانونی میگوید به نامِ «قانون ۱۵ دقیقه». وقتی صبح بیدار میشد و از کتابهایش متنفر بود، به جای اینکه کلِ روز را با عذابوجدان بخوابد، به مغزش میگفت:
«من فقط ۱۵ دقیقه پشت این میز مینشینم.» و در ۹۹ درصد مواقع، همین استارتِ کوچک، مقاومتِ روانیاش را میشکست.
او از مفهومی به اسم «دفترچهی سیاه» رونمایی میکند. آندیا به جای روخوانیِ طوطیوار و هایلایت کردنِ وسواسیِ کتابها که ما در پزشکی به آن «توهم یادگیری» میگوییم؛ اشتباهاتش را در آزمونها کالبدشکافی میکرده است.
او با این کار، به جای اینکه از دیدنِ درصدهای پایینش فرار کند، با نقصهایش روبهرو میشد و هویتی جدید برای خودش میتراشید. هویتی که دیگر منتظرِ حالِ خوب نبود، بلکه یاد گرفته بود در بدترین شرایطِ روحی هم به «سیستم» پایبند بماند.
خواندنِ مسیرِ تبدیل شدنِ آن دخترِ لوسِ سالِ دهم، به یک دانشجوی سرسختِ پزشکی، برای خیلیها یک کلاسِ درسِ روانشناسی است. آندیا نشان داد که ما رتبههای برتر، آدمهای عجیبوغریبی نیستیم؛ بلکه فقط یاد گرفتهایم چگونه از میانِ حماقتها و روزهای تاریکِ خودمان، سالم عبور کنیم.
اگر این روزها درگیرِ مشکلات ناشی از قطعی اینترنت و افتِ روحی و تراز آزمونهای خود هستید و با دیدنِ عکسِ ساعتمطالعهی دیگران بغض میکنید، پیشنهاد میکنم به جای پناه بردن به ویدئوهای انگیزشیِ زرد، به دنبال خواندن همین تجربیاتِ لخت و عریان باشید.
خواندنِ کاملِ اعترافات آندیا در سایت درس ما، نشان میدهد که هیچکس از شما باهوشتر نیست؛ فقط بعضیها زودتر یاد گرفتهاند که قواعدِ واقعیِ این مسیر را بشناسند و با نقصهایشان کنار بیایند.
تصمیم با خودتان است که همچنان درگیرِ مقایسه و احساسِ ناکافی بودن باشید، یا وزنهی سنگینِ این توهمات را زمین بگذارید و فردا صبح با دیدگاهی کاملاً متفاوت، پشت میز مطالعهتان بنشینید و بدانید قرار نیست همیشه عالی باشید، شکستهای مقطعی نیز بخشی از مسیر پیروزی و دستیابی به اهداف زیبایتان است.