
در کروماکی (Chroma Key)، پخششدگی (Spill) به حالتی گفته میشود که رنگ پرده (معمولاً سبز یا آبی) به بخشهایی از سوژه که جلوی پرده قرار دارد، منعکس یا نَشت میکند. این اتفاق معمولاً به دلیل بازتاب نور رنگی از پرده روی لبهها یا سطح سوژه رخ میدهد.
فرض کنید که وقتی جلوی پرده سبز ایستاده، نور سبز ممکن است از پرده به مو، لباس یا پوست او بتابد. در نتیجه، هالهای سبزرنگ یا بازتابی از رنگ پسزمینه روی لبههای سوژه ظاهر میشود. این موضوع در زمان حذف پسزمینه (keying) باعث میشود سوژه بهدرستی از پسزمینه جدا نشود یا لبههای آن غیرطبیعی به نظر برسد.
پخش شدگی به رنگ کلیدیای گفته میشود که از پسزمینه (مثلاً پرده سبز) روی پیشزمینه (مثلاً مجری یا شیئی جلوی پرده) بازتاب یا پراکنده شده است.
وقتی کروماکی میگیریم، معمولا یک رنگ (مثلاً سبز) را حذف میکنیم.
اما گاهی این رنگ سبز، بهصورت ناخواسته روی لبهها یا حتی بخشهایی از پیشزمینه منعکس یا پخش میشود.
این اتفاق باعث میشود لبههای سوژه (مثلاً دور موها یا لباس) کمی سبز یا رنگ کلیدی پیدا کنند.
این حالت نامطلوب ولی خیلی رایج است و بهش «پخش شدگی رنگ کلیدی» می گویند.
پدیدهی پخششدگی زمانی رخ میدهد که پس از حذف رنگ پسزمینه (مانند سبز یا آبی)، بازتاب آن رنگ همچنان روی بخشهایی از سوژه دیده میشود. این معمولاً زمانی اتفاق میافتد که سوژه بیش از حد به پرده نزدیک باشد و نور پرده روی قسمتهایی مانند مو یا لبههای بدن منعکس شود، در نتیجه حتی با حذف پسزمینه، هالهای از رنگ سبز یا آبی روی سوژه باقی میماند.


پخششدگی بیشتر در اطراف سوژه، بهویژه در لبهها یا مناطق نزدیک به پسزمینه دیده میشود. اما وقتی از بخش "درونی" سوژه صحبت میکنیم، منظور مرکز یا بدنهی اصلی سوژه است که هنوز به لبهها نرسیده. این ناحیه نسبتاً خالصتر از رنگهای بازتابی است و در فرآیند کروماکی، نقش مهمی در تشخیص دقیق مرزها و تصحیح پخش شدگی دارد.
بنابراین در کروماکی، پیشزمینه یا سوژه به دو بخش تقسیم میشود:
Interior (بدنه اصلی): قسمتهای داخلی سوژه که رنگ کلیدی به آنها نفوذ نکرده یا سبز نشدهاند.
Foreground edge (لبههای پیشزمینه): نواحی کناری یا اطراف سوژه که احتمالاً تحت تأثیر spill (ریزش رنگ) هستند.
در واقع برای حذف درست پسزمینه، باید تفاوت بین بدنهی سوژه و لبهها درک شود؛ چرا که پخششدگی معمولاً لبهها را آلوده میکند و نیاز به پردازش یا اصلاح دقیق دارد.

هرچه سوژه از پرده فاصله بیشتری داشته باشد، بازتاب نور سبز روی سوژه کمتر میشود. سوژه فقط انسان نیست بلکه می تواند یک شی تبلیغاتی باشد.
با تنظیم نور مستقل برای پرده (بهصورت یکنواخت) و نور جدا برای سوژه، میتوان از بازتاب نور پرده روی سوژه جلوگیری کرد.
نور ملایمی از پشت سوژه به سمت او تابانده میشود تا لبههای او روشنتر شده و رنگ سبز بازتابشده را خنثی کند.
پرهیز از پوششها یا متریالهایی که نور را بازتاب میدهند. لباسهای براق یا رنگ روشن، بیشتر مستعد جذب و بازتاب نور سبز هستند. بهتر است از رنگهای خنثی، تیره و مت مات استفاده شود.
فقط به اندازهای از پرده کروماکی استفاده کنید که برای کادربندی سوژه یا صحنه نیاز است. استفاده از پردههای بسیار بزرگتر از حد نیاز، تنها باعث افزایش بازتاب میشود.
البته همیشه شرایط تولید ایدهآل نیست و ممکن است در زمان فیلمبرداری، عواملی مانند فاصله کم سوژه از پرده، نورپردازی نامناسب یا بازتاب رنگ باعث بروز پخششدگی رنگ کلید در لبههای سوژه شود. در این موارد، وظیفهی اصلاح چنین مشکلاتی به مرحلهی پساتولید (Post Production) منتقل میشود.
در پساتولید، باید تلاش کرد که تمام جزئیات تصویر حفظ شود — حتی لبههایی که دچار پخششدگی نور سبز یا آبی شدهاند.
برای این کار، نرمافزارهای مختلف ویرایش و کامپوزیتینگ ابزارهایی در اختیار تدوینگر قرار میدهند که به کاهش یا حذف این پخششدگی کمک میکنند. این ابزارها معمولاً تحت عنوان Spill Suppression یا Despill شناخته میشوند.
Advanced Spill Suppressor: افکتی مخصوص کاهش پخششدگی با تنظیمات دقیق برای کنترل شدت حذف رنگ ناخواسته.
Delta Keyer Node: ابزار کروماکی حرفهای با گزینههای داخلی برای Despill و کنترل رنگ لبهها.
Despill Node (در نسخههای جدید): حذف پخششدگی با کنترل کامل بر رنگ، محدوده و شدت آن.
Spill (پخش شدگی) در کروماکی یعنی منعکس شدن رنگ پرده سبز یا آبی (پسزمینه) روی سوژه جلوی آن (پیش زمینه. این اتفاق باعث می شود که لبههای سوژه مانند موها یا لباسهای روشن سوژه، هالهای از رنگ سبز یا آبی بگیرند.
نتیجه پدیده پخش شدگی تاین است که، وقتی پرده سبز یا آبی را در نرم افزار نرمافزار حذف میکنیم، لبه های سوژه هم ممکن است شفاف بشوند و از بین بروند، به این دلیل که نرمافزار اینگونه فکر میکند که این بخش های دچار خش شدگی هم جزئی از پسزمینه بوده اند.