ویرگول
ورودثبت نام
اندیشکده تبیین
اندیشکده تبییناندیشکده تبیین با تکیه بر گفت‌وگو و تفکر مسئله‌محور شکل گرفت؛ تلاقی اندیشه و رسانه برای تبدیل حل مسائل ایران از آرزویی مبهم به پروژه‌ای عملی.
اندیشکده تبیین
اندیشکده تبیین
خواندن ۶ دقیقه·۱۱ روز پیش

بحران آب در ایران؛ یک بحران طبیعی یا یک خطای معرفت‌شناختی؟

مقدمه

اگر ایران بتواند مسئله آب را حل کند، نه‌تنها یکی از عمیق‌ترین بحران‌های زیست‌محیطی و اجتماعی خود را پشت سر گذاشته، بلکه به الگویی مرجع در سطح منطقه و جهان بدل خواهد شد. کشوری که رودهایش زنده و جاری، تالاب‌هایش فعال و چرخه آبش پایدار باشد، می‌تواند با اطمینان ادعا کند که به نسخه‌ای صحیح از حکمرانی مبتنی بر پایداری طبیعت دست یافته است. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا بحران آب در ایران، صرفاً ناشی از کمبود منابع، تغییر اقلیم یا ضعف مدیریت اجرایی است؟ یا ریشه این بحران، عمیق‌تر و در سطح «نحوه فهم ما از طبیعت» و «مبانی معرفت‌شناختی حاکم بر سیاست‌گذاری آب» است؟

این یادداشت بر این فرض استوار است که بحران آب ایران، پیش از آنکه فنی یا اجرایی باشد، بحرانی معرفت‌شناختی است؛ بحرانی که از یک دوگانگی خطرناک در مواجهه با علم و طبیعت ناشی می‌شود:  درجایی مواجهه علمی شده و گاهی اصلا نگاه علمی موضوعیت پیدا نمی‌کند.

 

دو نوع مواجهه با عالم؛ نظام‌مندی یا تصرف‌گری

در مواجهه با جهان پیرامون، دست‌کم دو رویکرد کلان قابل تشخیص است. رویکرد نخست، جهان را یک «نظام هوشمند و معنادار» می‌داند؛ مجموعه‌ای از پدیده‌های مرتبط که در چارچوب روابط علّی و قانون‌مند و منظم عمل می‌کنند. در این نگاه، علم به معنای کشف همین روابط است. فیزیک‌دان، شیمی‌دان یا پزشک زمانی «عالم» محسوب می‌شود که بتواند نسبت میان پدیده‌ها، علت‌ها و پیامدها را کشف کند. آب در دمای معین می‌جوشد، فلز در برابر حرارت واکنش مشخصی نشان می‌دهد، و بیماری نتیجه زنجیره‌ای از فعل‌وانفعالات قابل فهم است.

رویکرد دوم اما، جهان را مجموعه‌ای از پدیده‌های پراکنده می‌بیند که می‌توان آن‌ها را بدون توجه به نظام کلی، مطابق اراده انسان بازطراحی کرد. در این نگاه، طبیعت نه واجد عقلانیت درونی، بلکه ماده‌ای خام برای تصرف، مهندسی و بازآرایی است. تناقض خطرناک دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: بسیاری از سیاست‌گذاران و حتی نهادهای علمی، در حوزه‌هایی مانند فیزیک، شیمی یا پزشکی، به نظام‌مندی طبیعت ایمان دارند، اما هنگامی که نوبت به آب، رود، تالاب و چرخه‌های طبیعی می‌رسد، گویی این ایمان فرو می‌ریزد.

 

آیا چرخه آب، نظام‌مند است یا تصادفی؟

پرسش اساسی این است: آیا ابر، باد، بارش، تبخیر و رطوبت هوا، جریان رودخانه‌ها، نفوذ آب به سفره‌های زیرزمینی و شکل‌گیری تالاب‌ها، یک «سیستم معنادار» هستند یا صرفاً پدیده‌هایی بی‌هدف که نیاز های انسانی را پاسخ نمیدهند و انسان باید جایگزینی برای آن‌ها طراحی کند؟ اگر این چرخه نظام‌مند است ـ چنان‌که علم اقلیم شناسی، هیدرولوژی و زمین‌شناسی تصریح می‌کنند ـ چرا در سیاست‌گذاری آب، چنین برخورد می‌شود که گویی رودخانه ضرورتی ندارد، تالاب کارکردی ندارد و نفوذ آب به زمین «هدررفت» محسوب می‌شود؟

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که می‌بینیم آب ذخیره‌شده پشت سدها، عملاً «دریاچه» نامیده می‌شود؛ دریاچه‌هایی مصنوعی که نه‌تنها جایگزین دریاچه‌های طبیعی می‌شوند، بلکه به‌سرعت به محل ویلاسازی، تفریحات آبی و تغییر کاربری بدل می‌گردند. در حالی که همان طبیعت، پیشاپیش مکان‌هایی برای ذخیره آب تعریف کرده است: دشت‌ها، سفره‌های زیرزمینی، تالاب‌ها و مسیرهای طولانی رودخانه‌ها.

 

علم، اما کدام علم؟

در این نقطه، مسئله وارد سطحی عمیق‌تر می‌شود: همه آنچه به نام علم عرضه می‌شود، الزاماً علم نیست. تاریخ علوم انسانی و حتی علوم اجتماعی غرب نشان می‌دهد که بسیاری از گزاره‌ها، بیش از آنکه محصول روش علمی باشند، نتیجه پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک‌اند. نمونه‌های متعددی از این دست وجود دارد: از نظریه‌های غیرقابل اثبات مالکیت‌زدایی کارل مارکس گرفته تا گزاره‌های غیرعلمی مانند «مرگ خدا» یا انکار اصل علیت به بهانه تجربه‌ناپذیری.

در علم حقوق نیز نمونه‌ای روشن وجود دارد. نظریه هیئت منصفه در لیبرال‌دموکراسی‌ها، مبتنی بر این پیش‌فرض است که قاضی حرفه‌ای الزاماً فاسد می‌شود و عدالت تنها از طریق داوری تصادفی شهروندان عادی ممکن است. این گزاره، بیش از آنکه نتیجه پژوهش تجربی باشد، یک پیش‌داوری فلسفی درباره انسان، قدرت و عدالت است؛ پیش‌داوری‌ که حتی با شعار مشهور «عدالت کور است» تئوریزه می‌شود، در حالی که از منظر معرفت‌شناختی، چنین گزاره‌ای فاقد بنیان علمی است.

 

 

 

استاندارد دوگانه در مواجهه با طبیعت

همین استاندارد دوگانه را می‌توان در مسئله آب مشاهده کرد. همان نهاد علمی که در فیزیک به اصل علیت پایبند است، در آب، این اصل را نادیده می‌گیرد. پرسش‌های بنیادین که باید موضوع تحقیق علمی باشند، اساساً طرح نمی‌شوند: آیا بین خشک‌شدن تالاب‌ها و کاهش بارش ارتباط وجود دارد؟ آیا قطع جریان رودخانه‌ها، نفوذ آب به سفره‌های زیرزمینی را مختل می‌کند؟ آیا ذخیره آب در ارتفاعات کوهستانی، منطقی‌تر است یا ذخیره تدریجی آن در دشت‌ها و سفره های زیرزمینی؟ آیا وجود دریاچه ها و تالاب ها در تولید ابر موثر هستند یا نه؟ تفاوت ارتفاع برای آب در چرخه تولید آب اثر گذار است یا نه؟

وقتی آب به تالاب گاوخونی می‌ریزد، در غالب موارد تنها با زبان احساسات زیست‌محیطی از آن دفاع می‌شود: «زیستگاه پرندگان». اما کارکرد حقیقی تالاب، بسیار فراتر از این است؛ تالاب بخشی از سیستم تولید رطوبت، تنظیم اقلیم محلی و تغذیه سفره‌های زیرزمینی و زنجیره ای حیاتی در چرخه آبی است. نادیده گرفتن این کارکردها، نشانه فقدان نگاه سیستمی است.

 

سدسازی؛ کمک به طبیعت یا اخلال در آن؟

مدافعان سدسازی، معمولاً آن را نوعی «کمک به طبیعت» معرفی می‌کنند؛ همان‌گونه که هرس‌کردن درخت به رشد آن کمک می‌کند. اما این قیاس، تنها زمانی معتبر است که نشان داده شود سدسازی در راستای منطق درونی چرخه آب عمل می‌کند، نه در تقابل با آن. پرسش اینجاست: فلسفه وجودی سد چیست؟ اگر هدف، ذخیره آب است، آیا طبیعت خود سازوکار ذخیره را طراحی نکرده است؟ آیا سفره‌های زیرزمینی، رودهای طولانی و تالاب‌ها، کارآمدتر از مخازن مصنوعی نیستند؟

این پرسش‌ها، حتی بدون ورود به متون دینی نیز قابل طرح‌اند. هرچند قرآن کریم و روایات اسلامی، به‌صراحت از نقش باران، رود و جریان طبیعی آب سخن گفته‌اند، اما مسئله حاضر، پیش از آنکه دینی باشد، علمی است: آیا ما چرخه آب را «فهم» کرده‌ایم یا صرفاً تلاش کرده‌ایم آن را مهار کنیم؟

 

علم، قدرت و هژمونی

چرا این پرسش‌ها جدی گرفته نمی‌شوند؟ پاسخ را باید در نسبت علم و قدرت جست‌وجو کرد. در بسیاری از موارد، روش علمی کنار گذاشته می‌شود، نه از سر نادانی، بلکه از آن‌رو که نتایج آن به ضرر ساختارهای مسلط است. اینجاست که «هژمونی علمی» شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن، نقد یک نظریه به معنای متهم‌شدن به بی‌سوادی تلقی می‌شود. همان داستان معروف «پادشاه برهنه است»، که همه می‌بینند، اما جرئت گفتن آن را ندارند.

در حوزه آب نیز در حال حاضر چنین هژمونی‌ شکل گرفته است. سیاست‌هایی مانند سدسازی گسترده، انتقال بین‌حوضه‌ای و استخراج بی‌رویه آب‌های زیرزمینی، سال‌ها با عنوان های پر طمقراق «علمی» پیش رفته‌اند، بی‌آنکه پیامدهای سیستمی آن‌ها به‌درستی بررسی شود. نتیجه اجرا این اقدامات به ظاهر علمی، خشک‌شدن دشت‌ها و رودخانه ها، فرونشست زمین، نابودی تالاب‌ها و تشدید بحران آب بوده است.

 

جمع‌بندی

بحران آب ایران، نه حاصل کمبود دانش، بلکه نتیجه به‌کارگیری دانشی است که در بسیاری موارد، از مبانی معرفت‌شناختی صحیح برخوردار نیست. راه برون‌رفت از این بحران، پیش از هر چیز، بازگشت به پرسش‌های بنیادین است: آیا طبیعت واجد عقلانیت درونی است؟ آیا علم، صرفاً ابزار تصرف است یا ابزار فهم؟ و آیا ما به‌جای فهم چرخه آب، آن را به یک شی مکانیکی تقلیل نداده‌ایم؟

تا زمانی که این پرسش‌ها به‌طور جدی در نهاد علم، دانشگاه و سیاست‌گذاری مطرح نشوند، هر راه‌حل فنی، صرفاً مسکّنی موقت خواهد بود. مسئله آب، آزمونی است برای سنجش صداقت ما در پایبندی به علم؛ علمی که نه در خدمت قدرت، بلکه در خدمت فهم واقعیت است.

محمد قاسم تولایی فرد | اندیشکده تبیین

بحران آبآبایرانسیاست
۰
۰
اندیشکده تبیین
اندیشکده تبیین
اندیشکده تبیین با تکیه بر گفت‌وگو و تفکر مسئله‌محور شکل گرفت؛ تلاقی اندیشه و رسانه برای تبدیل حل مسائل ایران از آرزویی مبهم به پروژه‌ای عملی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید