
«تو هنوز بچهای.»
«این چیزا مهم نیست.»
«ما هم این دوره رو گذروندیم.»
جملههایی که شاید از نظر بزرگترها عادی باشد،
اما برای یک نوجوان میتواند معنیاش فقط یک چیز باشد:
کسی واقعاً مرا نمیفهمد.
نوجوانی؛ سنِ احساسات عمیق و حرفهای ناگفته
نوجوانی فقط یک دورهی سنی نیست؛
دورهای است که احساسات شدیدتر از همیشه تجربه میشوند.
نوجوان:
عمیقتر ناراحت میشود
بیشتر فکر میکند
سؤالهای جدیتری درباره خودش و دنیا دارد
اما اغلب، این احساسات کوچک شمرده میشوند.
چرا نوجوانها این حس را دارند؟
1️⃣ چون بیشتر نصیحت میشوند تا شنیده شوند
وقتی نوجوان حرف میزند، خیلی وقتها پاسخ میشنود، نه گوش دادن.
او نیاز دارد کسی بگوید:
«میفهممت»،
نه اینکه فوراً راهحل بدهد.
2️⃣ چون احساساتشان جدی گرفته نمیشود
غم، ترس یا خشم نوجوان واقعی است؛
حتی اگر دلیلش برای بزرگترها ساده به نظر برسد.
کوچک شمردن احساسات، باعث میشود نوجوان ترجیح بدهد سکوت کند.
3️⃣ چون مدام با گذشته مقایسه میشوند
«ما هم همسن تو بودیم…»
اما دنیا عوض شده،
فشارها بیشتر شده
و تجربه نوجوان امروز با گذشته فرق دارد.
4️⃣ چون قضاوت زودتر از درک اتفاق میافتد
گاهی قبل از اینکه نوجوان حرفش را کامل بزند،
برچسب میخورد:
لجباز
تنبل
بیحوصله
و همین قضاوتها دیوار میسازد.
وقتی نوجوان احساس درک نشدن میکند چه اتفاقی میافتد؟
کمحرف میشود
احساس تنهایی میکند
اعتمادش به اطرافیان کمتر میشود
ترجیح میدهد همهچیز را در دلش نگه دارد
این سکوت، همیشه نشانه آرامش نیست؛
گاهی نشانهی خستگی عاطفی است.
خانوادهها و اطرافیان چه کار میتوانند بکنند؟
لازم نیست کامل باشند؛
فقط کافی است حضور داشته باشند.
چند کار ساده اما مهم:
بدون قطع کردن، گوش بدهند
احساسات نوجوان را تأیید کنند
قضاوت را عقب بیندازند
بهجای «باید»، بگویند «میفهمم»
گاهی درک شدن، از هر راهحلی مؤثرتر است.
اگر تو نوجوانی که این حس را داری…
بدان که تنها نیستی.
خیلیها این حس را تجربه میکنند، اما نمیتوانند بیانش کنند.
احساس درک نشدن:
ضعف نیست
لوسبازی نیست
اغراق نیست
نوشتن، حرف زدن با یک آدم امن یا حتی بیان آرام احساسات
میتواند اولین قدم باشد.
جمعبندی
نوجوانها دنبال توجه افراطی نیستند؛
آنها فقط میخواهند دیده و شنیده شوند.
وقتی درک جای قضاوت را بگیرد،
نوجوانها کمتر تنها میشوند
و ارتباطها واقعیتر میشود.