
گاهی فراموش میکنیم که «حضور ما»، پیش از هر کلامی، نخستین آموزش کلاس است.
پنج دقیقه تأخیر برای ما، شاید رقمی کوچک باشد؛
اما برای جمعی از دانشآموزان، یعنی پنج دقیقه سکون، بلاتکلیفی و گسست در جریان یادگیری؛
آغازی ناموزون برای سفری که قرار است با انگیزه و تمرکز شروع شود.
بیایید لحظهای به تجربههای خودمان برگردیم؛
به روزهایی که در صف بانک ایستادهایم و دقیقهها کش میآیند؛
به زمانی که منتظر اتوبوس یا تاکسی بودهایم و هر ثانیه، سنگینتر از قبل میگذرد؛
یا وقتی برای شروع یک جلسه کاری، ده دقیقه بیشتر پشت در ماندهایم و نمیدانستیم چرا.
همه ما میدانیم که انتظارِ بیدلیل، چطور آدم را خسته، دلزده و گاهی بیانگیزه میکند.
دانشآموزان ما هم همین حس را تجربه میکنند؛ بدون اینکه زبانِ گفتنش را داشته باشند.
وقتی ما دیرتر وارد کلاس میشویم، فقط زمان را عقب نمیاندازیم؛
پیامی ناخواسته به شاگردان میفرستیم که:
«نظم مهم نیست… حضور مهم نیست… تو مهم نیستی.»
و این پیامی نیست که روحِ معلمی اجازۀ امضایش را بدهد.
میدانم زندگی همین است؛
باران داریم، ترافیک داریم، مسیرهای دشوار و گاهی هزار گرفتاری کوچک که از چشم دیگران پنهان است.
اما معلمی یعنی پیشبینی، برنامهریزی و پاسداری از امانتی که در دست ماست:
«زمان شاگرد»
وقتی معلم زودتر میرسد، کلاس فقط بهموقع شروع نمیشود؛
بلکه اعتماد آغاز میشود.
اعتمادی که در چشم شاگرد ثبت میشود و در رفتار فردای او ادامه مییابد.
بیایید حضور بهموقع را فقط یک «قانون» ندانیم؛
بلکه «ادبِ حرفهای» و «احترامِ انسانی» تلقی کنیم.
بیاییم کاری کنیم که دقیقههای قبل از شروع کلاس، برای شاگردانمان لحظهای آرامش، انتظارِ خوش و اطمینان باشد؛
نه اضطراب و سردرگمی.
ما با بودنمان بیشتر آموزش میدهیم تا با گفتنمان.
و حضور بهوقت، یکی از زیباترین شکلهای «بودنِ معلم» است.
از مجموعه «درسهایی برای خودمان» علی قائم منتظری
نقل تمام و یا بخشی از این نوشته به شرط آنکه امانتِ واژه و منبع اثر پاس داشته شود، بلامانع و مزید امتنانِ نگارنده (علی قائم منتظری) خواهد بود.