
گاهی در میان ازدحام کار، رفتوآمدهای پیدرپی، کلاسهایی که پشتسرهم برگزار میشوند، و خستگیهایی که مثل غبار روی شانههای ما مینشینند، «جلسات ضمنخدمت» شبیه کاری اضافی به نظر میرسند؛
چیزی که میشود پشت گوش انداخت، یا به فردای نامعلوم سپرد؛
اما حقیقتش این است که این جلسات، نه جلسهاند و نه تکلیفی برای رفع مسئولیت؛
اینها لحظههای توقفاند در مسیر شلوغ معلمی،
فرصتی برای نفس تازه کردن، برای آموختن دوباره خودمان.
معلم، اگرچه هر روز درس میدهد، اما جوهره کارش «یادگیرندگی» است؛
همان روحی که اگر خاموش شود، تدریس هم بیرنگ میشود.
دانشآموزان امروز، نسل دیروز نیستند؛
جهان هر لحظه در حال تغییر است، و معلم بیتجدید، دیر یا زود از حرکت دنیا عقب میماند.
جلسات ضمنخدمت، درست در همینجا معنا پیدا میکنند:
در فرصتی که فراهم میکنند برای اندیشیدن، برای بهروزرسانی روشها، برای شنیدن تجربههای همکارانی که کنار ما هستند اما شاید کمتر فرصت گفتوگو با آنها را داشتهایم.
این جلسات، صِرف انتقال محتوا نیستند؛ حلقهایاند برای همافزایی، همدلی، و رشد جمعی.
وقتی در جمع همکاران مینشینیم، تنها به دنبال «دانش جدید» نیستیم؛ ما در حال ساختن خانواده آموزشی مرکزمان هستیم:
خانوادهای که با حضور، با احترام، و با انرژی هرکدام از اعضایش شکل میگیرد.
و بله…
ما خستهایم.
گاهی نیاز داریم یک عصر را فقط آرام بنشینیم و جرعهای سکوت بنوشیم.
اما حضور در این جلسات، بیشتر از آنکه احترامی به برنامه مدیران مرکز باشد، احترامی است به خودمان؛ به حرفهای که انتخاب کردهایم، و به جایگاهی که سالها برایش زحمت کشیدهایم.
وقتی مجموعهای با وجود تمام فشارها، برای غنیتر شدن این نشستها تلاش میکند، شرکت کردن در آن، نشانه قدردانی و بلوغ حرفهای ماست.
هر جلسه، بذری است که در زمین معلمی میکاریم؛
شاید محصولش همان لحظه دیده نشود، اما روزی در رفتار، در کلاسداری، در ارتباط با شاگردان، و در برخورد با مسائل تازه، جوانه میزند.
این حضور، یک امضاست:
امضای اینکه ما هنوز یادگیرندهایم؛
امضای اینکه معلمی را تنها «کار» نمیدانیم، بلکه «رشد» میدانیم؛
امضای اینکه ارزش جمع و خانواده آموزشیمان را پاس میداریم.
از مجموعه «درسهایی برای خودمان» علی قائم منتظری
نقل تمام و یا بخشی از این نوشته به شرط آنکه امانتِ واژه و منبع اثر پاس داشته شود، بلامانع و مزید امتنانِ نگارنده (علی قائم منتظری) خواهد بود.