
گاهی دفترها و کتابهای تکلیف، بیصدا روی میز میمانند؛ صفحاتی ساده، اما حامل پیامی عمیقتر از آنچه بهظاهر پیداست. هر خطِ نادرست، هر مکث، هر پاسخِ نیمهکاره، روایتِ مسیر یادگیری یک انسان کوچک است؛ انسانی که تلاش کرده، تمرین کرده، وقت گذاشته و حالا منتظر است کسی تلاشِ خاموشش را ببیند.
تدریس فقط نیمی از راه است؛ نیم دیگر در دل همین دفترها و کتابهای تمرین خانگی زبان آموزان اتفاق میافتد. معلمی که به تکالیف نمینگرد، گویی نیمۀ پنهان کلاس خود را خاموش میگذارد. چراکه تمرینها، چراغی هستند برای فهمیدنِ اینکه شاگرد کجا ایستاده، چه آموخته، کجا گیر کرده و به چه همراهی نیاز دارد.
چککردن تکالیف، «کار اضافی» نیست؛ احترام به رنجِ یادگیری زبان آموز است. معلمی یعنی نشستن کنار این ردّپاها و با دقت و عشق مرور کردنشان.
وقتی ما تمرینها را میبینیم، به زبانآموز پیام میدهیم:
«مسیرت مهم است. زحمتت دیده میشود. من همراه تو هستم.»
و همین «دیدن»، معجزهای میآفریند:
اشکالات زودتر پیدا میشوند؛ انگیزه جان میگیرد؛ رابطه صمیمیتر میشود و آموزش از یک «وظیفه» به یک «سفر مشترک» تبدیل میگردد.
اگر روزی، شاگرد به نتیجه نرسید و ما از علتش پرسیدیم، اولین نشانه دقیقاً در همین دفترها و کتابهاست؛ همانجا که یا تلاشش پیداست، یا غیبتش…
و این شناخت، ما را قادر میکند با صداقت و قدرت، هم به خانوادهها پاسخ دهیم و هم به شاگرد مسیر درست را نشان دهیم.
معلمی، فقط گفتنِ درس نیست؛ همراهبودن در بیرونِ کلاس هم هست.
دفتر و کتابِ تکالیف هم، درسِ ما هستند؛ یادآور اینکه یادگیری، نیمی در کلاس اتفاق میافتد، و نیمی در خانه؛ و هر دو نیمه، چشمبهراهِ چشمهای بیدار ما هستند.
از مجموعه «درسهایی برای خودمان» علی قائم منتظری
نقل تمام و یا بخشی از این نوشته به شرط آنکه امانتِ واژه و منبع اثر پاس داشته شود، بلامانع و مزیدِ امتنان نگارنده (علی قائم منتظری) خواهد بود.