
از دوران باستان تا قرون میانه، ایران به عنوان پیوند حیاتی زمینی میان شرق و غرب شکوفا بود و در قلب جادۀ ابریشم جای داشت. در دوران امپراتوریهایی چون اشکانیان، ساسانیان، و بهویژه صفویان — بهخصوص در دورۀ شاه عباس بزرگ — ایران در توسعهٔ زیرساختها، مراکز تجاری و تولید ابریشم سرمایهگذاری کرد تا نقش خود را بهعنوان گذرگاه تجاری کلیدی حفظ کند. با این حال، در قرون ۱۷ تا ۱۹، ظهور امپراتوریهای دریایی و غلبهٔ مسیرهای تجاری دریایی، نقش ترانزیتی ایران را به حاشیه راند. در دورۀ قاجار (۱۷۸۹ تا ۱۹۲۵)، ایران مرکزیت استراتژیک خود را از دست داده بود و تلاش کرد به سمت اقتصاد کشاورزی-محور حرکت کند، با تأکید بر صادرات کالاهای خامی همچون پنبه، تریاک و ابریشم. این تغییر بیش از آنکه اصلاحی برنامهریزیشده باشد، واکنشی به فشارهای خارجی و ضعف داخلی بود و به اقتصادی شکننده و توسعهنیافته انجامید که تحت سلطهٔ قدرتهای خارجی قرار داشت. هرچند کشف نفت در اوایل قرن بیستم بار دیگر ایران را به جایگاه ژئوپولیتیکی بازگرداند، اما چرخش قاجاری به سمت کشاورزی، یک مرحلۀ گذار کلیدی به شمار میرود — مرحلهای که با افول جایگاه جهانی ایران و ناتوانی در تطبیق با نظامهای اقتصادی مدرن مشخص میشود.