
حروف تعریف
آیا اسم برای گوینده و شنونده شناختهشده است؟
مصداق مشخص: l + '/la/le/les
اسم جنس یا جنریک: le/la/les (مگر در ساختار مَجاز: Un lion est un animal sauvage)
آیا اسم قابلشمارش است؟
بله: نامعین (un/une/des)؛
خیر: جزئی
du: فقط مذکر
de la: فقط مؤنث
de l + «'»: قبل از صدادار
des: جمع غیرقابلشمارش یا جمع با ماهیت مادهگونه مثل اسفناج و ماکارونی
استثنا: در صورت کاربرد صفتهایی که پیش از اسم قرار میگیرند برای خوانش روان «des» به «de» تبدیل میشود. چه در نامعین جمع و چه در جزئی جمع.
حذف تعیینگر
جملات منفی (پدیدهای نحوی-کمّی): در نفی مطلق حتی در حضور صفت طبقهبندی یا عام مگر این که مفهوم جمله دیگر نفی مطلق وجود یا مقدار نباشد.
کاربردهای اسنادی و غیرارجاعی اسم (پدیدهای واژگانی-ساختی)
روش و وسیله: en voiture, à pied, avec soin, sans problème
نیاز و کمیت کلی: besoin d'aide, envie de gâteau, manque de temps
حالات درونی: avoir faim, soif, honte, chaud, froid
افعال سبک اصطلاحی: demander pardon, porter plainte, faire peur, avoir lieu
شغل، طبقه و ملیت: il est médecin, française
ساختارهای غیر جملهای مثل تیتر و ندا (ساختهای فرا-جملهای یا بروننحوی)
ندا و خطاب : merci madame, bonjour docteur
فهرست و تیتر : Entrée, Journal de 20 heures, dessert
حروف تعریف در زبان فرانسه صرفاً کلماتی پیش از اسم نیستند، بلکه ابزارهای اصلی برای «معنا بخشیدن» به اسم و مشخصکردن وضعیت آن در ذهن گوینده و شنوندهاند. هر اسم در موقعیت ارجاعی (اشاره به چیزی در جهان) نیازمند یک تعیینگر است تا معلوم کند منظورمان مصداق مشخص، یک نمونهی نامعین، یا مقداری از یک ماده است. فارسیزبانان که در زبان مادری خود با چنین نظام اجباری و دقیقی مواجه نیستند، اغلب در انتخاب یا حذف این عناصر دچار خطا میشوند. در این فصل این بخش مهم از نظام تعیینگری زبان فرانسوی را مرور میکنیم.
انواع حروف تعریف:
نامعین: Un chat dort. (گربهای خوابیده است) - گوینده یک گربه را معرفی میکند. گربهای نامشخص.
معین: Le chat dort. (گربه خوابیده است) - گوینده و شنونده میدانند کدام گربه.
نامعین: J'ai lu un livre. (کتابی خواندم) - گوینده یک کتاب را معرفی میکند. کتابی نامشخص.
معین: J'ai lu le livre. (کتاب را خواندم) - گوینده و شنونده میدانند کدام کتاب.
⚠️ اشتباه رایج: فارسیزبانان اغلب حروف تعریف را نادیده میگیرند. در فرانسوی، هر اسم دقیقا یک تعیینگر دارد مگر در موارد خاص حذف تعیینگر که در ادامه به آنها میپردازیم.
نکته: یک نوع اسم جنریک خاص داریم که در آن یک نمایندهی نامعین از یک جنس به عنوان مجازی از کل آن جنس استفاده میشود: مثلا «un enfant a besoin d'affection» به معنای (یک) کودک به محبت نیاز دارد.
برای اشیای مشخص، شناختهشده یا منحصربهفرد:
le (مذکر مفرد): le livre (کتاب)
la (مؤنث مفرد): la table (میز)
یادآوری: حروف تعریف معین با کلماتی که با حرف صدادار شروع میشوند ادغام میشوند: l'enfant (بچه)
les (جمع): les livres (کتابها یا کتاب به عنوان اسم جنس)
نکته: عبارت « les + اسم» بسته به بافت جمله هم میتواند به کتابهای مشخصی که قبلا در گفت و گو معرفی شدهاند اشاره کند و هم به مفهوم کلی آن اسم به عنوان یک اسم جنس(générique) اشاره داشته باشد. اسم جنسهای قابل شمارش معمولا با حرف تعریف معین جمع و اسم جنسهای غیر قابل شمارش معمولا با حرف تعریف معین مفرد میآیند.
J'aime les chats: من گربه دوست دارم (در یک گفت و گو در مورد این که هر کسی چه حیوانی دوست دارد.)
J'aime les chats: من گربهها را دوست دارم (در یک گفت و گو در مورد دوستی که تعدادی گربه دارد.)
J'ai nourri les chats ce matin: یک مثال واضح از کاربرد این عبارت برای گربههای مشخص.
Le lait que vous avez acheté est périmé: شیری که خریدی تاریخاش گذشته است.
J’ai bu l’eau de la bouteille: آب بطری را خوردم.
برای اشیای ناشناخته یا غیرمشخص:
un (مذکر مفرد): un chat (یک گربه)
une (مؤنث مفرد): une fille (یک دختر)
des (جمع): برای اشیای قابلشمارش مثلا J'ai acheté des livres(من چند کتاب/کتابهایی خریدم)
نکته: در زبان فرانسوی، وقتی صفتی پیش از اسم جمع میآید، «des» به «de» تبدیل میشود. این قاعدهی دستوری ریشه در روانی گفتار دارد: زبان برای جلوگیری از توالیهای سنگین آوایی، این تغییر را ایجاد کرده است. همچنین از نظر معنایی، صفت و اسم در این ساختار یک واحد فشرده میسازند و «de» نقشی خنثی پیدا میکند. این قاعده فقط در جمع اعمال میشود و در مفرد (با un/une) تغییری رخ نمیدهد.
J'ai de beaux livres. (چند کتاب قشنگ دارم)
نکته تاریخی: در فرانسوی قدیم، برای گفتن «چند کتاب» یا «بعضی کتابها» گاهی از کلمهی «uns/unes» استفاده میکردند و نامعین جمع گاهی هم بدون تعیینگر بیان میشد؛ اما کمکم زبان به سمت سادگی رفت و واژهی «des» که از ترکیب «de» (از) + «les» (آنها) ساخته شده بود و برای مقدار (مثلاً مقداری نان) به کار میرفت کم کم برای «بعضی کتابها» هم استفاده شد. در فرایند استاندارد سازی زبان فرانسوی تعیینگر اجباری شد و des با حفظ کاربردهای قبلیاش به عنوان حرف تعریف نامعین جمع تثبیت شد.
(هشدار: این نکته از نظر علمی و تاریخی کاملا دقیق نیست و بیشتر جنبهی آموزشی و شهودی دارد)
برای مقدار نامشخص یا بخشی از یک چیز غیرقابلشمارش:
du که حاصل ادغام de و le است(مذکر مفرد + حرف صامت): du pain (مقداری نان)
de la (مؤنث مفرد + حرف صامت): de la soupe (مقداری سوپ)
de l + «'» (مذکر/مونث مفرد + حرف صدادار): de l'eau (مقداری آب)
des: جمع غیر قابل شمارش:
مادهگونه مثل épinards و cendres(خاکستر)
انتزاعی مثل vacances، fiançailles و mathématiques
رویدادی مثل funérailles(مراسم تدفین) و accordailles(مراسم نامزدی)
نکته: در برخی اسمهای ذاتاً تودهای/ماده که به صورت جمع lexicalized شدهاند (épinards, pâtes)، des خوانش جزئی جمع دارد.
نکته: توجه کنید که du فقط برای اسمهای مذکر استفاده میشود و de la بدون ادغام میماند.
نکته: توجه کنید که du قبل از کلماتی که با حرف صدادار شروع میشوند به d + «'» تبدیل نمیشود بلکه به de l + «'» تبدیل میشود. (du vin = صامت، de l'eau = صدادار)
نکته: در دستور زبان فرانسوی جزئی(partitif) را به عنوان «نامعینِ غیرقابلشمارش» طبقهبندی میکنند به دلیل «معرفی موجودیت جدید» و «عدم شناسایی مقدار برای مخاطب» اگرچه از ترکیب حرف اضافهی de + حروف تعریف معین (le/la) ساخته شده است و از نظر مفهومی هم کاملا نامعین نیست چون وقتی میگویید du pain (مقداری نان)، فرض بر این است که «نان» به عنوان یک مفهوم کلی (یا یک قرص نان مشخص) برای هر دو طرف شناختهشده است. اما چون مقدار مورد نظر دقیقا مشخص نیست در نهایت به عنوان نامعین طبقهبندی میشود.
حالت خاص: در جملهٔ «Je bois des jus de fruits tous les matins»(من هر روز صبح آب میوه مینوشم)، «des» نقشی دوگانه پیدا میکند. از یک سو، «آب میوه» یک ماده است، مثل آب یا شیر. وقتی میگوییم «du jus de fruits» و منظورمان مقدار نامشخصی از این ماده است. اینجا «des» همان نقش «du» را بازی میکند: نشاندهندهٔ کمیت جزئی از یک کل تودهای. از سوی دیگر، «jus de fruits» به صورت جمع آمده و این جمع بودن، ناخودآگاه این را به ذهن ما میآورد که شاید چند نوع آب میوه، یا چند لیوان در هر بار مد نظر است. این همان نقش «des» به عنوان حرف تعریف نامعین جمع است. اضافه شدن «tous les matins» هم لایهٔ عادت و تکرار را به تصویر اضافه میکند، بدون آنکه مستقیماً مسئله را حل کند. نتیجه این که در این جمله، از نظر معنایی ذهن ما هم نامعین جمع را میتواند تصور کند هم جزئی را و «des» هر دو کارکرد را میتواند داشته باشد و تشخیص نهایی با بافت جمله و قصد گوینده است.
گفتیم در فرانسوی، هر اسم دقیقا یک تعیینگر میخواهد به جز چند مورد خاص که در آنها تعیینگر حذف میشود، این حالات خاص پدیدههایی نظاممندند و صرفاً استثنا نیستند. این قواعد به شرح زیر است:
جملات منفی (پدیدهای نحوی-کمّی)
کاربردهای اسنادی و غیرارجاعی اسم (پدیدهای واژگانی-ساختی)
ساختارهای غیر جملهای مثل تیتر و ندا (ساختهای فرا-جملهای یا بروننحوی)
در زبان فرانسوی، انواع بسیار متنوعی از جملات منفی وجود دارد بسته به این که چه چیزی از اسم انکار میشود. وجودش؟ مقدارش؟ بخشی از مقدارش؟ رابطهٔ اینهمانی آن با گزاره و یا طبقهبندی آن؟
در آینده به همهی این حالات خواهیم پرداخت اما حذف حرف تعریف پس از نفی تنها در یک وضعیتِ کاملاً مشخص رخ میدهد: زمانی که نفی، وجود هر مقداری از یک اسم نامعین را بهطور کامل انکار میکند. که به آن میگوییم نفی مطلق (négation absolue)
در این حالت، گروه اسمی خوانش غیرارجاعی و غیرکمّی پیدا میکند و حروف تعریف نامعین و جزئی به «de» یا «d’» تبدیل میشوند. یا به عبارتی دیگر حرف تعریف حذف میشود. توجه کنید که حروف تعریف معین (Le, 'l, la, Les) مشمول این قاعده نمیشوند.
اگر جمله بیان کند که هیچ مصداقی از آن اسم وجود ندارد تبدیل به de الزامی است.
Je veux un livre میشوند: Je ne veux pas de livre(کتاب نمیخواهم.)
J’ai des amis میشود: Je n’ai pas d’amis. (دوستی ندارم.)
Je bois du lait میشود: Je ne bois pas de lait. (شیر نمینوشم.)
Il a une voiture میشود: Il n’a pas de voiture. (ماشین ندارد.)
Elle a de la patience میشود: Elle n’a pas de patience. (صبر ندارد.)
این قاعده شامل همهی افعالی میشود که داشتن، خواستن، مصرف کردن، دیدن، یافتن، خریدن، نیاز داشتن، جستجو کردن و ... را بیان میکنند مشروط بر اینکه نفی، نبود کامل مصداق را برساند.
Je ne cherche pas de solution(دنبال راه حل نیستم): نفی مطلقِ اسم نامعینِ عام
Il n’a pas acheté de fleurs(هیچ گلی نخریده است.): نفی مطلقِ مقدار جمع نامعین
Nous n’avons pas besoin d’explications(هیچ توضیحی نیاز نداریم.): نفی مطلقِ نیاز به اسم نامعین
Elle ne mange pas de fromage(هیچ پنیری نمیخورد.): نفی مطلقِ مقدار اسم جزئی (partitif)
برخی واژههای منفی ذاتاً کمّیاند و خودشان ارزش «مقدار صفر» را حمل میکنند؛ در این موارد نیز اگر نتیجهٔ جمله فقدان کامل مقدار باشد، حرف تعریف حذف میشود، زیرا ساخت همچنان بیانگر فقدان کامل است.
Je n’ai aucun ami(هیچ دوستی ندارم.): نفی مطلق با تعیینگر منفیِ کمّی «هیچ» (aucun)
Je ne vois aucune différence(هیچ تفاوتی نمیبینم): نفی مطلق با تعیینگر منفیِ کمّی «هیچ» (aucune)
Je n’ai plus d’argent(دیگر هیچ پولی ندارم.): نفی مطلقِ استمراریافته با قید منفیِ کمّی «دیگر» (plus)
Je n’ai jamais eu de problème(هرگز هیچ مشکلی نداشتهام.): نفی مطلق با قید منفی «هرگز» (jamais)
توضیح: در تمام موارد بالا، اسم به شیء یا مقدار مشخصی ارجاع نمیدهد، به مجموعهای معین اشاره نکرده و هیچ زیرمجموعهای از آن در جهان جمله باقی نمیماند. به بیان دقیقتر، نفی دامنهٔ کمّی اسم را به صفر میرساند. در اینجا «de» نشانگر حذف ارزش کمّی و غیرارجاعی شدن گروه اسمی است و معادل عینیای در عبارات فارسی ندارد.
تأثیر توصیفگر بر این ساخت
افزودن توصیفگر (صفت، جملهٔ موصولی، متمم اسمی) میتواند اسم را از حالت «مفهوم عام» خارج کرده و به یک زیرمجموعهٔ مشخص تبدیل کند. در این صورت، نفی میتواند متوجه عضویت در آن زیرمجموعهی مشخص شود پس دیگر انکار «کل مفهوم» رخ نداده و حرف تعریف باقی میماند.
Je n’ai pas une voiture neuve(من یک ماشین نو ندارم): نفی متوجه صفت شده و لزوما نفی مطلق وجود نیست (ممکن است ماشین کهنه داشته باشم.)
Je ne cherche pas une solution qui coûte cher. (دنبال راهحلی که گران باشد نیستم.): نفی متوجه جملهی موصولی شده و لزوما نفی مطلق وجود نیست (ممکن است دنبال راه حل ارزان باشم.)
Je n'ai pas des tonnes d'exemples à proposer. (من مثالهای زیادی برای ارائه ندارم.)
بدین ترتیب حذف حرف تعریف فقط زمانی رخ میدهد که:
اسم با حرف تعریف نامعین یا جزئی بیاید؛
نفی، وجود یا مقدار آن اسم را به صفر برساند؛
اسم بدون هیچ محدودکنندهای بهصورت مفهومی و عام به کار رفته باشد.
به محض آنکه اسم با توصیفگر محدود شود و امکان وجود زیرمجموعهای باقی بماند، شرط «فقدان کامل» از بین میرود و ساخت دیگر مشمول حذف اجباری نخواهد بود. چرا که حذف تعیینگر در جملهٔ منفی یک قاعدهٔ صرفیِ مستقل نیست؛ بلکه بازتاب مستقیمِ صفر شدن دامنهٔ کمّی اسم در سطح معناشناختی است.
در موارد زیر، با وجود حضور صفت، حرف تعریف بازنمیگردد زیرا صفت نقشِ طبقهبندیکننده یا توصیف ذاتی دارد و اسم همچنان خوانشِ عام و غیرارجاعی خود را حفظ میکند؛ بنابراین نفی همچنان مطلق است و «de» باقی میماند. در بیشتر این موارد گویی گروه اسمی به خودی خود یک واژهی اصطلاحی پر استفاده است مثلا «Ami d'enfance» به معنای دوست بچگی/قدیمی.
Je n’ai pas de voiture neuve. (ماشین نو ندارم.): نفی مطلقِ زیرطبقه بهعنوان مفهوم عام (صفت توصیفیِ غیرمحدودکننده)
Je n’ai pas d'amis d’enfance(دوست دوران کودکی ندارم): نفی مطلقِ گروه اسمی
Il n’a pas de frères aînés. (او برادر بزرگتر ندارد.): نفی مطلقِ گروه توصیفشده
Elle ne mange pas de viande rouge. (گوشت قرمز نمیخورد.): نفی مطلقِ نوع ماده (صفت طبقهبندیکننده)
Nous n’avons pas de solution efficace. (راهحل مؤثر نداریم.): نفی مطلقِ اسم با صفت ارزشیِ عام
Je ne bois pas de café chaud. (من قهوهی داغ نمینوشم.): نفی مطلقِ زیرنوع مفهومی
Il ne porte pas de vêtements propres. (او لباس تمیز به تن ندارد.): نفی مطلقِ جمع توصیفشده
Elle n’a pas de bonne raison. (او دلیل خوب ندارد.): نفی مطلق با صفت ارزشی
در همهٔ این مثالها، صفت یک «ویژگیِ مفهومی» به اسم میافزاید، اما آن را به یک مصداق مشخص یا مجموعهٔ معین ارجاع نمیدهد؛ بنابراین دامنهٔ کمّی همچنان به صفر میرسد و قاعدهٔ حذف تعیینگر برقرار میماند.
در ادامه مثالهایی از انواع مختلف عبارات منفی در زبان فرانسوی میبینیم که نفی مطلق نیست و حرف تعریف حذف نمیشود:
Je n’ai pas du pain, j’ai du gâteau. (نان ندارم، کیک دارم.): نفی تقابلی
(این ساختار را با mais هم داریم.)
Ce n’est pas un médecin. (این پزشک نیست.): نفی هویتی / طبقهبندی
Il n’a pas bu tout le lait. (تمام شیر را ننوشیده است.): نفی جزئیِ مقدار
Je ne suis pas un expert. (من کارشناس نیستم.): نفی گزارهٔ اسنادی با être
الف. ندا و خطاب (Vocative): گروه ندایی یک واحد گفتمانی مستقل است که برای جلب توجه مخاطب به کار میرود و خارج از ساختار جمله قرار دارد؛ بنابراین وارد نظام تعیینگری نمیشود و به حرف تعریف نیاز ندارد.
Merci, madame !
Merci, madame la géniale !
Cher docteur, comment allez-vous ?
Enfants polis, écoutez-moi !
ب. فهرستها، تیترها و نوشتارهای اسمی (style télégraphique)
منوی رستوران: Salade verte, Soupe à l'oignon, dessert
تیتر خبری: Journal de 20 heures
تابلوها: Entrée, Sortie de secours, Danger
نکته: در ساختارهای غیر جملهای اسم بدون تعیینگر لزوما غیر ارجاعی نیست مثلا «Enfants, écoutez-moi»
در این بافتها، اسم یک گروه اسمی ارجاعی نمیسازد و به موجودیتی مشخص در جهان خارج اشاره نمیکند، بلکه یک مفهوم، طبقه یا حالت را بیان میکند. نقش آن طبقهای/مفهومی (kind-level/classificatory) نه ارجاعی نیست.
حذف تعیینگر یک ویژگی ذاتی واژه نیست بلکه نتیجهٔ نوع خوانش نحوی-معنایی از آن در بافت است. بدین ترتیب به محض افزودن توصیفگر یا محدودکنندهای که خوانش فردی (individual-level reading) ایجاد کند، اسم دوباره به گروه اسمی ارجاعی تبدیل میشود و تعیینگر اجباری میگردد.
با توجه به گستردگی این مبحث انواع مختلف کاربردهای اسنادی و غیرارجاعی اسم در جمله را در قسمت سوم به تفکیک بررسی خواهیم کرد.
از منظر نحوی-معناشناختی، این اسمها در ساختارهای بزرگتر ادغام میشوند و استقلال ارجاعی خود را از دست میدهند تا به شکلهای زیر به بخشی از گزاره (predicate) تبدیل شوند:
یا مکمل غیرارجاعیِ فعل هستند (avoir faim, avoir besoin de)
یا عنصر طبقهبند اسنادی (Il est médecin)
و یا متمم قیدی با خوانش ابزاری/روشی (en voiture).
en + اسم: en voiture (با ماشین)، en avion، en classe
à + اسم: à pied (پیاده)، à vélo، à cheval
avec + اسم: avec plaisir (با کمال میل)، avec soin، avec attention
sans + اسم: sans problème (بدون مشکل)، sans argent
par + اسم: par hasard (اتفاقی)، par terre
توضیح: در این ساختارها اسم نقش قیدی/ابزاری/روشی دارد و بهعنوان متمم غیرارجاعی عمل میکند؛ بنابراین تعیینگر نمیگیرد، مگر اینکه با توصیفگر محدود شود و خوانش ارجاعی پیدا کند.
در زبان فرانسوی، دستهای از افعال وجود دارند که با حرف اضافهٔ «de» همراه میشوند و مفاهیمی مانند نیاز، تمایل، کمبود یا تغییر را بیان میکنند. در این ساختارها، اگر اسم پس از «de» به مفهومی کلی و غیرمشخص اشاره داشته باشد، تعیینگر نمیگیرد. به عبارت دیگر، حرف تعریف نامعین یا جزئی حذف میشود و تنها «de» باقی میماند.
avoir besoin de + اسم: J'ai besoin d'argent. (به پول نیاز دارم)
avoir envie de + اسم: J'ai envie de gâteau. (میل به کیک دارم)
manquer de + اسم: Il manque de patience. (کمبود صبر دارد)
changer de + اسم: changer de sujet (بحث رو عوض کن)
سه نکتهی مهم:
توصیفگر تعیینگر را باز میگرداند: J'ai besoin du livre que tu m'as prêté. (به آن کتاب مشخصی که به من قرض دادی نیاز دارم.)
اسم مشخص و قابل شمارش همچنان تعیینگر میخواهد: J'ai besoin d'un livre. (به یک کتاب نیاز دارم)
قاعدهٔ حذف تعیینگر برای فعل peur (ترسیدن) صادق نیست. چون ترس همواره به یک مرجع مشخص نیاز دارد، حتی اگر آن مرجع کلی باشد.
J'ai peur du chien(از آن سگ مشخص میترسم): «du» اینجا «de + le» است.
J'ai peur des chien(از سگ به طور کلی میترسم): «des» اینجا «de + les» است.(اسم جنس)
(البته در بافتهای بسیار نادر ممکن است خوانش نامعین هم پیدا کند.)
افعال سبک (light verbs) مانند avoir، faire، donner، prendre بار معنایی کامل و مستقل ندارند و بیشتر نقش دستوری ایفا میکنند. این افعال برای تکمیل معنا به یک اسم انتزاعی (مثلاً peur، pardon، plainte) نیاز دارند و در کنار آن یک واحد معنایی-نحوی میسازند.
توضیح زبانشناختی: طی فرایندی به نام دستوریشدگی(grammaticalization) همجواری این افعال و مکملهای رایجشان در اثر تکرار و تثبیت تاریخی به عبارت اصطلاحی تبدیل شده است. در این ساختارها، اسم که معمولاً نقش مفعول مستقیم یا متمم را ایفا میکند، دچار کاهش استقلال نحوی (syntactic downgrading) شده و بهعنوان جزئی از گزاره عمل میکند؛ ازاینرو برخلاف اسمهای ارجاعی معمول، بدون تعیینگر ظاهر میشود. ریشهٔ بسیاری از این ساختارها به لاتین بازمیگردد (مانندhabere famem ← avoir faim). به همین خاطر است که بر خلاف ساختار «عبارت فعلی + de» حتی اسمهای قابل شمارش هم بدون تعیینگر استفاده میشوند. چون افعال سبک کاملا اصطلاحی شدهاند.
۳.الف. ساختار «avoir + اسم» برای توصیف حالات درونی
افعال سبک با «avoir» بیشتر برای بیان حالات درونی (فیزیولوژیکی و عاطفی) به کار میروند:
J'ai faim: گرسنهام
J'ai soif: تشنهام
J'ai peur: میترسم
(ترس به معنای کلی نه ترس از چیزی مشخص مانند مثال بخش «عبارت فعلی + de»)
J'ai honte: شرمندهام
J'ai chaud: گرمم است
J'ai froid: سردم است
J'ai sommeil: خوابآلودم
با توصیفگر، تعیینگر بازمیگردد:
J'ai une faim de loup: مثل گرگ گرسنهام
J'ai la peur au ventre: ترس در دلم است
⚠️ اشتباه رایج: ساختارهای مشابه «Je suis faim» در فرانسوی اشتباه است. (البته «Je suis chaud» اشتباه نیست اما معنای کاملاً متفاوتی دارد)
تحلیل زبانشناختی: بر اساس نظریهی استعارهی مفهومی (لیکاف و جانسون، ۱۹۸۰) در فارسی، برخی حالات درونی مثل «میترسم» با ساختارهای فعلی بیان میشوند که در آنها فاعل (من) مستقیماً کنشگر احساس است. این نگاه، انسان را در مرکز تجربهی عاطفی قرار میدهد و احساس را نه یک شیء بیرونی، بلکه جریانی پویا و فاعلانه بازنمایی میکند. در فرانسوی اما(به تبعیت از لاتین) با ساختار مالکیت مواجهیم «j'ai peur» که احساس را بهعنوان یک دارایی مستقل از «من» مفهومسازی میکند؛ گویی ترس چیزی است که در اختیار داری. در انگلیسی، ساختار صفتی «I am afraid» احساس را بهعنوان کیفیتی ذاتی و موقت به «بودن» فرد پیوند میزند و مرز میان هستی و حالت عاطفی را کمرنگتر میکند. این سه رویکرد زبانی، معرف سه جهانبینی متفاوت از نسبت «خود» و «احساس» هستند: کنشگری (فارسی)، داشتن (فرانسوی) و بودن (انگلیسی).
۳.ب. سایر افعال سبک در عبارات اصطلاحی
افعال دیگری مانند demander, faire, porter, prendre, donner, perdre نیز در چنین ساختارهایی ظاهر میشوند:
Il m'a demandé pardon: او از من عذرخواهی کرد
Elle a porté plainte contre son voisin: او از همسایهاش شکایت کرد
Ce film fait peur aux enfants: این فیلم بچهها را میترساند
La réunion a lieu à 10 heures: جلسه ساعت ۱۰ برگزار میشود (avoir lieu یک عبارت تثبیت شده است)
Le spectacle prend fin à minuit: نمایش نیمهشب تمام میشود
Je te donne raison: حق با توست
Il ne perd jamais espoir: او هرگز امیدش را از دست نمیدهد
Fais attention à la marche!: به پله توجه کن!
با توصیفگر، تعیینگر بازمیگردد:
demander le pardon de quelqu’un (طلب بخشش مشخص از کسی)
porter une plainte officielle (طرح یک شکایت رسمی)
faire une peur bleue à quelqu’un (کسی را به شدت ترساندن)
پس از فعل être، هنگامی که اسم نقشی صرفاً اسنادی (pure attribut du sujet) و غیرارجاعی داشته باشد معمولا بدون تعیینگر میآید.
Il est médecin.
Il est un grand médecin. (adjective)
Elle est iranienne.
Il est catholique.
توضیح زبانشناختی: در این ساختار، اسم نقش طبقهبندی دارد یعنی گوینده یک فرد مشخص از دستهٔ «پزشکان» را معرفی نمیکند، بلکه مرجع را به عنوان عضوی از طبقهایِ پزشکان مطرح میکند.
⚠️ اشتباه رایج: بر خلاف Il est médecin(او پزشک است). عبارت C'est un médecin(این یک پزشک است) یک فرد جدید را معرفی میکند و بر هویت او تاکید میکند در نتیجه به تعیینگر نیاز دارد مگر در حضور توصیفگر. در اینجا خود اسم مسند نیست بلکه ترکیب اسم و تعیینگر با هم مسند را تشکیل میدهند.
تا اینجا با حروف تعریف (معین، نامعین، جزئی) آشنا شدیم. اما تعیینکنندههای دیگری هم هستند که در فصلهای آینده به آنها خواهیم پرداخت. هر یک از این دستهها، اسم را از جنبهای خاص تعیین میکنند و او را از حالت انتزاعی خارج میسازند:
تعیینکنندههای ملکی (mon, ton, son, notre, votre, leur): رابطهی مالکیت
تعیینکنندههای اشارهای (ce, cet, cette, ces): بافت موقعیتی یا متنی
تعیینکنندههای پرسشی و تعجبی (quel, quelle, quels, quelles): ابراز شگفتی یا پرسش دربارهی هویت یا کیفیت اسم
تعیینکنندههای عددی (un, deux, trois, …): کمیت دقیق اسم را بیان میکنند. اگرچه عدد یک با حرف تعریف نامعین همشکل است، اما در جایگاه عددی نقش مستقلی دارد.
تعیینکنندههای نامعین (chaque, plusieurs, aucun, quelque, tout, même, autre, tel): گسترهی وسیعی از معانی مانند توزیع (هر)، کمیت نامشخص (چندین)، نفی (هیچ) و تشابه (همان) را پوشش میدهند.
تعیینکنندههای کمّی مرکب (beaucoup , trop , assez , peu , énormément , tant , combien , …) + de: این تعیینکنندهها از ترکیب یک قید مقدار + «de» ساخته شدهاند و مستقیماً کمیت اسم (قابلشمارش یا غیرقابلشمارش) را بیان میکنند. اسم پس از این ساختارها هرگز حرف تعریف نمیگیرد، زیرا نقش کمّیسازی توسط خود آنها انجام میشود.
نکتهی زبانشناختی: همهی این عناصر در دستور زبان امروز تعیینکننده (déterminant) نامیده میشوند، هرچند در سنت دستوری قدیم برخی از آنها «صفت» (صفت ملکی، اشارهای و …) خوانده میشدند. این تغییر نام به دلیل تفاوت ماهوی آنها با صفتهای توصیفی است: تعیینکنندهها در جایگاه نحوی ویژهای (پیش از اسم) قرار میگیرند و برای فعلیتبخشی به اسم ضروریاند، در حالی که صفتها نقشی توصیفی دارند و میتوانند حذف شوند.
۱. کامل کنید: جملههای زیر را با تعیینگر مناسب (le/la/les – un/une/des – du/de la/de l’/des – Ø – de در منفی و غیره) کامل کنید. به خوانش ارجاعی، جنریک یا جزئی توجه کنید.
Je voudrais ______ café, s’il vous plaît.
______ enfants adorent ______ bonbons.
Elle joue ______ piano depuis ______ enfance.
Nous n’avons pas ______ temps ce soir.
______ professeur explique ______ leçon très clairement.
Il boit ______ eau minérale tous les jours.
______ chats préfèrent ______ poisson frais.
J’ai acheté ______ fleurs pour ______ anniversaire de ma mère.
۲. تشخیص نوع تعیینگر (Identification)
(معین ارجاعی / معین جنریک / نامعین / جزئی / بدون تعیینگر / de منفی غیرارجاعی)
Les lions vivent en Afrique.
J’ai vu des lions au zoo hier.
Il mange du fromage tous les soirs.
Le fromage est bon pour la santé.
Elle est infirmière.
Je ne veux pas de fromage.
Les infirmières travaillent dur.
۳. اصلاح خطاهای رایج (Correction): جملههای زیر را اصلاح کنید و نوع خطا را کوتاه توضیح دهید.
Je mange du pain tous les matins → mais aujourd’hui je mange le pain complet.
Il est un ingénieur célèbre.
Nous avons des beaux enfants.
Elle n’aime pas du chocolat.
Chien aboie dans la rue.
J’ai acheté des nouveau livres.
۴. تمایز معنایی (Analyse sémantique): برای هر جفت، تفاوت معنایی را به فارسی کوتاه توضیح دهید.
a) J’aime le chocolat.
b) J’aime du chocolat.
a) Les Français boivent du vin.
b) Les Français boivent le vin rouge.
a) C’est professeur.
b) C’est un professeur.
a) Il boit de l’eau.
b) Il boit l’eau du robinet.
۵. تبدیل ساختاری (Transformation): دستور زیر را انجام دهید.
منفی کنید: Il mange des pommes.
منفی کنید: Nous prenons du sucre dans le café.
به خوانش جنریک ببرید: Un chien aboie la nuit.
ارجاعی مشخص کنید (گروه خاصی): J’aime les chiens.
تعیینگر را برگردانید با افزودن صفت: Elle est avocate.
۱. کامل کنید
du café → جزئی (نوشیدنی غیرقابلشمارش)
Les enfants … les bonbons → معین جنریک (کل جنس)
du piano … l’(enfance) → جزئی (ساز) / معین ارجاعی (دوره زندگی مشخص)
البته Le piano هم میتواند حین اشاره به یک پیانوی مشخص بسته به موقعیت درست باشد.
de temps → de در منفی
Le professeur … la leçon → معین ارجاعی (مشخص در زمینه)
de l’eau → جزئی + élision (آب = voyelle)
Les chats … du poisson → معین جنریک / جزئی
des fleurs … l’anniversaire → نامعین جمع / معین ارجاعی
۲. تشخیص نوع تعیینگر
Les lions → معین جنریک
des lions → نامعین (برخی شیرها)
du fromage → جزئی
Le fromage → معین جنریک
infirmière → بدون تعیینگر (اسنادی حرفهای غیرارجاعی)
de fromage → de منفی غیرارجاعی
Les infirmières → معین جنریک یا ارجاعی (بسته به زمینه)
۳. اصلاح خطاها
… je mange du pain complet. → le pain → du (جزئی/specific subtype → معین ارجاعی/generic mass)
Il est ingénieur. → بدون un بعد از être + حرفه
Nous avons de beaux enfants. → des → de قبل از صفت
Elle n’aime pas de chocolat. → du → de در منفی
Le chien aboie dans la rue. → بدون تعیینگر → معین ارجاعی لازم
J’ai acheté de nouveaux livres. → des → de قبل از صفت
۴. تمایز معنایی
a) le chocolat → جنریک (کل جنس / به طور کلی)
b) du chocolat → جزئی (مقداری، غیرمشخص)
a) du vin → جزئی + جنریک (فرانسویها معمولاً شراب مینوشند)
b) le vin rouge → معین (نوع خاص یا مشخص)
عبارت «C’est professeur» کاملاً نادرست است و باید با «Il/Elle est professeur» یا «C’est un professeur» جایگزین شود.
a) de l’eau → جزئی (مقداری آب)
b) l’eau du robinet → معین ارجاعی (آب خاص لولهکشی)
۵. تبدیل ساختاری
Il ne mange pas de pommes.
Nous ne prenons pas de sucre dans le café.
Les chiens aboient la nuit.
J’aime les chiens du voisin / de ma sœur etc.
Elle est une avocate compétente / talentueuse.