ویرگول
ورودثبت نام
آران محی‌الدین بناب
آران محی‌الدین بناب
آران محی‌الدین بناب
آران محی‌الدین بناب
خواندن ۷ دقیقه·۲ ماه پیش

ضمیرهای موصولی در زبان فرانسه

Pronoms relatifs | Relative Pronouns

دسختر فرانسوی در حال مرور ضمیرهای موصولی فرانسوی
دسختر فرانسوی در حال مرور ضمیرهای موصولی فرانسوی

شب امتحان؟

  • فاعل؟ QUI

  • مفعول مستقیم؟ QUE

  • مکان / زمان؟ OÙ

  • ساخت با de (غیرمرکب)؟ DONT

  • انسان + à؟ À QUI

  • بعد از حرف اضافه؟ LEQUEL

مقدمه

ضمیر موصولی ضمیری است که یک جمله وابسته (عبارت توضیحی) را به یک اسم مرجع در جمله یا عبارت قبلی مرتبط می‌کند.

Relative Pronouns are used to link a main clause to a subordinate (relative) clause, while replacing a noun (the antecedent) inside that subordinate clause. It acts as a conjunction and a pronoun simultaneously.

در «جمله‌ای که من نوشتم.» ضمیر موصولی «که» توضیح «من نوشتم» را به مرجع این جمله‌ای مرتبط می‌کند.

در فارسی تقریبا همیشه از که استفاده می‌کنیم و گاهی حتی آن را حذف می‌کنیم اما در فرانسوی ضمیر مورد استفاده به نقش اسم مرجعش در عبارت قبلی وابسته است.

یادآوری: فعل‌های تام یا خاص مانند «گفت» بر انجام یک کار خاص دلالت می‌کنند اما فعل‌های ربطی یا اسنادی مانند «است، بود، شد، گشت، گردید و... » معنای انجام یا وقوع فعل و کار خاصی را نمی‌دهند و فقط برای نسبت دادن صفت یا حالتی (مسند) به نهاد جمله (مسند الیه) به کار می‌روند. برای مثال جمله «کیانا مهربان است.» بر انجام کاری دلالت نمی‌کند بلکه صفت «مهربان» را به اسم «کیانا» می‌دهد.

انواع ضمیر موصولی

1. Qui = Who, which, that

نهاد فاعلی یا اسنادی: (کسی) که = Subject

  • La femme qui parle.

  • La fille qui m'aime

حتی اگر نهاد زمان یا مکان باشد. (توجه کنید که باید حتما نهاد باشد.)

  • Les pays qui exportent du pétrole sont riches.

  • Le parc qui est ancien est ici.

  • La ville qui a changé le plus est Lyon.

  • Le moment qui m'a le plus marqué était son départ.

2. Que = Whom, which, that (often omitted in English).

مفعول مستقیم (که آن را) = Direct Object

  • Le livre que je lis.

  • La fille que j'aime.

حتی اگر مفعول زمان یا مکان باشد. (در صورتی که از نظر دستوری اسم مجرد باشد نه قید)

  • La région que nous avons visitée l'été dernier est magnifique.
    منطقه‌ای که تابستان گذشته از آن بازدید کردیم، فوق‌العاده است.

  • L'endroit exact qu' il cherche reste un mystère.
    مکان دقیقی که او به دنبالش می‌گردد، همچنان یک راز است.

  • La période que j'étudie en ce moment est la Renaissance.
    دوره‌ای که در حال حاضر مشغول مطالعه آن هستم، رنسانس است.

3. DONT = Of Which / Whose / From Whom

حرف اضافه‌ی «De» مربوط به علت/مبدا/مالکیت (که ...ش / که از آن)

  • مالکیت و وابستگی (Possession) معادل فارسی: «... که ...ـش / ـَش»

    • le livre dont la couverture est rouge (کتابی که جلدش قرمز است.)

    • La ville dont l'histoire est fascinante. (شهری که تاریخش جذاب است.)

    • L'auteur dont j'admire le style. (نویسنده‌ای که سبکش را می‌ستایم.)

    • L'époque dont les valeurs nous échappent. (دوره‌ای که ارزشهایش از دست ما خارج است.)

  • پس از فعل‌های متعدی (Object of Verb + de) معادل فارسی: «... که ... از آن / درباره آن» در این موارد، یک فعل هست که برای کامل شدن معنایش حتماً به یک متمم با حرف اضافه de نیاز دارد.

    • L'homme dont je parle. (مردی که از او/در مورد او صحبت می‌کنم.)

    • Le village dont il parle n'existe plus. (روستایی که او از آن حرف می‌زند دیگر وجود ندارد.)

    • Les années dont je me souviens avec tendresse. (سال‌هایی که با مهربانی به یادشان می‌آورم.)

  • پس از صفت‌های متعدی + de معادل فارسی: «... که ... از آن ... است» در این موارد، یک صفت هست که برای کامل شدن معنایش به یک متمم با حرف اضافه de نیاز دارد. این صفت معمولاً پس از یک فعل ربطی (مثل être, avoir l'air, devenir) می‌آید.

    • Voici l'argent dont j'ai besoin. (این پولی است که به آن نیاز دارم.) → avoir besoin de

    • C'est une décision dont je suis responsable. (این تصمیمی است که من مسئول آن هستم.) → être responsable de

    • Le projet dont je suis responsable est terminé. (پروژه‌ای که من مسئول آن هستم تمام شده.)

  • علت/مبدأ/ماده/محتوا معادل فارسی: «... که ... از آن / به دلیل آن / ... که ... از آن ساخته/پر شده»

    • La maladie dont il est mort. (بیماری که در اثر آن مرد / از آن مرد.) → mourir de

    • La joie dont elle a crié. (شادی‌ای که از شدت آن فریاد زد.) → crier de

    • Une table dont le bois est précieux. (میز که چوبش گران‌بها است.)

    • Un discours dont les mots étaient puissants. (سخنرانی که کلماتش قدرتمند بودند.)

4. (Dans, à, sur, etc.) OÙ = Where, When

در آن مکان/زمان/موقعیت‌های انتزاعی: جایی که / وقتی که

  • La ville où je vis est belle.

  • Le jour où nous nous sommes rencontrés.

  • La ville où j'habite.

  • La période où il a régné.

  • Le parc où je vais...

  • La situation où je me trouve est difficile.

5. LEQUEL = که ...به آن / که ...با آن

باید با اسم مرجع از نظر تعداد و جنسیت هماهنگ شود. بعد از سایر حروف اضافه می‌آید و همانطور که در پست پیشنیاز دیدیم با À و De ادغام می‌شود.

ادغام با À (به)

  • auquel

  • à laquelle

  • auxquels

  • auxquelles

ادغام با De (از)

  • duquel

  • de laquelle

  • desquels

  • desquelles

عدم ادغام با سایر حروف اضافه

  • lequel

  • laquelle

  • lesquels

  • lesquelles

۱. ادغام با À

  • Les filles auxquelles je pense. (به دخترانی که به آن‌ها فکر می‌کنم.)

  • Le parc auquel je vais est grand. (پارکی که به آن می‌روم بزرگ است.)

۲. ادغام با DE

  • Les principes desquels il ne déroge jamais. (اصولی که هرگز از آن‌ها عدول نمی‌کند.) - رسمی

۳. حروف اضافه مرکب با DE

  • La maison près de laquelle j'habite. (خانه‌ای که نزدیک آن زندگی می‌کنم.)

  • L'événement à la suite duquel tout a changé. (رویدادی که در پی آن همه چیز تغییر کرد.)

۴. بدون ادغام - برای غیرانسان‌ها (تنوع گسترده)

  • La table sur laquelle est le livre. (میز که کتاب روی آن است.)

  • La période avant laquelle tout était calme. (دوره‌ای قبل از آنکه همه چیز آرام بود.)

  • Les problèmes contre lesquels nous luttons. (مشکلاتی که علیه آن‌ها مبارزه می‌کنیم.)

  • Le magasin devant lequel nous nous sommes retrouvés. (مغازه‌ای که جلوی آن همدیگر را ملاقات کردیم.)

۵. بدون ادغام - برای انسان‌ها (جایگزین À QUI)

  • L'ami avec lequel / avec qui je voyage. (دوستی که با او سفر می‌کنم.) - هر دو صحیح

۶. ابهام‌زدایی (مهم‌ترین کاربرد عملی)

  • Je vois le fils du voisin avec lequel (پسر) je pars en voyage.

  • Je vois le fils du voisin avec qui (همسایه) je pars en voyage.

۷. حالت جمع برای تاکید

  • Les défis auxquels nous faisons face. (چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو هستیم.)

  • Les cultures parmi lesquelles il a vécu. (فرهنگ‌هایی که در میان آن‌ها زندگی کرده است.)

حالت‌های خاص و مثال‌های پیشرفته

1. QUI یا LEQUEL بعد از حروف اضافه

اگر بین دو اسم در جمله‌ی اصلی ابهام وجود داشته باشد که کدام‌یک مرجع جمله‌ی وابسته است. در صورتی که تعدد و جنسشان دقیقا یکسان نباشد می‌توان با استفاده از Lequel ابهامزدایی کرد.

  • Je vois le fils de la voisine ……… je pars.

  • avec lequel (with the son)

  • avec qui (with the neighbor)

  • Je parle au frère de la journaliste auquel j'ai donné mon livre.

  • Je parle au frère de la journaliste à laquelle j'ai donné mon livre.

2. Dont یا Duquel

وقتی یک فعل داریم که با حرف اضافه‌ی De می‌آید از Dont استفاده می‌کنیم اما اگر de بخشی از یک حرف اضافه‌ی مرکب باشد (près de, à côté de, autour de, etc) از duquel استفاده می‌کنیم.

  • La ville près de laquelle il habite. (درست)

  • La ville dont il habite près. (نادرست چون دو بخش حرف اضافه مرکب باید کنار هم باشند)

3. À QUI – The Personal Prepositional Alternative

  • L'ami à qui j'ai donné le livre.

  • L'ami auquel j'ai donné le livre.

4. QUOI

Sometimes (usually in informal speech or after prepositions in indefinite clauses), quoi is used as a relative pronoun. This usage is slightly more informal.

  • C'est ce à quoi je pensais. (This is what I was thinking about.)

  • L'outil avec quoi il travaille. (The tool with which he works - informal equivalent of avec lequel).

5. Ce qui/que/dont/à quoi (ضمایر موصولی برای مفاهیم کلی)

این ضمایر زمانی استفاده می‌شوند که اسم مرجع یک مفهوم کلی، ایده یا کل یک جمله باشد. معادل فارسی آنها معمولاً «آنچه»، «چیزی که» یا «اینکه» است.

  • Il pleut, ce qui m'empêche de sortir. (باران می‌بارد، که مانع رفتن من می‌شود.)

  • Ce qui m'étonne, c'est son courage. (چیزی که مرا شگفت‌زده می‌کند، شجاعت اوست.)

  • Julien doit partir, ce qui est triste. (ژولین باید برود، که ناراحت‌کننده است.)

  • Il est en retard, ce qui est énervant. (او دیر کرده، که آزاردهنده است.)

  • Elle a réussi, ce que je trouve formidable. (او موفق شده، که به نظرم فوق‌العاده است.)

  • Je sais ce que tu penses. (می‌دانم چه فکری می‌کنی.)

  • Ce dont j'ai besoin, c'est du temps. (چیزی که به آن نیاز دارم، وقت است.)

  • Ce à quoi je tiens, c'est ma famille. (چیزی که به آن اهمیت می‌دهم، خانواده‌ام است.)

6. OMISSION OF QUE IN SPOKEN LANGUAGE

در زبان محاوره‌ای وقتی que مفعول مستقیم است می‌توان در گفت و گوهای غیر رسمی آن را حذف کرد.

  • La fille (que) je vois. → "The girl (that) I see."

  • La fille qui me voit. (Here qui is the subject and can never be omitted).

زبان فرانسوی
۱
۰
آران محی‌الدین بناب
آران محی‌الدین بناب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید