
De: حرف اضافهی استخراج، مبدأ، منشا، منبع، وابستگی
پارتیتیف (مقدار نامعین): Du pain (De + le)
نفی: Pas de pain
بعد از کمیسازها: beaucoup/peu/trop
با افعال: Parler de
مالکیت: Le livre de Paul
جنس: وقتی جنس ماهیت شی را مشخص کند مثلا Château de sable
À: حرف اضافهی جهتدهی، هدف، مخاطب، مقصد، تخصیص
با افعال: Penser à, Répondre à
مالکیت تاکیدی یا با ضمیر: À moi، À Qui
کارکرد: Une tasse à café
زمان/مکان دقیق: À 10h, À Paris
در مقالهی اول دیدیم که چگونه فرانسه فضای فیزیکی را با à (نقطه)، en (کلیت یا وضعیت)، و dans (ظرف فضایی) سازماندهی میکند. زبان فرانسه برای بیان روابط انتزاعی نیز سازماندهی خاصی دارد.
در زبان فرانسه، حروف اضافه à و de از پرکاربردترین و چندمنظورهترین حروف هستند که نقشی اساسی در ایجاد روابط نحوی، بهویژه بین اسمها و همچنین در ترکیب با افعال، ایفا میکنند.
نکتهی مهمی که در مورد این دو حرف اضافه وجود دارد ادغامهای مختلف آنها با حروف تعریف است که در ادامه به آن میپردازیم. خبر خوب این است که تقریبا هیچ حرف اضافهی دیگری با حروف تعریف ادغام نمیشود.
سؤال بنیادین این مقاله:
وقتی میگوییم parler de (صحبت کردن دربارهی) ولی penser à (فکر کردن به)، آیا این یک انتخاب تصادفی است؟ یا منطق پنهانی وجود دارد؟
در این مقاله سعی میکنیم بخشی از درک ذهنی یک فرانسوی از مفهوم de و à را با مدل سازی یاد بگیریم اما فهم نهایی تنها با خواندن و شنیدن متون فرانسوی متعدد در طول زمان ممکن است. بدین ترتیب باید توجه داشت که در تمام این مقاله، مفاهیمی مانند «استخراج»، «جهتدهی» یا «پرتاب ذهنی» مدلهای تفسیری آموزشی هستند، نه توصیفهای رسمی دستور زبان.
اگرچه Académie française (فرهنگستان زبان فرانسه که در سال ۱۶۳۵ میلادی، دقیقا ۳۰۰ سال قبل از فرهنگستان زبان فارسی تاسیس شد) تعریفی دقیق از فرانسوی معیار ارائه داده که استانداردی واحد است اما درست مثل زبان فارسی که در مناطق و گویشهای مختلف آن گاهی ابهامها و اختلاف نظرهایی وجود دارد، مثلا به من بگو یا برای من بگو. در فرانسوی هم انتخاب حروف اضافه همیشه یک منطق قطعی ریاضی ندارد و باید در طول زمان و با تجربه به صورت شهودی درک شود و این درک دریچهایست به جهانبینی و خرد فرانسوی.
پیش از ورود به دنیای پیچیدهی روابط انتزاعی، باید بر ساختار ادغامهای اجباری حروف اضافهٔ à و de با حروف تعریف معین مسلط شوید. این قاعده، سنگ بنای صحبت کردن و نوشتن صحیح فرانسه است.
بیایید اول پدیدهی نحوی élision(حذف) را مرور کنیم: وقتی کلمهای که به حرف صدادار (a, e, i, o, u, y) یا h ساکن ختم میشود، قبل از کلمهای دیگر قرار بگیرد که با حرف صدادار یا h ساکن شروع شود، حرف آخر کلمهٔ اول حذف میشود و با آپاستروف (') جایگزین میگردد. این حذف اجباری است و برای روانشدن تلفظ انجام میشود.
این قاعده برای de و à نیز صدق میکند:
de + ami → d'ami
à + la + école → à l'école
le + homme → l'homme
در ادغام(contraction) که یک قاعدهی نحوی است، دو واژه با هم ترکیب میشوند و یک شکل جدید و کوتاهتر میسازند. این قاعده نیز برای رعایت آهنگ زبان و جلوگیری از برخورد ناخوشایند آوایی است.
حرف اضافهٔ à هنگام برخورد با حروف تعریف معین le و les تغییر شکل میدهد.
Je parle au(à + le) directeur.
Je parle aux(à + les) étudiants.
نکتهٔ: این ادغام فقط برای حرف تعریف معین (le, les) اتفاق میافتد. با la و l' تغییری نمیکند.
à la maison
à l'école
حرف اضافهٔ de نیز دقیقاً از همان الگوی à پیروی میکند.
Le livre du professeur. (de + le)
Les cahiers des(de + les) élèves
نکتهٔ: این ادغام نیز فقط برای حرف تعریف معین است. با la و l' بدون تغییر باقی میماند.
la porte de la cuisine
le bruit de l' avion
de + du/de la/des = de
این قاعده ادغام نیست، بلکه حذف کامل است و یکی از نقاط چالشبرانگیز برای فارسیزبانان میباشد.
مشکل کجاست؟ کلمهٔ des میتواند دو هویت کاملاً متفاوت داشته باشد:
حرف تعریف نامعین جمع
با معنای چند (برای اسمهای قابل شمارش): Je vois des oiseaux. (چند پرنده میبینم.)
با معنای مقداری (کارکرد معنایی پارتیتیف برای اسمهای جمع غیرقابل شمارش): Je mange des pâtes. (مقداری پاستا میخورم.)
نتیجهٔ ادغام de + les (حرف تعریف معین): Je parle des oiseaux. (دربارهٔ پرندهها [مشخص] صحبت میکنم.)
وقتی حرف اضافهٔ de قبل از یک اسم جمع با حرف تعریف نامعین des قرار میگیرد، des بهطور اجباری حذف میشود. این حذف، یک قاعدهی نحوی تثبیتشده در فرانسوی معیار است، نه ادغام. از نظر مفهومی، میتوان گفت ساختار «de + اسم» بدون حرف تعریف، در فرانسوی معیار بهطور پیشفرض خوانش نامعین/غیراشارهای دارد و زبان فرانسوی دیگر اجازه نمیدهد «des» که خود یک نشانگر نامعینی است حفظ شود.
برای des (معین+حرف اضافه) هم طبیعتا اصلاً چنین حالتی پیش نمیآید، زیرا des معین خودش از قبل حاوی de است (de + les). مثلاً هرگز نمیگوییم de + des enfants (برای "از بچهها")، بلکه همان des enfants (از قبل ادغامشده) را به کار میبریم.
beaucoup de + des fleurs → beaucoup de fleurs
J'ai besoin de + des crayons → 'ai besoin de crayons
une boîte de + des chocolats → une boîte de chocolats
un sac de + des pommes → un sac de pommes
avoir besoin de + des amis → avoir besoin d'amis
همین قاعده برای حرف تعریف جزئی مفرد(du) بعد از de نیز برقرار است.
J'ai besoin de + du pain → J'ai besoin de pain
Il manque de + de l'argent → Il manque d’argent
un verre de + du lait → un verre de lait
assez de + de la patience → assez de patience
manquer de + du courage → manquer de courage
اینجا des حذف نمیشود چون حرف تعریف معین است، نه جزئی. داریم در مورد دوستان یا کودکان مشخصی حرف میزنیم.
parler de + les amis → parler des amis
Je parle de + les enfants → Je parle des enfants
۱. وقتی le یا les بخشی از یک عنوان یا نام خاص باشند:
un article de Le Monde (مقالهای از روزنامه لوموند)
۲. وقتی le، la، les ضمیر مفعولی باشند:
J'ai besoin de le faire. (نیاز دارم آن را انجام دهم.)
مفهوم مرکزی آن معمولا استخراج از یک کل است. البته این یک استنباط شهودی است نه یک قانون قطعی.
Je mange du pain. (du = de + le)
Il achète des fruits. (des = de + les)
Je veux de la bière -> Je ne veux pas de bière.
تحلیل منطقی:
نفی هر مقداری هیچ است.
شیء به عدم قطعیت کامل میرود.
de la (مقدار معین) فرو میریزد.
فقط de (رابطهی انتزاعی) باقی میماند.
beaucoup de problèmes
peu de temps
trop de travail
منطق: از یک مخزن مفهومی، مقداری استخراج میکنید.
۴.۱ تعلق و تملک: در فرانسوی، رابطهی مالکیت تقریباً همیشه با de بیان میشود. در این ساخت مالک معمولاً غیرمستقیم معرفی میشود و تمرکز روی «شیء» است، نه مالک. De اینجا «برای» نیست بلکه نشاندهندهی وابستگی و منشأ هویتی است.
le livre de Marie
la maison de mon frère
la couleur du ciel
le toit de la maison
۴.۲ مالکیت انتزاعی (رابطه، ویژگی، حالت): در این موارد آنچه بعد از de میآید «دارندهی ویژگی» است و ویژگی از آن شخص یا مفهوم «نشأت میگیرد».
le courage de cet homme
la patience de l’enseignant
l’idée de partir
la peur des examens
برای توصیف جنس یا مادهٔ تشکیلدهندهٔ یک شیء در فرانسهٔ معیار، دو ساخت اصلی وجود دارد
de + matière: تأکید بر ماهیت، هویت یا توصیف اسمی شیء. معمولاً وقتی ماده بهعنوان ویژگی تعریفکننده مطرح است یا در سبک نوشتاری فشردهتر / توصیفیتر.
Chaîne de montagnes (رشتهکوه): چون "رشتهای متشکل از کوهها" است (ترکیب و ساختار).
Château de sable (قلعهٔ شنی): نوع و ماهیت
Collier de perles (گردنبند مروارید): نوع و ماهیت
Mur de briques (دیوار آجری): نوع و ماهیت
Pont de pierre (پل سنگی): نوع و ماهیت
Toit de tuiles (سقف سفالی): نوع و ماهیت
Tour de cartes (House of cards): نوع و ماهیت
en + matière: تأکید بر فرآیند ساخت، مادهٔ فیزیکی، یا جنبهٔ تکنیکی. معمولاً وقتی شیء ساخته، ریختهگری، بافته یا تراشیده شده و ماده بهعنوان عنصر فنی در نظر گرفته میشود.
lunettes en titane: عینک از تیتانیوم ساخته شده
prothèse en silicone: پروتز از سیلیکون قالبگیری شده
Un implant en or: ایمپلنت از طلا ریختهگری شده
Un revêtement en Teflon: پوشش از تفلون اعمال شده
مثالهایی که هر دو حالت قابل قبول است:
Robe en soie (لباس ابریشمی)
Bague en or (حلقهٔ طلا)
Chemise en coton (پیراهن نخی)
Chaussures en cuir (کفش چرمی)
در شک، اگر تمرکز بر «ساخت فیزیکی» است، en انتخاب امنتری است؛ اما در ترکیبهای اسمی تثبیتشده و توصیف ماهیت، de غالب است. به طور کلی de بیشتر در زبان ادبی و شاعرانه، توصیف کیفیت و ماهیت (نه فقط ماده) و عبارتهای ثابت و تاریخی کاربرد دارد.
افعالی که با de میآیند معمولاً یکی از این رابطهها را بیان میکنند البته در بسیاری از افعال، انتخاب de یا à یک «قرارداد زبانی تثبیتشده» است، نه نتیجهٔ تحلیل منطقی. مدل مفهومی فقط برای بهخاطر سپردن کمک میکند.
صحبتکردن،
فکرکردن،
ترسیدن،
جداشدن، صرفنظر کردن،
نیاز داشتن
parler، discuter، penser، souvenir
rêver،
peur، content، fier، plaindre، besoin، manquer، passer، dépendre
de + مصدر (infinitif): بسیاری از افعال، بعد از خود de + فعل مصدر میگیرند. در این ساخت de نقش «رابط بین فعل اصلی و کنش دوم» را دارد و کنش دوم بهعنوان محتوا یا نتیجهی فعل اول دیده میشود.
essayer de comprendre
décider de partir
oublier de faire
arrêter de fumer
خطای ۱: فراموش کردن De در نفی که اگرچه از نظر گرامری اشتباه نیست اما معنای جمله را به چیزی تغییر میدهد که معمولا مورد نظر نیست.
من آن آبجو را نمیخواهم (آبجوی مشخصی): Je ne veux pas la bière.
من آبجو نمیخواهم: Je ne veux pas de bière.
خطای ۲: استفاده از Du/De La/Des بعد از کمیساز (beaucoup, peu, trop)
❌ beaucoup du pain
✅ beaucoup de pain
خطای ۳: فعلهای گمراه کننده
❌ discuter quelque chose
✅ discuter de quelque chose
❌ expliquer de quelque chose
✅ expliquer quelque chose à quelqu’un
مفهوم مرکزی آن معمولا حرکت به سمت یک نقطه است. البته این یک استنباط شهودی است نه یک قانون قطعی.
همانطور که در جملهی به پاریس میروم(Je vais à Paris)، à جهت را مشخص میکند، در روابط انتزاعی نیز à نشاندهندهی جهتدهی به سمت یک نقطهی انتزاعی است.
حرف اضافهٔ à از لاتین ad آمده که به معنای «نزدیک شدن به»، «در مجاورت قرار گرفتن»، و «تخصیص دادن چیزی به چیزی دیگر» است. پس در ذات خود، حرکت به سوی یک نقطهٔ پایان (هدف) را القا میکند، حتی اگر این حرکت فیزیکی نباشد.
زبان فرانسه (و بسیاری از زبانهای لاتین) برای افعال متعدی غیرمستقیم از این ساختار استفاده میکنند. این افعال، فاعل را نه در رابطهٔ مستقیم با یک شیء، بلکه در یک «ارتباط فعالانه با یک هدف» قرار میدهند. البته در بسیاری از افعال، انتخاب de یا à یک «قرارداد زبانی تثبیتشده» است، نه نتیجهٔ تحلیل منطقی. مدل مفهومی فقط برای بهخاطر سپردن کمک میکند.
Il répond à la question. (پاسخ دادن به سمت کسی یا چیزی)
پاسخ در فضا رها نمیشود؛ بلکه عمداً و هدفمند به سمتِ شخصِ پرسشگر یا خودِ سؤال پرتاب میشود.
Demander quelque chose à quelqu'un : از کسی پرسیدن / درخواستی از کسی داشتن.
"à" فرد را به عنوان مقصد و آدرس پرسش یا درخواست مشخص میکند.
Parler (en) français de quelque chose à quelqu'un : با کسی به زبانی، دربارهٔ چیزی صحبت کردن.
"à" شخص را به عنوان شنونده و مقصد کلام مشخص میکند. "de" موضوع صحبت را مشخص میکند؛ چیزی که کلام از آن منشأ میگیرد. en قید را اضافه میکند ولی در جملات ساده ممکن است حذف شود.
Je m'intéresse à l'histoire: من به تاریخ علاقه دارم.
ذهن و توجهام به سوی حوزهٔ تاریخ جهتگیری شده است.
Il raconte une histoire à ses enfants: او یک داستان برای بچههایش تعریف میکند.
داستان به سوی کودکان به عنوان مخاطبان مشخص پرتاب میشود.
خطاهای رایج فارسیزبانان:
J'écoute la radio. (رادیو گوش میدم.)
رادیو گوشم را پر میکند.
Il regarde la télé. (تلوزیون نگاه میکنم.)
تلوزیون چشمم را پر میکند.
این افعال متعدی مستقیماند و بهطور ساختاری نیازی به حرف اضافه ندارند در حالی که از نظر مفهومی برای یک فارسی زبان ممکن است نیاز به à حس شود.
در سه حالت اصلی از حرف اضافهی À برای مالکیت استفاده میشود.
با ضمایر: همیشه à moi/toi/lui/elle/nous/vous/eux/elles.
C'est à moi. (این مال من است.)
Ces clés sont à toi. (این کلیدها مال تو هستند.)
Cette victoire est à lui. (این پیروزی از آنِ او است.)
L'idée est à elle
. (ایده مال او است.)
ساختارهای خاص با À:
پرسش دربارهٔ مالکیت: À qui est ce sac ? (این کیف مال کی است؟)
بیان نوبت یا مسئولیت (مالکیت انتزاعی): C'est à moi de parler. (نوبت من است که صحبت کنم.)
un chez-soi (جای خودت - خانهٔ شخصی) ← از chez + soi (خود)
chacun à son goût (هر کسی سلیقهٔ خودش را دارد)
برای تفکیک: وقتی میخواهید بگویید "مال خودم، نه دیگران. بیشتر در گفتار استفاده میشود و تأکید بر تعلق شخصی و انحصاری دارد.
C'est à Paul. (این مال پل است.)
Cette voiture est à Sophie. (این ماشین مال سوفی است.)
C'est un ami à moi. (این یک دوست از دوستانِ خودم است.)
J'ai une technique à moi. (من یک تکنیک مخصوص به خودم دارم.)
Ce chien est au voisin. (این سگ مال همسایه است - تأکیدی)
تفاوت ظریف در معنی:
C'est le livre de Paul. (این کتاب پل است.): بیان سادهٔ مالکیت
Ce livre est à Paul. (این کتاب مالِ پل است.): تأکید بر حق مالکیت در یک موقعیت مشخص (مثلاً وقتی کسی میخواهد آن را بردارد)
خطاهای رایج فارسیزبانان:
❌ Ce livre est moi. (نادرست)
✅ Ce livre est à moi. (درست)
❌ C'est de moi. (برای مالکیت نادرست)
✅ C'est à moi. (درست)
une tasse à café (فنجان برای قهوه)
une machine à laver (ماشین برای شستن)
تفاوت à و pour برای هدف
C'est un cadeau à mon frère. (هدیهای برای برادرم - جهت، مالکیت، تعلق)
C'est un cadeau pour mon frère. (هدیهای برای برادرم - هدف، قصد)
آیا فعل دربارهی استخراج یک موضوع است؟ → De
آیا فعل دربارهی جهتدهی توجه/عمل به سمت چیزی است؟ → À
manquer
Elle manque à sa famille: (او به خانوادهاش کم/غایب است)
Manquer de quelque chose : کم آوردن چیزی / نداشتن چیزی به میزان کافی.
Penser
Penser à quelqu'un/quelque chose : به کسی/چیزی فکر کردن (در خاطر آوردن).
فکر مانند پرتویی است که به سمت آن شخص یا شیء پرتاب میشود. یک حرکت ذهنی هدفمند.
Penser de quelqu'un/quelque chose : دربارهٔ کسی/چیزی چه فکر کردن (نظر داشتن).
اینجا "de" نشان میدهد فکر از درون یا دربارهٔ آن موضوع استخراج میشود. موضوع فکر است، نه مقصد توجه.
Jouer
Jouer au football : فوتبال بازی کردن.
شما با انتخاب یک بازی (مثل فوتبال، شطرنج، تئاتر)، خودتان را به درون قواعد، فضای ذهنی و هویت آن بازی میفرستید. حرکت، حرکتی است به درون یک حوزهٔ قراردادی.
Jouer du piano : پیانو نواختن.
نوازنده موسیقی را از ساز بیرون میکشد.
Croire
Croire à une histoire : یک داستان را باور داشتن (به واقعیت داشتن آن).
"à" نشان میدهد باور به سمت آن داستان به عنوان یک واقعیت ممکن جهتگیری شده است.
Croire en Dieu : به خدا ایمان داشتن.
"en" (به معنای درون) نشان میدهد ایمان یک اعتماد و نفوذ به درون وجود یا مفهوم خدا است، نه فقط باور به وجودش.
Croire quelqu'un : حرف کسی را باور کردن.
اینجا یک رابطه مستقیم و بیواسطه است. فاعل، شخص گوینده را به عنوان منبع معتبر میپذیرد.
Changer
Changer de train : قطار عوض کردن (سوار قطار دیگری شدن).
تفسیر: "de" نشان میدهد شما از یک حالت (سواری در یک قطار) خارج شده و به حالت دیگری میروید. تغییر در وابستگی.
Changer la décoration : دکوراسیون را عوض کردن (آن را تغییر دادن).
تفسیر: اینجا "دکوراسیون" خودِ شیء مستقیمی است که دگرگون میشود.
Servir
Servir à quelque chose : به درد چیزی خوردن / برای چیزی مفید بودن.
تفسیر: "à" هدف یا کارکرد شیء را نشان میدهد. شیء به سمت آن هدف جهتگیری شده است.
Se servir de quelque chose : از چیزی استفاده کردن.
تفسیر: "de" نشان میدهد آن چیز به عنوان ابزار از جایگاهش "برداشته" و به کار گرفته میشود.
Tenir
Tenir à quelqu'un/quelque chose : به کسی/چیزی اهمیت دادن / برایش ارزش قائل بودن.
تفسیر: "à" نشان میدهد احساس یا ارادهٔ شما به سمت آن شخص یا شیء کشیده شده و به آن چسبیده است. یک پیوند جهتدار.
Tenir de quelqu'un : به کسی رفته بودن (شباهت داشتن).
تفسیر: "de" نشان میدهد این ویژگی از آن شخص (به عنوان منشأ) به ارث رسیده یا استخراج شده است.
Venir
Venir à Paris: آمدن به پاریس.
Venir de Paris: از پاریس آمدن.
تفسیر: "de" مبدأ حرکت را نشان میدهد.
Venir de faire quelque chose : تازه کاری را انجام داده بودن.
مثلا Je viens de manger.
ترجمه تحتاللفظی: "من از غذا خوردن میآیم."
ترجمه طبیعی: "من تازه غذا خوردهام."
Si tu viens à le rencontrer: اگر اتفاقی او را ملاقات کردی.
البته این ساختار کمی نادر است اما میتواند برای بیان اتفاقی غیرمنتظره، احتمالی یا ناخواسته به کار رود و از نظر دستوری کاملا درست است.
Chercher
Chercher un objet : یک وسیله را گشتن.
آن وسیله، مفعول مستقیم عمل جستوجو است.
Chercher à faire quelque chose : تلاش کردن برای انجام کاری.
"à" نشان میدهد تلاش به سمت دستیابی به آن عمل هدفمند شده است.
Habituer
Elle s'habitue à son nouveau quartier: او به محلهٔ جدیدش عادت میکند.
اینجا à نشاندهندهٔ جهتگیری و حرکت به سمت یک وضعیت جدید است.
Il a pris l'habitude de faire du sport chaque matin: او عادت کرده که هر صبح ورزش کند.
اینجا de نشاندهندهٔ مبدأ و محتوای عادت است. عادت، از درون عمل "ورزش کردن" استخراج و شکل میگیرد.
تمرین ۱: تشخیص خطا (تصحیح کنید)
❌ J'ai besoin du temps. → ✅ J'ai besoin de temps.
❌ Elle pense de son voyage. → ✅ Elle pense à son voyage.
❌ Beaucoup des étudiants sont ici. → ✅ Beaucoup d'étudiants sont ici.
❌ Cette maison est moi. → ✅ Cette maison est à moi.
تمرین ۲: جملهی مثبت را به منفی تبدیل کنید
Je bois du café. → Je ne bois pas de café.
Il mange des pommes. → Il ne mange pas de pommes.
Nous avons de l'argent. → Nous n'avons pas d'argent.
تمرین ۳: انتخاب De یا À
Je rêve ___ voyager. → de (rêver de)
Il répond ___ la question. → à (répondre à)
Tu as besoin ___ aide ? → de (avoir besoin de)
Elle joue ___ piano. → au (jouer à + le = au)