ویرگول
ورودثبت نام
Arandao
Arandaoاکوسیستم اقتصادی آران دائو مسیر ورود شما به دنیای WEB3.0
Arandao
Arandao
خواندن ۱۵ دقیقه·۷ ماه پیش

چگونه آران دائو نظم جدیدی برای اقتصاد ساخت؟

سلام به همه‌ی اعضای خانواده‌ی آران دائو
خوشحالیم که دوباره در ادامه‌ی سری مقالات «آران دائو کمی عمیق‌تر» در کنار شما هستیم.
تا اینجا با هم یاد گرفتیم دائو چی هست، با توکن DNM آشنا شدیم، فهمیدیم ایندکسر چه تفاوتی با یک وب‌سایت معمولی داره و در مقاله‌ی قبلی به مشکلات اساسی‌ که آران دائو شناسایی کرده، پرداختیم.
حالا وقتشه که یک قدم جلوتر بریم...
در این مقاله، می‌خوایم راه‌حل‌هایی رو بررسی کنیم که آران دائو برای مقابله با اون مشکلات ارائه داده راه‌حل‌هایی نوآورانه، شفاف و کاملاً متفاوت از سیستم‌های سنتی.
پس تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید؛ قراره سفری جذاب به دنیای غیرمتمرکز، اقتصاد آزاد و آینده‌ی مالی جدید داشته باشیم

آران دائو چگونه مشکلات را حل کرد؟

برای حل مشکل سوءاستفاده از داده‌های کاربران و مشکل عدم شفافیت در زنجیره ی تامین و قیمت گذاری نا عادلانه ، آران دائو اقدام به ایجاد مفهومی نوآورانه کرد به نام D-Market.
در واقع، D-Market یک فروشگاه آنلاین غیرمتمرکز است که بر پایه‌ی فناوری NFT و بلاکچین کار می‌کند.
در این فروشگاه، فروشندگان محصولات خود را به NFT تبدیل می‌کنند و خریداران می‌توانند با استفاده از ارز دیجیتال آن‌ها را خریداری کنند.
هر محصول در D-Market دارای دو نوع ارزش مشخص است:

  • ارزش تجاری (Business value): که نشان‌دهنده‌ی حاشیه سود بازار است،

  • سهم فروشنده (Seller share): که معادل هزینه‌ی واقعی تولید محصول می‌باشد.

این مدل باعث می‌شود خریداران دقیقاً بدانند چه مقدار از هزینه‌ای که پرداخت می‌کنند بابت تولید کالا بوده و چه مقدار صرفاً سود بازار است  موضوعی که در سیستم‌های سنتی به‌هیچ‌عنوان شفاف نیست.
در بسیاری از موارد، کاربران ناخواسته تا ۲۰۰ درصد قیمت محصول را به‌عنوان سود بازار پرداخت می‌کنند، بدون اینکه از آن آگاه باشند.
بعد از ایجاد هر تراکنش قراردادهوشمند به صورت لحظه ای سهم فروشنده را به کیف پول او واریز می نماید و ارزش تجاری را به قراردادهوشمند Gateway منتقل می کند . در مورد Gateway  در مقاله های بعدی توضیح خواهیم داد .مزیت مهم دیگر D-Market، حذف واسطه‌هاست.
در این بستر، کاربران مستقیماً با فروشندگان در ارتباط هستند و تمامی تراکنش‌ها توسط قراردادهای هوشمند انجام می‌شود؛ این یعنی شفافیت کامل و تعامل مستقیم بدون کنترل و دستکاری توسط یک نهاد مرکزی.
اما شاید مهم‌ترین نقطه‌قوت D-Market در پیوند آن با اکوسیستم غیرمتمرکز آران دائو باشد.
در این اکوسیستم، برخلاف پلتفرم‌های سنتی، هیچ مدیرعامل یا هیئت‌مدیره‌ای وجود ندارد که سهام یا مالکیت پلتفرم را در اختیار داشته باشد.
همان‌طور که پیش‌تر در مقاله‌ی توکن DNM اشاره شد، سهام آران دائو به‌صورت توکنایز شده در قالب توکن DNM، بین کاربران فعال در پلتفرم توزیع می‌شود.
این توزیع چگونه انجام می‌شود؟
سهام DNM به سه دسته از مشارکت‌کنندگان تعلق می‌گیرد، که دو گروه اصلی آن‌ها عبارتند از:

  • خریداران: به ازای ایجاد هر ۱۰۰ واحد BV، حدود ۰٫۰۸ DNM دریافت می‌کنند،

  • فروشندگان: به ازای همان مقدار، حدود ۰٫۰۲ DNM سهم می‌برند.

این سیستم باعث ایجاد منافع مشترک میان خریداران و فروشندگان می‌شود.
از یک سو، خریداران انگیزه دارند محصولات موردنیاز خود را به‌جای بازار سنتی، از D-Market تهیه کنند تا هم سهم بیشتری از پلتفرم بگیرند، و هم از شفافیت قیمت‌گذاری بهره‌مند شوند.
از سوی دیگر، فروشندگان برای جذب بیشتر خریداران، محصولات باکیفیت‌تری با قیمت رقابتی‌تر ارائه می‌کنند.
و این یعنی:
یک معامله‌ی دوطرفه‌ی برد-برد، در بستری شفاف، غیرمتمرکز و بدون انحصار.
پس از هر خرید، مشتریان رسید دیجیتال خود را در قالب یک NFT دریافت می‌کنند. این رسیدها که بر بستر بلاکچین ذخیره می‌شوند، کاملاً امن، شفاف و غیرقابل تغییر هستند. اما جذاب‌تر از همه این است که فروشندگان می‌توانند از همین NFTها برای ساختن یک باشگاه مشتریان هوشمند استفاده کنند؛ جایی که هر خرید، پلی می‌شود برای ارتباطی ماندگار، ارائه تخفیف‌های ویژه، و تجربه‌ای شخصی‌سازی‌شده برای هر مشتری.

آران دائو پا را فراتر گذاشته و قابلیتی به نام «Launchpad» معرفی کرده است؛ سکویی برای استارتاپ‌هایی که به دنبال جذب سرمایه هستند. اگر مالک یک کسب‌وکار نوپا یا صاحب یک ایده نوآورانه‌اید و به تأمین مالی نیاز دارید، می‌توانید با دریافت تأیید جامعه آران دائو، پروژه خود را در این لانچ‌پد لیست کرده و از سرمایه‌گذاران جامعه کمک بگیرید.
مدل تأمین مالی آران دائو بر پایه کرادفاندینگ (Crowdfunding) بنا شده است. در این مدل، سرمایه مورد نیاز از طریق مشارکت افراد مختلف با مبالغ کوچک اما در مقیاس وسیع تأمین می‌شود. فرآیندی که به صورت آنلاین، شفاف و غیرمتمرکز انجام می‌گیرد و بستری مطمئن برای رشد ایده‌ها و کسب‌وکارها فراهم می‌سازد.
در واقع، چه فروشنده کالاهای فیزیکی باشید، چه ارائه‌دهنده خدمات، یا حتی فقط یک ایده در ذهن داشته باشید، آران دائو برای شما راه‌حل دارد؛ بستری هوشمند و باز برای تحقق رویاهای کارآفرینانه در دنیای غیرمتمرکز وب۳.

آران دائو برای حل مشکل ساختارهای بانکی بسته و ناکارآمد ، چالش تورم و تحریم ها راه حل خلاقانه ای ارائه داده است ، اما پیش از پرداختن به راه حل برای درک بهتر ریشه‌ی این مشکلات ، باید نگاهی به تاریخچه‌ی پول بیندازیم:
در ابتدای مسیر، اولین مدل برای انجام معاملات، "تهاتر" یا همان مبادله‌ی کالا به کالا بود. این روش برای سال‌ها تنها شیوه‌ی شناخته‌شده برای تبادل محسوب می‌شد. اما مشکلاتی اساسی داشت؛ از جمله عدم مقیاس‌پذیری (چون بعضی کالاها قابل تقسیم به بخش‌های کوچک‌تر نبودند)، نداشتن معیار ارزش‌گذاری مشخص، و حتی فاسد شدن برخی کالاها. یکی از دلایل اصلی به‌وجود آمدن این مشکلات، گسترش جوامع و رشد جمعیت بود که باعث شد تهاتر دیگر پاسخگو نباشد.
در ادامه، مردم به استفاده از "کالای واسط" روی آوردند؛ یعنی در هر منطقه کالایی که کمیاب‌تر بود، نقش پول را ایفا می‌کرد. به این مدل، "پول کالایی" گفته می‌شود. مثلاً در گذشته از نمک، چای یا پنبه به عنوان ابزار مبادله استفاده می‌کردند. اما این کالاها هم فاسدشدنی بودند و هم جابه‌جایی آن‌ها در حجم زیاد، دشوار و پرهزینه بود.
در نهایت بشر به سراغ طلا و نقره رفت و اولین سکه‌ها ضرب شدند. در اقتصاد، طلا و نقره را "پول خدایان" می‌نامند، چون هیچ انسانی نمی‌تواند حتی یک گرم از آن‌ها را تولید کند. این فلزات هم نایاب هستند، هم به سختی استخراج می‌شوند و فاسد شدنی هم نبودند ، همین ویژگی‌ها باعث شد به سرعت در میان مردم مورد پذیرش قرار بگیرند. اما حتی این روش هم بی‌نقص نبود.
حمل‌ونقل سکه‌ها در حجم زیاد، هم سنگین و پرریسک بود، و هم تشخیص سکه‌ی اصل از تقلبی کار هر کسی نبود. بیشتر مردم نمی‌توانستند تفاوت بین یک سکه‌ی واقعی و جعلی را تشخیص دهند و این موضوع امنیت معاملات را به خطر می‌انداخت.
در همین نقطه، ایده‌ی "خزانه" شکل گرفت؛ مکانی امن که مردم می‌توانستند طلا و نقره‌ی خود را در آن امانت بگذارند و در ازای آن، رسیدی دریافت کنند. این رسید حکم همان دارایی را داشت و مردم می‌توانستند به‌جای جابه‌جایی طلا، با آن رسیدها معامله کنند. اگر روزی هم می‌خواستند، با برگرداندن رسید به خزانه، طلا و نقره‌ی خود را تحویل می‌گرفتند.

این مدل، چند مزیت بزرگ داشت:

·       رسیدها سبک و حمل‌ونقل‌شان آسان بود

·       خزانه‌دارها افراد متخصصی بودند که به‌راحتی سکه‌ی تقلبی را تشخیص می‌دادند

·       امنیت معاملات به‌شکل قابل‌توجهی افزایش یافت

رفته‌رفته، استفاده از رسیدها چنان رایج شد که دیگر کمتر کسی به سراغ اصل طلا و نقره می‌رفت. معاملات روزمره با همان رسیدها انجام می‌شد، و با گذر زمان، این رسیدها تبدیل به اسکناس‌های امروزی شدند. در ادامه‌ی این مسیر، خزانه‌ها کم‌کم به بانک تبدیل شدند، و با گسترش جوامع و شکل‌گیری حکومت‌ها، دولت‌ها کنترل بانک‌ها را به‌دست گرفتند و بانک‌های مرکزی به وجود آمدند .
بعد از جنگ جهانی دوم، اقتصاد بسیاری از کشورها به‌شدت آسیب دیده بود و نوعی هرج‌ومرج مالی در سطح جهان به وجود آمده بود. هر کشور برای خودش یک نرخ دلخواه برای تبدیل ارز ملی به دلار تعیین می‌کرد، و این موضوع باعث اختلال در تجارت بین‌المللی و بی‌اعتمادی مالی بین کشورها شده بود. برای پایان دادن به این بی‌ثباتی، دولت آمریکا در سال ۱۹۴۴، نمایندگان ۴۴ کشور را به شهر Bretton Woods در ایالت نیوهمپشایر دعوت کرد و پیشنهاد شکل‌گیری یک نظام پولی جدید را ارائه داد.

در این نظام جدید، که بعدها به نام نظام برتون وودز شناخته شد:

·       فقط پشتوانه‌ی دلار آمریکا، طلا قرار گرفت

·       دولت آمریکا متعهد شد که به ازای هر ۳۵ دلار، یک اونس طلا ذخیره داشته باشد

·       سایر کشورها موظف شدند نرخ ثابتی برای تبدیل ارز ملی خود به دلار آمریکا تعیین کنند

به این ترتیب، دلار تبدیل به ارز مرجع جهانی شد و همه کشورها به‌جای طلا، با دلار مبادله می‌کردند. اجرای این نظام، باعث شد که هرج‌ومرج ارزی کاهش پیدا کند، روابط مالی بین‌المللی آسان‌تر شود و تا حدی ثبات اقتصادی جهانی به‌وجود بیاید.
در سال‌هایی که جهان تازه از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم بیرون آمده بود، نظامی به‌نام برتون وودز مثل نجات‌دهنده‌ای برای اقتصاد جهانی ظاهر شد. کشورها با هم متحد شدند، دلار شد پادشاه ارزها، و طلا پشتیبان مطمئنش. آمریکا قول داده بود که هر ۳۵ دلار معادل ۱ اونس طلا باشد، و همه چیز به‌ظاهر آرام و منظم پیش می‌رفت.
اما زمان گذشت و بازی عوض شد...
اتفاق  اول: دلارهای بی‌پشتوانه
در پشت درهای بسته‌ی دولت آمریکا، چاپخانه‌ها بی‌وقفه کار می‌کردند. دلار پشت دلار چاپ می‌شد؛ نه برای تجارت جهانی، بلکه برای تامین هزینه‌های سرسام‌آور جنگ ویتنام و پروژه‌های داخلی.
اما یک چیز فراموش شده بود: پشتوانه‌ی طلا.
هر دلار باید معادل طلا باشد، اما آمریکا داشت بیشتر از ذخایرش دلار منتشر می‌کرد. کم‌کم اعتماد جهانی به دلار شروع به لرزیدن کرد.
اتفاق دوم: طلا می‌خواهیم، نه کاغذ
در سوی دیگر جهان، کشورهایی مثل فرانسه که حساب و کتابشان دقیق بود، متوجه ماجرا شدند. آن‌ها فهمیدند آمریکا بیش از حد مجاز دلار چاپ کرده، و تصمیم گرفتند قبل از اینکه دیر شود، دلارهایشان را به طلا تبدیل کنند. صف کشورهایی که می‌خواستند طلا بگیرند، طولانی‌تر و طولانی‌تر شد و خزانه‌ی طلای آمریکا روز به روز خالی‌تر.

اتفاق سوم: لحظه‌ای که دنیا عوض شد
و سرانجام، در ۱۵ آگوست ۱۹۷۱، جهان نفسش را در سینه حبس کرد.
ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، رو به دوربین‌های تلویزیونی ایستاد و با صدایی قاطع اعلام کرد:
"از امروز، دلار دیگر به طلا قابل تبدیل نیست."
این جمله ساده، مثل زلزله‌ای اقتصاد جهان را لرزاند. این لحظه به نام "شوک نیکسون" (Nixon Shock) در تاریخ ثبت شد. و همان لحظه بود که نظام برتون وودز، پس از سال‌ها سلطه، فروپاشید.
با تصمیم ناگهانی نیکسون، جهان وارد دوران تازه‌ای شد؛ دورانی که در آن دیگر خبری از پشتوانه طلا نبود. مفهومی به نام «پول فیات» (Fiat Money) متولد شد — پولی که هیچ پشتوانه‌ای ندارد، تنها بر پایه اعتماد استوار است و می‌تواند بی‌نهایت چاپ شود، بدون اینکه کسی بداند واقعاً چه میزان پول در گردش است.

این نقطه‌ی عطف، همزمان با شوک نیکسون، آغازی شد برای یک سراشیبی اقتصادی جهانی؛ جایی که تورم آرام آرام از سایه بیرون آمد و تبدیل به یکی از اصلی ترین دردهای جوامع شد. اما اشتباه نکنید  تورم فقط مشکل ما نیست، این میراث نیکسون و آمریکا برای تمام مردم دنیاست.
در آمریکا، کشوری که به‌ظاهر قوی‌ترین اقتصاد دنیا را دارد، فقط کافی‌ست به قیمت طلا نگاه کنید:
کمتر از ۴۰ سال پیش، هر اونس طلا حدود ۳۰ دلار بود. امروز؟ بیش از ۳۰۰۰ دلار!
این یعنی ارزش پول آمریکا هم هر سال بی‌صدا آب رفته است.
شاید ما در ایران، زیر فشار شدیدترین تحریم‌های بین‌المللی، طعم تلخ تورم را عمیق‌تر حس کنیم.
اما فراموش نکنید:
تمام دنیا با همین مشکل دست‌و‌پنجه نرم می‌کند.

اما آران دائو چگونه  می خواهد چنین مشکلات بزرگ و عمیقی را حل نماید ؟
به وسیله یک واحد پولی جدید به نام UVM  ، اکوسیستم آران دائو با درک عمیقی از مشکلات گفته شده و ارائه ی یک راه حل خلاقانه توانسته گامی بزرگ در جهت حل مشکلات گفته شده بردارد .
اما UVM چگونه می تواند به مشکلات گفته شده غلبه کند ؟
برای اینکه بهتر متوجه مزایای توکن UVM بشیم، بیایید یه نگاهی به ساختارش بندازیم :
برخلاف پول‌های فیات که هر لحظه ممکنه بدون حساب‌وکتاب چاپ بشن، توکن UVM فقط 1,804,000,000 واحد داره؛ نه یه واحد بیشتر، نه کمتر. یعنی چی؟ یعنی هیچ‌کس  حتی تیم سازنده  نمی‌تونه از خودش توکن جدید بسازه یا عرضه رو زیاد کنه.
این محدودیت باعث میشه کاربران و سرمایه‌گذاران دید شفاف و قابل پیش‌بینی به آینده این توکن داشته باشن. چون دقیقا می‌دونن چند واحد وجود داره و هیچ تغییر ناگهانی در عرضه رخ نمی‌ده.
ثابت بودن تعداد توکن‌ها یه نتیجه مهم داره: حفظ ارزش. برخلاف پول‌های رایج مثل ریال یا دلار که به خاطر چاپ بی‌رویه، هر سال از ارزش واقعیشون کم میشه، UVM همیشه ثبات نسبی خودش رو حفظ می‌کنه.
تصور کن اگه فقط یک میلیارد ریال در کل کشور وجود داشت، هر واحدش چقدر باارزش می‌شد؟ شاید قیمت یه خونه به‌جای میلیاردها ریال، فقط ۱۰۰ ریال بود!
همین مفهوم، یعنی کنترل دقیق عرضه، یکی از برگ‌های برنده UVM در مقابل اقتصاد سنتی‌ هست .
شگفتی دوم در قدرت ضدتورمی UVM نهفته است.
برخلاف پول‌های فیاتی که هر سال بدون محدودیت چاپ می‌شوند، تولید UVM نه‌تنها از ابتدا سقف مشخصی دارد، بلکه سال‌به‌سال ۲۰٪ کاهش پیدا می‌کند؛ فرآیندی که در دنیای رمزارزها به آن Halving گفته می‌شود.
برای درک بهتر این تفاوت، بد نیست نگاهی به واقعیت اقتصاد امروز دنیا بیندازیم:
دولت آمریکا روزانه بیش از ۳۸ میلیون اسکناس جدید چاپ می‌کند و نکته‌ی عجیب این‌جاست که هیچ سقف مشخصی برای این چاپ وجود ندارد؛ یعنی اگر لازم بدانند، می‌توانند تا ابد به تولید دلار ادامه دهند. این سیاست بی‌پایان چاپ پول یکی از مهم‌ترین دلایل تورم در اقتصاد جهانی است.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که کل پول‌های موجود در جهان حدود ۲۵۰ تریلیون دلار برآورد می‌شود، در حالی که تنها ۱۲۵ تریلیون دلار از آن، پول واقعی (اسکناس و سپرده‌های قابل برداشت) است. باقی‌مانده‌ی این عدد، چیزی نیست جز بدهی! بدهی‌هایی که دولت‌ها، بانک‌ها و مردم به هم دارند و هیچ پشتوانه‌ی فیزیکی برایشان وجود ندارد. یعنی عملاً پول کافی برای پرداخت این بدهی‌ها در دنیا وجود ندارد.

این دو عامل چاپ بی‌رویه‌ی پول و اقتصاد مبتنی بر بدهی – از دلایل اصلی ایجاد تورم‌های پنهان و آشکار در نظام مالی فعلی هستند.

در نقطه‌ی مقابل، UVM نه‌تنها تعداد مشخصی دارد، بلکه با گذشت زمان کمیاب‌تر نیز می‌شود. این ویژگی باعث می‌شود که برخلاف پول‌های رایج که ارزششان کاهش می‌یابد، UVM در بلندمدت باارزش‌تر و کمیاب‌تر شود و نقش یک دارایی واقعی و مقاوم در برابر تورم را ایفا کند.
شگفتی بعدی UVM در شیوه منحصربه‌فرد تولید آن نهفته است.
برخلاف ارزهای رایج یا حتی بسیاری از رمزارزها، تولید UVM نه توسط فرد، شرکت، نهاد یا دولت، بلکه کاملاً توسط یک قرارداد هوشمند انجام می‌شود. این یعنی هیچ قدرت مرکزی یا پشت‌پرده‌ای وجود ندارد که بتواند روند تولید را تغییر دهد یا کنترل کند.
در اینجا، تکنولوژی بلاکچین نقش کلیدی بازی می‌کند. به لطف شفافیت ذاتی این فناوری، هر فردی در هر زمان می‌تواند به‌صورت عمومی و بی‌واسطه ببیند که چه میزان UVM در حال تولید است. هیچ چیز پنهانی وجود ندارد؛ همه چیز روشن و در دسترس عموم است.
اما ویژگی منحصربه‌فردتر ماجرا این‌جاست:
تمام عرضه‌ی توکن UVM تنها از طریق فرآیند استیکینگ انجام می‌شود. هیچ مقدار پیش‌استخراج‌شده‌ای (Pre-mine) وجود ندارد، هیچ سهمی برای تیم سازنده یا توسعه‌دهنده در نظر گرفته نشده، و حتی کیف‌پولی برای ذخیره اولیه وجود ندارد.

برای درک بهتر این تفاوت، کافی‌ست نگاهی بیندازیم به بیت‌کوین:
ساتوشی ناکاموتو، خالق بیت‌کوین، نزدیک به یک میلیون واحد بیت‌کوین استخراج کرده بود، که معادل ۵٪ کل عرضه آن است. اما در مورد UVM این‌طور نیست. هیچکس، حتی خالق یا تیم توسعه، سهم ویژه‌ای از عرضه ندارد.
این یعنی توزیع کاملاً عادلانه، شفاف و برابر برای همه کاربران.
در اکوسیستم UVM، هیچ‌کس بالاتر از دیگری نیست.
شگفتی بعدی UVM در مقیاس‌پذیری بی‌نظیر آن نهفته است.
ساتوشی ناکاموتو با خلق بیت‌کوین، رؤیای ساخت یک پول جهانی و غیرمتمرکز را در سر داشت؛ اما به باور من، او در رسیدن به این هدف ناکام ماند. چرا؟ چون یک ارز جهانی باید توان پردازش صدها هزار تراکنش در ثانیه را داشته باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز میلیاردها نفر در سراسر جهان باشد. اما بیت‌کوین تنها حدود ۷ تراکنش در ثانیه را پردازش می‌کند؛ رقمی که برای چنین مأموریتی به‌وضوح ناکافی است.
از سوی دیگر، یک ارز بین‌المللی باید زیرساختی هوشمند و قابل توسعه داشته باشد؛ یعنی بشود روی آن برنامه‌نویسی کرد، خدمات مالی ساخت و متناسب با نیاز کسب‌وکارها آن را شخصی‌سازی کرد. اما بیت‌کوین از نظر فنی این قابلیت‌ها را ندارد و بیشتر شبیه یک سیستم انتقال ساده‌ی پول عمل می‌کند.

درست است که بیت‌کوین امروز با مارکت‌کپی تریلیون دلاری، پرچم‌دار بازار ارزهای دیجیتال است، اما آیا واقعاً به هدف اولیه‌اش رسیده؟
شاید بتوان گفت بیت‌کوین موفق شد، اما نه آن مسیری که قرار بود برود.
مثل راننده‌ای که با ماشین از تهران راه می‌افتد تا به دریای رامسر  برسد، اما بر اثر اشتباه در مسیر، خودش را در بندرعباس پیدا می‌کند! درست است که به دریا رسیده اما ایا هدفش محقق شده ؟
اما UVM آمده تا به‌معنای واقعی کلمه، یک ارز رایج جهانی باشد چیزی فراتر از یک دارایی دیجیتال صرف.
برخلاف بیت‌کوین که بر روی زیرساخت قدیمی و کند نسل اول بلاکچین بنا شده، UVM بر بستر تکنولوژی نسل سوم بلاکچین توسعه یافته و توانایی پردازش بیش از ۱۰۰,۰۰۰ تراکنش در ثانیه را دارد. این یعنی قدرت و سرعتی در حد و اندازه‌ی سیستم‌های پرداخت جهانی.
علاوه بر این، UVM  روی شبکه پالیگان پیاده‌سازی شده؛ شبکه‌ای که نه‌تنها سرعت و مقیاس‌پذیری بالایی دارد، بلکه قابلیت برنامه‌نویسی هوشمند را نیز فراهم می‌کند. این یعنی می‌توان به‌راحتی UVM را با نیازهای متنوع کسب‌وکارها ترکیب کرد و برای هر حوزه‌ کاربردی، راه‌حل اختصاصی ساخت.
و شگفت‌انگیزتر این‌که:
UVM به‌صورت پیش‌فرض دارای یک ساختار فروشگاهی است؛ یعنی کسب‌وکارها می‌توانند بدون نیاز به واسطه، مستقیماً از این زیرساخت برای فروش محصولات و خدمات استفاده کنند.

تمام این ویژگی‌ها باعث می‌شود که UVM برخلاف بیت‌کوین، واقعاً پتانسیل جایگزینی پول‌های فیات را داشته باشد — با ساختاری سریع، غیرمتمرکز، قابل برنامه‌ریزی و آماده‌ی ورود به اقتصاد جهانی.
یکی از ویژگی‌های کلیدی UVM که آن را از سیستم‌های مالی  متمایز می‌کند، مقاومت کامل در برابر تحریم و سانسور است.
از آن‌جایی که UVM بر بستر تکنولوژی بلاکچین توسعه یافته، هیچ نهاد، دولت یا قدرت متمرکزی نمی‌تواند کنترل یا محدودیتی بر آن اعمال کند.
در واقع، هیچ‌کس قادر نیست حساب‌های کاربران را مسدود کند، تراکنش‌ها را متوقف کند یا از این ارز به عنوان ابزار فشار سیاسی یا اقتصادی علیه افراد یا کشورها استفاده کند.
این یعنی UVM یک ابزار مالی آزاد و بی‌طرف است؛ نه تحت سلطه‌ی دولت‌هاست، نه در اختیار شرکت‌های بزرگ. مالک واقعی آن کاربرانش هستند.

در دنیایی که ابزارهای مالی اغلب به ابزاری برای قدرت‌نمایی سیاسی تبدیل شده‌اند، UVM آمده تا این زنجیره را قطع کند و آزادی واقعی در تبادل ارزش را برای همه فراهم کند.
در مقاله ی بعدی به صورت تخصصی الگوریتم های توکن UVM را باهم بررسی خواهیم کرد ، امیدوارم از خواندن این مقاله لذت برده باشید .

بلاک‌چینارزدیجیتالNFT
۳۰
۱۶
Arandao
Arandao
اکوسیستم اقتصادی آران دائو مسیر ورود شما به دنیای WEB3.0
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید