
پس از جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، و در پی موج گسترده حملات سایبری و پهپادی، اکنون مرحلهای حساس آغاز شده است: بازنگری امنیتی. اما آنچه شاهدش هستیم نه بازنگری واقعی، بلکه نوعی واکنش سطحی و نمایشی به تهدیدی عمیق و درونیست.
اخراج هزاران مهاجر افغان و بازداشت برخی شهروندان ایرانی به اتهام جاسوسی، اگرچه میتواند بخشی از واقعیت باشد، اما مسئله اصلی را نمیکاود. ریشه نفوذ، نه در حاشیهنشینان، بلکه در قلب سیستم است؛ جایی که پهپادهای اسرائیلی با مجوز رسمی، در کارگاههای قانونی تولید میشوند، و نقشههای دقیق از مراکز نظامی و حساس، تنها از درون سازمانها به بیرون درز کردهاند، نه از خیابانها.
نفوذ در ساختارهای فنی و پدافندی ـ آن هم در سامانههایی که به شبکه اینترنت متصل نیستند و صرفاً از طریق اینترانت ملی و شبکههای بسته نظامی کار میکنند ـ بدون همکاری عوامل داخلی غیرممکن است. اینکه هک پدافند، اختلال در موشکاندازها یا حملات دقیق به پادگانها ممکن شده، نشان از نفوذی عمیقتر و سازمانیافتهتر دارد؛ نفوذی که از داخل مجوز میگیرد، از داخل پشتیبانی میشود، و از داخل میپوشاند.
اما حکومت، بهجای شناسایی و افشای این لایه پنهان، به «نمادسازی امنیتی» پناه برده؛ یعنی نمایش دستگیری، اخراج گسترده، و تبلیغ پیروزی ضدجاسوسی، در حالیکه لایه اصلی نفوذ در نهادهای حاکمیتی یا امنیتی عملاً دستنخورده باقی مانده است.
این رویکرد، نتیجهای جز تداوم خطر ندارد. وقتی بیماری عمیق است، با مسکنهای موضعی درمان نمیشود. برای بازیابی امنیت ملی، ایران نیازمند یک خانهتکانی درونی، بازسازی ساختار اطلاعاتی، و شفافیت واقعی در درون سیستمهای حاکمیتی است. وگرنه نفوذ، نهتنها تکرار خواهد شد، بلکه روزبهروز پیچیدهتر و مخفیانهتر نیز میشود.
امنیت ملی با پاکسازی نخبگان و مهاجران ساخته نمیشود، بلکه با بازسازی اعتماد در درون ساختار قدرت ممکن میگردد.