تکنیک‌های رهبری؛ دریبل زدن فشار کاری و خلق موقعیت

چهره‌ واقعی مدیران و رهبران زمانی نمایان می‌شود که تحت فشار قرار دارند. عکس‌العمل آن‌ها در مقابله با فشار، قدرت شخصیت آن‌ها را نشان می‌دهد؛ اینکه چه هستند، چه قابلیت‌هایی دارند و چه میزان قابل اعتماد هستند. واقعیت این است که عده کمی از افراد می‌توانند تحت فشار وظایف خود را به خوبی انجام دهند. نمونه‌های زیادی می‌توان در دنیای کسب و کار مثال زد که توانسته‌اند تحت فشار به خوبی از خود واکنش نشان دهند. نمونه‌هایی که توانسته‌اند کشتی کسب و کار را در دریای مواج اتفاقات و بحران‌ها به مقصد برسانند. اما گاهی باید از افرادی در حوزه‌های دیگر درس گرفت، افرادی که بارها آن‌ها را از طریق قاب تلویزیون تماشا کرده‌ایم. افرادی که اگر طرفدار فوتبال باشیم، می‌توانند درس‌های فوق‌العاده‌ای به ما بدهند.

مورینیو را شاید با دویدن‌هایش در استادیوم الدترافورد منچستر بشناسید. جایی که او و تیمش پورتو موفق شدند با حذف منچستریونایتد به فینال لیگ قهرمانان اروپا (Champions League) راه یابند. پورتو در سال ۲۰۰۴ با درخشش دکو و تحت سرمربی‌گری مردی ناشناس در فینال سه بر صفر موناکو را شکست داد و قهرمان شد. بدون شک مورینیو مصداق بارز جمله قصار ژولیوس سزار است.

آمدم، دیدم، فتح کردم.

اما چه شد که مورینیو به چنین جایگاهی رسید و توانست تیم‌ها را به سمت قهرمانی هدایت کند؟ شاید برای شما هم جالب باشد تا نگاهی به نکات مدیریت و رهبری این مربی نابغه بیاندازید.

تاثیرگذاری

مورینیو رهبر تاثیرگذار روی نیمکت تیم‌ها بود. به بازیکنانش یاد می‌داد و از آن‌ها می‌خواست بهترین در نوع خود باشند. از یک طرف به آن‌ها فشار روانی وارد می‌کرد و از طرفی به آن‌ها این احساس را القا می‌کرد که بهترین بازیکن دنیا در پست خود هستند و باید این موضوع را به دنیا ثابت کنند.

مورینیو در تمرین‌ها به هر بازیکن یک دستور خاص می‌دهد که فشار و استرس فراوانی بر او وارد می‌کند. اگر بازیکن از پس این فشار بربیاید و بدرخشد، مورینیو در نشست‌های خبری و مصاحبه‌هایش به بهترین شکل ممکن تعریفش را می‌کند و او را می‌ستاید.

ما در مقابل آن‌ها

مورینیو هرچند سابقه‌ درخشانی به عنوان یک فوتبالیست نداشت اما هوش بالا، قدرت تحلیل و انتخاب الگوهای درست او را در مربیگری موفق کرد. فرگوسن حس اتحاد و اصطلاح «ما در مقابل آن‌ها» را در تمام تیم‌های تحت هدایتش به وجود می‌آورد. مورینیو بهتر از هرکسی این موضوع را درک کرد از آن الگو گرفت. او از همین روش در تیم‌هایش استفاده می‌کند و هماره فضایی پدید می‌آورد که تمام کادرفنی و بازیکنان یک دل و یک صدا باشند. همه برای یک هدف یعنی پیروزی تلاش کنند. مورینیو دوست دارد شماره یک باشد و به همین منظور ذهنیتی در تیمش پدید می‌آورد که بقیه هم دوست داشته باشند که شماره یک باشند.

هدف، هدف و هدف

مورینیو از روش «تنظیم سرعت» (Pacesetting) از خطرناک‌ترین روش‌های رهبری در تیم‌هایش استفاده می‌کند. احتمالا به این موضوع در تیم‌های مورینیو رسیده‌اید که او اگر با بازیکنی مشکل پیدا کند، نیمکت نشین می‌شود. اگر بازیکنی ضعیف عمل کند و به اهداف تعیین شده نرسد، مورینیو او را زیر تیغ تیز انتقادش می‌برد. این‌ها همه محصول تنظیم سرعت هستند. او یک وسواس فکری دارد و دنبال این است که همه‌چیز را بهتر و سریع‌تر انجام دهد و این موضوع را از همه افراد تیمش هم طلب می‌کند.

البته به قول وال‌استریت ژورنال این روش خطرناک رهبری می‌تواند فضای تیم را سمی کند.

واکنش انعطاف‌پذیر

مورینیو یک خصلت خوب دارد و آن‌هم منعطف بودنش در هنگام برخورد با چالش‌هاست. اگر یک رهبر انعطاف‌پذیری نشان ندهد به سرعت از اهدافش دور می‌شود. بسیاری از مدیران و رهبران در زمان شکست، برخوردهای هیستریک از خود نشان می‌دهند و دچار استرس‌های شدید می‌شوند. یک رهبر خوب باید ذهن خودش را قوی و آماده کند. او باید ذهنش را با این موضوع بپروراند که همیشه راه‌حلی برای مشکل وجود دارد. یک رهبر همیشه باید انعطاف داشته و اولین واکنشش نسبت به چالش و مشکل‌ها پیدا کردن یک راه‌حل باشد.

تیم شما باید به شما ایمان داشته باشد و افراد باید بدانند در تیمی بازی می‌کنند که مربی‌اش مهارت بسیار بالایی دارد. مربی‌ای که اولین نفر وارد زمین تمرین می‌شود و آخرین نفر آن رختکن را پس از اتمام مسابقه ترک می‌کند. مربی‌ای که می‌داند چگونه وقتی تاکتیک‌ها موثر نیست و تیم در حال باختن است، آن‌ها را هدایت کند و استراتژی دیگری برای پیروزی در چنته داشته باشد. مورینیو و روش‌های رهبری‌اش ثابت کرده‌اند که چه‌طور می‌توان یک تیم را قهرمان کرد، جام‌های فراوانی برد به هدف رسید.

شما چه خصوصیت‌هایی را در یک رهبر می‌پسندید و فکر می‌کنید یک رهبر باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟