پنج نکته راجع به ریش گذاشتن که نمی‌دانستید و جرات پرسیدنش را هم نداشتید

برای ما بچه‌های دهه‌ی شصت تراشیدن سیبیل یک گام بلند در «بزرگ شدن» بود. نمی‌دانم متولدین دهه هفتاد و یا هشتاد (اوه خدای من) هم چنین تابوهای مسخره‌ای دارند یا نه، ولی درست خاطرم هست اولین باری که سیبیلم را زدم کلی از خودم و اطرافیانم خجالت می‌کشیدم. اما هوس تراشیدن خیلی زود فروکش کرد. خانم‌ها شاید متوجه منظورم نشوند ولی آقایان خوب می‌دانند که هیچ مردی از تراشیدن ریش خوشش نمی‌آید و با این حال تقریبا همه این کار را می‌کنند. اما فقط عده‌ی کمی هستند که سرانجام تسلیم می‌شوند و دست از مبارزه با طبیعت بر می‌دارند.

برای من ۲۹ اسفند سال ۹۴، آن روز بود. در حالی که برای شب عید مشغول تراشیدن ریش از صورتم بودم و گردنم را مقابل آینه کج و راست می‌کردم با خودم گفتم که دیگر بس است و بعد از آن ریش‌هایم را هرگز نتراشیدم. در این دو سال هر کسی که من را دیده تقریبا سوالات یکسانی را پرسیده، دعوت مصطفی لامعی به #چالش_وبلاگ‌نویسی من را به این فکر انداخت که از این تجربه‌ی خوبی که در دو سال اخیر همراهم بوده بنویسم.

۱- نگه‌داشتن ریش سخت‌تر از تراشیدن آن است

بله، گفتم که یکی از دلایل اینکه مردها ریش می‌گذارند این است که از تراشیدن روزمره‌ی صورت‌شان خسته می‌شوند. اما خیلی زود خواهید فهمید که ریش (به خصوص ریش بلند) به مراقبت و توجه بیشتری نیاز دارد. فقط کافی است beard grooming tips را گوگل کنید و نتایج آن را با how to shave your face مقایسه کنید.

پس چرا ۲ سال ریشم را نگه داشتم؟ اگر تنها دلیل‌تان برای بلند کردن ریش خلاص شدن از توجه مداوم به صورتتان باشد، احتمالا خیلی زود توبه می‌کنید و بر می‌گردید. اما قبل از آن ادامه‌ی مطلب را هم بخوانید و یک شانس دیگر به ریش‌تان (و خودتان!) بدهید.

۲- همسر یا دوست دختر شما از ریش خوشش می‌آید، اما هنوز نمی‌داند

ضرب‌المثل معروفی بین ما ریشوها هست که می‌گوید:«مردی که به خاطر یک زن ریشش رو بزنه نه لیاقت اون ریش رو داره و نه لیاقت اون زن رو». نتیجه‌ی یک تحقیق در بریتانیا نشان می‌دهد که مد شدن ریش و سیبیل در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۴۲ تا ۱۹۷۱ به تعداد زنان مجرد و آماده‌ی ازدواج نسبت عکس داشته. یعنی هر زمان که جمعیت زنان مجرد کمتر از مردان مجرد می‌شده و رقابت برای پیدا کردن زوج مناسب افزایش پیدا می‌کرده، سیبیل و ریش تبدیل به مد روز می‌شده است. اتفاقی است؟ این مقاله را در بی‌بی‌سی بخوانید :)

۳- ریش شما را عضو یک گروه مخفی از رفقای ناشناخته می‌کند

اگر مثل من در تهران زندگی می‌کنید، احتمالا کمتر تجربه کرده‌اید که وقتی آدم‌های ناشناس از کنار هم می‌گذرند به هم لبخند بزنند و سری به نشانه‌ی سلام تکان بدهند. اما کافی است ریش‌تان از یک حدی بلندتر باشد (خودتان آن حد را خواهید فهمید) آن وقت است که اگر در خیابان از کنار یک مرد ریشوی دیگر گذر کنید خواهید دید که همشهری‌های‌تان آنقدرها هم که فکر می‌کردید عبوس نیستند. به شما این حس را می‌دهد که انگار عضوی از یک گنگ زیرزمینی هستید و فقط با علامت‌هایی خاص از وجود همدیگر مطلع می‌شوید. کسی هست که نخواهد عضو یک گنگ زیرزمینی مرموز باشد؟

۴- برند شخصی شما با ریش به یاد ماندنی‌تر می‌شود

هرچقدر هم که پذیرش ریش شما برای اطرافیان‌تان و دوستان‌تان سخت باشد، اما زمان زیادی نخواهد گذشت که دیگر شما با ریش‌تان شناخته می‌شوید و به خاطر می‌مانید. در این مدت هیچ جلسه‌ای نبوده که در جایی از آن صحبت به سمت ریش بلند من نرود و طرف مقابل شما هرچقدر هم در به خاطر سپردن چهره‌ها ناتوان باشد بعید است تا سال‌ها آن مرد ریشویی که روزی جلسه‌ای با او داشته را فراموش کند. اگر کار شما جوری است که جلسات متعدد می‌روید، حتما بلند کردن ریش را امتحان کنید.

۵- ریش بر روان شما اثر می‌گذارد

نمی‌دانم چقدر می‌توانم این مورد را به صورت عام به همه‌ی کسانی که ریش خود را بلند می‌کنند نسبت بدهم اما بلند کردن ریش به طور محسوسی روی پیشرفت شخصی‌ام اثر گذاشته است. تا قبل از این، من درگیری بزرگی با نیمه‌تمام رها کردن کارها و از این شاخه به آن شاخه پریدن داشتم، اما ریش گذاشتن یکی از طولانی‌ترین و سخت‌ترین کارهایی بوده که تا به حال شروع کردم و به سرانجام رساندم. بلند کردن ریش تصمیمی نیست که شما امروز بگیرید و فردا بدستش بیاورید. یک پروسه است، باید خارش هفته‌های اولش را تحمل کنید، ژولیدگی جزء جدایی‌ناپذیر صورت شما در دو ماه اول خواهد بود و تا به اندازه‌ای برسد که بتوانید مرتب و آراسته‌اش کنید دست کم سه ماه طول خواهد کشید. روزهایی را خواهید دید که تهران از سوی داعش تهدید می‌شود و افراد به شوخی شما را به تروریست‌ها نسبت می‌دهند و گاهی هم جدی جدی راه‌شان را کج می‌کنند تا از مقابل شما گذر نکنند. مراقبت و بهداشت روزانه‌ی ریش نیز تا زمانی که تصمیم به تراشیدنش نگیرید همراه شما خواهد بود.

همه‌ی اینها برای منی که عادت از این شاخه به آن شاخه پریدن آزارم می‌داد مثل یک روان‌درمانی طولانی، اثربخش بود. حالا دست نیافتن به نتایج فوری، برایم قابل قبول و صبوری برای رسیدن به هدف، برایم یک اصل پذیرفته شده‌ی زندگی است و می‌دانم که اگر بخواهم هر عادت دیگری (مثل شش صبح بیدار شدن) را در خودم ایجاد کنم، باید صبور باشم و تحمل کنم.


می‌توانم ده‌ها یادداشت دیگر درباره‌ی ریش بنویسم. مثلا اینکه واقعا چطور ریش را بلند کنیم، چطور از آن نگه‌داری کنیم، ابزارهای آن چیست و... اما تا من تصمیم بگیرم و دوباره دست به قلم شوم، اگر سوالی دارید در کامنت‌ها یا توییتر بپرسید حتما جواب می‌دهم.

پی‌نوشت: ریشم را زیر پتو می‌گذارم. سوال بعدی لطفا :)