کوله پشتی نود و هفت

بهار دلکش رسید بالاخره.
این اولین نوشته ی من توی ویرگول محسوب میشه و این رخداد تاریخی مصادف شده با یکی دوساعتی که 96 داره بار میبنده که بره خودش رو تحویل بده و 97 بیاد و بارشو باز کنه ببینیم چی برامون داره. رسم کوله پشتی بستن برای من هرسال با نوشتنم رو کاغذای نارنجیم تعریف میشه. روز آخر سال، پیدا کردن یه گوشه ی خلوت و تنها چیزی که نیازه اینه که من تسلیم قلمم بشم و بگم بنویس هرچی لازمه.

امسال همین کارو کردم، اون گوشه ی خلوت ایرانشهر بود، حوالی ساعت سه ظهر و من طبق عادت همیشه از دکه ی دوست داشتنیش چای خریدم و مارس و کاغذام به دستم و رفتم نشستم روی صندلی و نوشتم تا بدونم چی بذارم تو کوله م و ببرم.

ایرانشهرِ دوست داشتنی
ایرانشهرِ دوست داشتنی

یه جمله برای من تو نوشته هام کافی بود : نوشتم اگر زندگی من یه دریاست من رسیدم به عمق خوشبختی و آرامشش. از سطحش گذشتم. شاید اول راه باشم اما عمق خوشبختی و آرامشم رو پیدا کردم. پارسال سال سختی بود، زمستونش سختترین. اما اگر این سختی ها باعث شد که من این خوشبختی رو پیدا کنم من دست تک تکِ سختی هام رو میبوسم :)
همین برام از 96 کافیه. حالا بریم سراغ کوله پشتیم.


تجربیاتی که قراره بذارم تو کوله پشتیم که بهم کمک کنه از سال قبل توانمندتر باشم :

  1. رهایی | این بزرگترین خصلت قابل کسبِ طبیعته. باید رها بود از هرچیز و هرکسی که آزاردهنده ست. یکم شاید شعاری باشه، اما دونستنش بهتر از ندونستنشه، و تلاش برای رسیدن بهش خودش باعث خیلی چیزا میشه.
  2. دچار بودن | شاعر میگه "دچار باید بود"، در ادامه شم میگه دچار یعنی عاشق، ولی من منظورم این نیست. حالا من چطوری میخوام بذارمش تو کوله پشتیم؟
    اینطور که روزایی که وقت پِرت زیاد داشتم، روزایی بودن که بیشتر فکرای مزخرف میکردم و شبش خسته تر از همیشه بودم. همیشه باید دچار یه چیزی بود، دنیا پر از دغدغه های خوبه، روزایی که درگیر جشنواره فجر بودم، درگیر مسابقات فوتبالم، درگیر ساختن یه چیز کوچیکم، درگیر ایده پردازیم یا... روزای بهتری تو زندگیمن. پس دچار باشیم.. زندگی جذابتره!
  3. انتخابِ شادی | از وقتی خودمو شناختم داشتنِ حق انتخاب ذهن منو درگیر کرد. وقتی کشورت، خونواده ت، شرایط زندگی، جنسیت و خیلی چیزای دیگه رو نتونی انتخاب کنی، پس اینکه انسان حق انتخاب داره یعنی چی؟ اما حالا، امسال، احساس میکنم تو هر ثانیه میشه انتخاب کرد. خوشحالی انتخابه. اینکه تو هر لحظه ای با هر اتفاقی چجوری ادامه بدی، انتخابه. شاید خیلی سخت باشه ولی انتخابه. دوست دارم هرروز یاد بگیرم خوب انتخاب کنم.


چیزایی که حذف میکنم کوله م سبکتر باشه :

  1. آدمای مسموم | من آدمای ناامید زندگیم رو میذارم تو 96 و میرم. دوستشون دارم و خواهم داشت اما دیگه جا نیست براشون، برای اینکه نزدیکم باقی بمونن.
  2. هزارتوی فکر | همه ی آدما یه بعدی تو فکراشون دارن که مثل هزارتو میمونه. اینطور که از یه فکر کوچیک شروع میشه و میری و میری و به خودت میای میبینی گم شدی، نمیدونی از کجا رسیدی و چطوری در بیای. انرژی ای که این هزارتو ازم میگیره هیچی نمیگیره واقعا!
  3. "خب که چی" | این عبارت رو واسه همیشه از تاریخ خوبه پاکش کنم نه فقط 96. که میتونه تمام انگیزه و انرژی آدم رو تو روز بگیره. دیگه هیچوقت نمیخوام بگم خب که چی. به قول کیوسک : زندگی یه راه پر منظره واسه دیدنه، رفتن مهمه نه اینکه رسیدن.


منِ ایده آل تو 97 چی میگه ؟

  • منِ ایده آل هرروز فکر میکنه روز آخر زندگیشه. تو لحظه زندگی میکنه، ریسک میکنه، نمیترسه و تجربه میکنه.
  • منِ ایده آل امسال تا جایی که میشه سفر میکنه. چون میدونه بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی.
  • منِ ایده آل مثل همه روزای قبل زندگیش چنگ میزنه به ریسمان هنر، به تئاتر و به موسیقی و سینما تا روزمرگیش رو از بین ببره و روحش رو بزرگتر کنه. امسال گیتار رو شروع میکنه و مثل قبل توی تمام شرایطش برای تئاتر وقت خالی میکنه چون هنر زنده روحش رو رنگ میزنه.
  • منِ ایده آل قطعا قال زبان و آیلتس رو امسال میکنه و با نتیجه ی خوب تمومش میکنه.
  • منِ ایده آل هرروز ورزش میکنه، بدون هیچ تنبلی ای، همونقدر که برای روزمره هاش وقت میذاره برای ورزش هم وقت میذاره و جزو جدانشدنی برنامه هاش میشه.
  • منِ ایده آل وقت تلف نمیکنه، عمق دونسته هاش تو کارش و رشته ش بالا میبره که از خودش راضی تر باشه.

امیدوارم سال جدید روزها پر از قدرت و آرامش و شادی و پول باشن :)