سوار بر ماشین زمان

امرو حدود شیش ساعت و نیم کار کردم

کد و اینا

و فک میکنم دوباره تونستم برسم بهش


به چی ؟


حدودای ترم سه

من صفر کلوین بودم

گییییییج

بی سواد

بی مهارت

شاید گنگ ترین


تازه حال و احوالم یکمی بعد از اتفاق فاجعه ای که برام رخ داده بود اومده بود سرجاش

من بودم و میزم و دوباره تختی که فاصله اش از میز زیر یه متره و تخته های دست سازی که به دیوار اتاق بود و کلللللی برگه آ۴ که این ور‌ اون ور چسبونده بودم

واااااای رفته بودم چراق مطالعه گرفته بودم وقتی روشنش میکردم

نااااموس هکرا میشدم

تازه کار کردن با این صفحه هکر پسند رو هم یادگرفته بودم (cmd منظورم بوده)

و صب تا شب غرق بودم تو مانیتورم

هیچی یاد نمیگرفتم

کلی وقتم سر اموزشای چرت و پرت و حتی مباحث چرت تلف میشد

کللللی استرس و سردرگمی و احساس جا موندن و حسرت وقتای تلف شده توم بود


اما دورانی بود بینظیر

دورانی که قد همون برنامه های ده بیست خطی دبیرستان جون میدمید تو قلبم

و امروز هرچند کوتاه اما با ابری شدن هوا و تو خونه مونده بودنم و کد زدنم حسش کردم

اخخخخخ نمیدونی زیباییش چقدره

استیو هاروی میگف اگر فردا بازم چشات وا شد و زنده بودی ینی هنوز خدا کارت داره

ینی هنوز قرار یه چیزی بهت بده ، اکر غیر از این بود دیکه نیازی نبود چشات رو تو این دنیا وا کنی


دیشب بهش گفتم اکر فردا چشام وا شه میدونم که کارم داری قرار یه چیزی بهم بدی

بهم دادتش


زیبا نیست ؟☺️


میگف اگر چیزی رو تو رویا میبینید بی دلیل نیست ، خدا جلو چشتون گذاشته ، جلو‌ چش شمایی که میبینیدش پس میتونید بسازیدش

مولوی هم میگه اگر رویایی داری بی دلیل نیست این پتانسیل در تو هست که به سمت خواسته ات بری

دوران عجیبی در حال سپری شدنه

دارم به اولین ساخته کامل و کاربردیم نزدیک و نزدیک تر میشم

رویاهام هم از بیست سال اینده اومدن به زیر یه سال اینده و بعیده که بی دلیل باشه

میخوایم کارای بزرگتر از قد و هیکلمون انجام بدیم

همین که جلو لرزیدن پامونو بگیریم و بلند شیم

بقیشو میشه یکاری کرد ☺️



ما نزدیک تر شدیم

الان تو نزدیک ترین نقطه ی ممکنیم