چیزی که از ریبرندینگ میشناسیم، دگرگونی کامل در فرم و ظاهر هویتبصری مخصوصا لوگوی شرکت هست.
اما امروز میخوام از روایت ریبرند سال ۲۰۱۸ اورنوت بنویسم.
خوندن این مطلب سال ۲۰۱۸ برای من یک درس بزرگ داشت. بعد از آن باز هم اورنوت بازطراحی شد اما بیایید به همان سال برگردیم.
اورنوت (Evernote) چیزی فراتر از یک دفتر دیجیتال معرفی میکنه. «ٰراهی است برای به خاطر سپردن همهچیز؛ امتدادی از مغز انسان؛ مکانی برای مدیریت سیلی از اطلاعات که از تکامل زیستی پیشی گرفته است»

بازطراحی برند. دو کلمهی ساده برای فرایندی پیچیده. بهویژه وقتی پای برندی در میان است که زندگی بیش از ۲۲۵ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار میدهد؛ برندی که از سوی مشتریان با عشق فراوان همراه است، در میان ناظران صنعت بازخوردی مثبت دارد و در درون سازمان نیز از تعهدی عمیق برخوردار است.
پس چرا تغییر؟ چرا با چیزی بازی کنیم که منحصربهفرد، قابلشناسایی و آیکونیک است؟

نشان لوگوی اورنوت، فیل «مدز» (Mads) که به نام یکی از مشتریان اولیهی اورنوت نامگذاری شده و توسط Gabe Campodonico طراحی شده است، سالها نمایندهی شایستهای بوده؛ در حالی که بسیاری از برندها در این مدت بازطراحی شدند، تغییر شکل دادند یا حتی بهکلی از میان رفتند. اما یک لوگو، برند نیست.


پاسخ ساده این است: برند باید تغییر میکرد، چون ما تغییر کردهایم. شیوهی تمرکز و توجه مردم تغییر کرده است. روشهایی که از محصولات ما استفاده میکنند تغییر کرده است. و برند ما دیگر بازتابدهندهی شرکتی نبود که برای آن ساخته شده بود.

برای تبدیل شدن به شرکتی که بتواند صد سال آینده را نیز ببیند، نیاز به بازنگری درونی داشت. با وجود آنکه برند اورنوت با یک لوگوی قدرتمند شناخته میشد، اما بر سیستمی تکیه داشت که انعطافپذیری کافی نداشت و استراتژی برندی که با مسیر رشد شرکت همراستا نبود.
بنابراین زمان ارسال سیگنال تغییر فرا رسیده بود. در دههی گذشته، Evernote فراتر از مأموریت اولیه خود رشد و گسترش یافته است. برند ما اکنون باید نهتنها محصول اصلی، بلکه کل کسبوکار را آنگونه که امروز وجود دارد و آنگونه که در آینده خواهد بود، بازتاب دهد. برندی که بتواند همزمان با شرکتی که آماده ورود به حوزهها و مخاطبان جدید است، رشد کند. برندی که نمایندهی یک معنا باشد.

این داستان از فرایند تغییر چیزی را روشن میکند. ریبرندینگ از نوشتن چند جملهی قشنگ یا طراحی یک لوگوی تازه شروع نمیشود. نوشتن یک هدف الهامبخش ساده است؛ سختی کار جایی است که وسط مسیر، دلیل شروع تغییر را فراموش نکنی و بتوانی یک تیم پرانرژی و خلاق را در یک جهت نگه داری.

تیم Evernote در تمام مراحل مدام از خودش سؤال میپرسید: آیا این تغییر واقعاً حس تغییر را منتقل میکند؟ آیا متمایز است؟ آیا به DNA برند وفادار مانده؟ آیا سیستم جدید انعطافپذیر است و از قبل بهتر عمل میکند؟ همین سؤالها شد قطبنمای تصمیمگیریشان.
بخش تاثیر گذار داستان اینجاست که واقعاً به حذف فیل معروف Evernote فکر کردند؛ نمادی که همه دوستش داشتند. تغییر تا این حد دردناک بود. همه گزینهها روی میز بود؛ از حذف کامل تا اصلاحهای جزئی. بحثها داغ بود، اما در نهایت به این نتیجه رسیدند که تکامل حسابشده خیلی عاقلانهتر از یک تغییر رادیکال است. هدفشان نشان دادن تغییر بود، نه شکستن ارتباط احساسی کاربران و تیم با برند.

در نهایت «مدز» را بازطراحی کردند، نه نابود. فرمها نرمتر شد، تعادل بهتری گرفت، جزئیاتش دقیقتر شد و حس حرکت رو به جلو پیدا کرد. حتی رنگش هم تغییر کرد؛ فیل خاکستری به سبز خالص Evernote تبدیل شد تا هم مدرنتر باشد و هم واضحتر دیده شود. حتی تا خوردگی گوش فیل هم که یادآور تای استیکینوت و کاغذ بود حفظ شد.

این داستان یک درس مهم دارد: ریبرند موفق یعنی احترام به گذشته، شجاعت در تغییر، و انتخاب تکامل بهجای تخریب.
جالبه بدانید پس از ۷سال مجدد در سال ۲۰۲۵ لوگوی شرکت تغییر کرد. همچنان با همان رویکرد... سادهتر، مهربانتر اما در مسیر تثبیت برند.

من آرین مقبلی، طراح محصول و برندی که از دیزاین روایت میکنم.
گاه پروژههای خودم، گاه اخبار و اتفاقات حوزه دیزاین.
من را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
Redl.ink/arian