وقتي که سر درونم پديد آمد
از او به ياري او به سوي او شتافتم
نسيم شوق او بر من وزيد
درياي فروردين را پشت سر نهادم
کسي را که به نام نميشناختم آشکارا ديدم
گفتم
اي که تا دلم تو را ديد تير محبت شد
پس تو
انس من , مهر من , روان من
و در عشق ذخيره و جان مني
- ابن عربي
ای خاطره پیش آی
و نت هایت را هم ساز کن
و آنگاه که بر فراز باد
موسیقی تو شناور است
من در جویباران خیره خواهم شد
آنجا که دلدادگان آه می کشند
و در رویا فرو می روند
من به شکار اوهام ، که در گذرند خواهم نشست
و در آینه ، آبی از جویبار زلال خواهم نوشید
و آواز مهر را خواهم شنید
و سرتاسر روز را خواهم غنود
و در رویا فرو خواهم رفت
چون شب فرا رسد
خواهم رفت به همانجا که درخور اندوه است
گام زنان بر کنار دره تاریک
با سودای خاموش
- ویلیام بلیک
تو را فراسوی انتظار میخواهم
آن سوتر از خودم
و آنقدر دوستت دارم
که دیگر نمیدانم
از ما دو تن
کدام یک غایب است
- پل الوار