
هرچی فکر میکنم، رنج و غم و ناامیدی کشور امروزم خیلی بیشتر از امیدواریهاش بوده.
فرهنگ زخمی، ارزشهای فراموش شده، سیستم آموزشی و اقتصادی معیوب، شهرسازی بیفکر، صداوسیما و ارتباطات عقبمونده...
چرخه مضحکی که هر چند سال یک بار، با دروغ گفتن یه سری عوضی شروع میشه و با انتخاب اشتباه یه عده احمق تموم میشه. عوضیهایی که با ظاهری فریبنده مسئولیت میگیرن و تنها چیزی که دقدقهشون نیست پیشرفت کشوره.
اندک دلخوشی باقی مونده، حاصل فداکاری اونایی هست که الان زیر خاکن و فراموش شدن.
تنها چیزی که نگهم میداره، معدود آدمهایی که برام اهمیت دارن، خاطراتی که با شهرم دارم، و همراه نشدن با موج سطحی هست که ازش بیزارم...
اگر میتونستم همهشون رو با خودم ببرم شاید دیگه لحظهای درنگ نمیکردم.
دوست دارم از کسایی که اینجور مواقع شعار انقلاب و مملکت امام زمان میدن بپرسم: چرا فقط وقتی یه نفر از پا در میاد یادشون میوفته؟ چرا وقتی موقع عمل کردن بود کسی یادش نبود؟