
از یک نفر به نقل از یک روحانی شنیدم که فردی کمسواد در منطقهای محروم به تمام مسائل خاص پاسخ درست میداد. وقتی ماجرا رو ازش پرسیدن گفته بود: "ما اینجا به چیزی دسترسی نداریم؛ مجبوریم فکر کنیم..."
یک بار هم از یک متخصص شنیدم: "خیلی از افرادی که حالا جزو اساتید مطرح و قدیمی یک حوزه هستن، خودشون بدون کلاس رفتن و امکانات خاص شروع به کار کردن..."
فکر میکنم مسیر افراد بر اساس شناختی که از روحیات و تواناییهاشون دارن شکل میگیره.
مسیرهایی که ممکنه برای خیلیها ناشناخته باشه.
خوندن کتاب از جهت افزایش دایره لغات، آشنایی با فضای یک جامعه و جغرافیا در زمان قدیم و حال کار مثبتیست.
اما شاید میزان مطالعهی کتاب، گوش کردن پادکست یا دیدن مستند معیار مناسبی برای قضاوت افراد نباشه.
فکر میکنم نویسندگان اولین کتابها همون کسایی بودن که زمانهٔ خودشون رو خوب میدیدن و بعد دربارهشون فکر میکردن.
انگار در دورانی هستیم که خیلی از ظرفیتهای ذهنی و روحی انسان به فراموشی سپرده شده.
تواناییهایی مثل فکر کردن، یادگیری تخصصی چند علم مختلف، انجام همزمان برخی از امور، حافظه، صبر و...
شاید حرفهایی مثل باهوشتر بودن نسل جدید، تاثیرات اینترنت و غیره بر افراد، تا حدودی بهانه باشه.
این معضلات نتیجه سبک زندگی و نحوه مواجهه نسل قبل این افراد با تجربههای جدیدشون بوده، که حالا به آنها منتقل شده.