(این متن هیچ تحلیل و نکته سیاسیای ندارد و فقط از سختیهای روز های قطعی ارتباطات است)
شما را نمیدانم، ولی من وقتی که حالم از یک ترومای جمعی خوب نیست از همیشه عجیبتر ام. دلم میخواهد تنها باشم، نمیخواهم دیگران در حال بد ام شریک باشند. ترجیح میدهم که در روز حالم خوب باشد، نور روز انرژی میدهد. از طرفی ترجیح میدهم که در گرما حالم خوب باشد، شب سرد و تاریک و تنها برای حال بد بهتر است. همیشه وقتی حالم بد است، پتو را دور خودم میپیچم؛ نمیدانم چرا ولی پتو را روی سرم هم میکشم. و اینکه همیشه در حال بد، آهنگ لبیروت از فیروز را گوش میدهم.
خودم نمیدانم در حال بد، چرا «لبیروت» را گوش میدهم. به نظرم «لبیروت» یک شاهکار است، حتی اگر عربی بلد نباشید متوجه زیبایی بینظیر این آهنگ میشویم. «لبیروت» برای من مثل یک قهوه ترک تلخ است که در حالت عادی دوست داشتنی نیست ولی در حال بد چرا. فیروز انگار از اعماق جان اش برای شهر اش میخواند و تنها یک خاورمیانهای دردمند حال اش را میفهمد. بیروت همیشه برای من جذاب بوده و یکی از آرزو هایم سفر به آنجاست.
دلم برای چیزهایی تنگ شده که ده روز پیش روتین زندگیام بود. دلم برای دانشگاه تنگ شده، دلم برای کار آنلاین ام تنگ شده، دلم برای دولینگو و تمرین های بامزه اش تنگ شده، دلم برای گوگل تنگ شده، دلم برای یوتیوب تنگ شده، دلم برای استاد های هندی یوتیوب تنگ شده که با آن لهجه خاصشان سختترین مباحث دانشگاه را به بهترین نحو ممکن توضیح میدهند. دلم برای کومان دیدن هر جمعه ظهر بعد از ناهار تنگ شده، دلم برای چت جیپیتی تنگ شده، دلم برای حرص خوردن از دست VPN ها تنگ شده، دلم برای استوری های اینستاگرام و ساعت ها Doomscrolling در بخش ریلز تنگ شده، دلم برای REELationship با دوستانم تنگ شده که همیشه تلاش میکردیم بهترین ریلز ها را برای هم بفرستیم و هرکه ریلز های بیشتر و بهتری را میفرستاد، برنده میشد. ملاک ریلز خوب هم واکنش طرف مقابل بود. دلم برای هزاران نوتیفیکشنی که به محض آنلاین شدن دریافت میکردم، تنگ شده. دلم برای تبلیغات مسخره اپلیکیشن ها تنگ شده، مخصوصا playable ad ها که همیشه باید خرس قطبی بزرگی را میکشتیم یا زن درماندهای که با دو بچه کوچک در برف مانده بود را خوشبخت میکردیم. باید بگویم دلم برای زندگی عادی تنگ شده.
شاید بگویید معتاد به اینترنت هستی، اتفاقا ساعت استفاده من از گوشی نسبتا کم است (حداکثر ۴ ساعت در کل شبانه روز) ولی باید قبول کرد که ما در سال ۲۰۲۶ هستیم و همه چیز آنلاین شده. نمی شود بدون اینترنت و گوشی زندگی کرد و انتظار داشت که همه کار ها بی نقص پیش برود. به یمن وجود اینترنت، فاصله ها کم شده و همه ما دوست هایی از شهر ها یا حتی کشور های مختلف داریم. همه ما عزیزانی داریم که از ما دور هستند و به یمن اینترنت، ضرب المثل «از دل برفت هر آنکه از دیده برفت» دیگر معنا ندارد. هر روز با دوستانم که مهاجرت کرده اند، صحبت میکردم و دیگر دلتنگی از آنها عذابم نمیداد. همهی کار ها تا حد زیادی با هوش مصنوعی پیش میرفت و حتی در دانشگاه به ما میگفتند که الان زمانه ای نیست که ساعتها در گوگل سرچ کنید یا برای پاورپوینت درست کردن وقت بگذارید، همه این کار ها را با هوش مصنوعی انجام دهید. در این شرایط حتی هوش مصنوعی های ابرانی هم کار نمیکنند. بسیاری از سایت های داخلی هم با اختلال مواجه اند.
امروز پیامک وصل شد و از طرفی برخی از افراد توانستند برای دقایقی به اینترنت جهانی وصل شوند که آنهم ۴ صبح بود. نمیدانم آن را بهبود نسبی تلقی کرد یا نه. ما هنوز به زندگی عادی برنگشته ایم. ما نیاز به ارتباط آزاد با همه جهان داریم. ضرر مالی این قطعی ارتباط، چشمگیر است و ضرر روانی این قطعی ارتباط، بیشتر. تا سالها باید از تبعات این چند روز قطعی، رنج ببریم.