چرا آگاهانه تصمیم اشتباه می‌گیریم؟ از بسکتبال تا شورش

فکر می‌کنید جامعه تا چه اندازه در تصمیمات اشتباهی که تا الان گرفته‌اید تاثیر گذار بوده است؟ آیا این سوال درست است که جامعه را مقصر تصمیم‌های اشتباه نشان دهیم با این که در نهایت تصمیم گیرنده خود ما هستیم؟ حالا این به کنار، تا چه اندازه حاضر هستیم روی تصمیم درست خود پایبند بمانیم؟ در مطلب قبلی (راهنمای ساده سوگیری‌های شناختی + اینفوگرافی) یک گروه از سوگیری‌ها را زیر این عنوان دسته‌بندی کردیم «برای اجتناب از اشتباهات، در حفظ خودمختاری، حفظ موقعیت خود در گروه و دوری کردن از تصمیمات برگشت ناپذیر انگیزه بیشتری داریم.» خلاصه این که ما موجوداتی هستیم که اکثریت با ساز مخالف زدن حال نمی‌کنیم، به زبان ساده دوست داریم مثل جمع رفتار کنیم.

این که انسان تا چه اندازه تحت تاثیر اجتماع است جنبه‌‌های مختلفی دارد و می‌توان گفت تاثیرات منفی چندین سوگیری در نهایت انسان را به اطاعت از اجتماع هدایت می‌کند. فقط همین کلیپ آزمایش انطباق‌گرایی (Conformity) را تماشا کنید تا ببینید چقدر ساده انسان‌ها کاری را می‌کنند که دلیلش را نمی‌دانند. (کلیپ از یوتیوب است خودتان می‌دانید چه‌ کار کنید)

https://www.youtube.com/watch?v=b9O9SokTTA8&

این که چرا این کارها را می‌کنیم مشخص است، نمی‌خواهیم احمق یا ضعیف دیده شویم‌، نمی‌خواهیم استرس داشته باشیم، نمی‌خواهیم مسئولیت کارهایمان را خودمان بر عهده بگیریم و ...

یک نمونه جالب از این رفتارهای تحت تاثیر اجتماع انسان برای یک بازیکن تاریخی بسکتبال رخ داد. او با این که می‌دانست تصمیم درستی گرفته است اما تحت تاثیر محیط تصمیمش را تغییر داد.

داستان اسطوره پرتاب خراب کن

حتی اگر علاقه‌ای به بسکتبال نداشته باشید حتماً نام چند بازیکن مشهور مثل کریم عبدالجبار، بیل راسل و مایکل جردن را شنیده‌اید. در واقع این سه نفر به ترتیب اولی ۶ و دو نفر بعدی هر کدام ۵ بار جایزه با ارزش‌ترین بازیکن ان‌بی‌ای را گرفته‌اند. نیازی به بیان کردن آمارهای دیگر این سه نفر نیست تا برتری‌شان را ثابت کنیم. در این مطلب‌ ما کاری به این سه نفر نفر نداریم و به سراغ نفر چهارم فهرست دریافت کنندگان متعدد جایزه با ارزش‌ترین بازیکن ان‌بی‌ای می‌رویم. ویلت چمبرلین (Wilt Chamberlain) توانست ۴ بار برنده جایزه با ارزش‌ترین بازیکن ان‌بی‌ای شود و در دوران اوج خود یک تصمیم حیرت‌آور و اشتباه گرفت که شاید اگر تصمیم درستی گرفته بود چند بار دیگر توانسته بود نام خود را در میان برترین‌ها ثبت کند.

 کریم عبدالجبار در مقابل ویلت چمبرلین
کریم عبدالجبار در مقابل ویلت چمبرلین

ویلت چمبرلین با قد ۲/۱۶ متری و وزن ۱۲۵ کیلو‌گرم متولد ۱۹۳۶ در پست سنتر بازی می‌کرد و هم دوره‌ی بازیکنان بزرگ تاریخ بسکتبال، بیل راسل، نیت تمند و کریم عبدالجبار که از بهترین بازیکنان پست سنتر تاریخ محسوب می‌شوند بوده‌ است.

او در دوره خودش همیشه در تیتر اخبار بود، آمار ۱۰۰ امتیاز در یک بازی و ۵۵ ریباند در یک بازی از آمارهای فوق‌العاده او محسوب می‌شود که تا به امروز دست نیافتنی مانده‌ است.

وقتی ویلت چمبرلین وارد ان‌بی‌ای شد، قد و هیکل خاص و دست‌های بلند و با تکنیکی داشت که باعث می‌شد به راحتی حتی وقتی در محاصره چند بازیکن بود امتیاز بگیرد. ویلت چمبرلین از ابتدا یک مشکل اساسی داشت، او پرتاب‌های آزاد را خراب می‌کرد. (پرتاب آزاد شبیه پنالتی فوتبال است، تیم مخالف خطا کننده پرتاب آزاد می‌گیرد) ویلت چمبرلین اسطوره‌ای مثل بقیه بازیکنان بسکتبال در هنگام پرتاب آزاد توپ را بالای سر می‌برد و با تمرکز پرتاب می‌کرد، این همان تکنیک متداول ۹۹ درصد بازیکنان بسکتبال است که ویلت چمبرلین در آن ناکام بود.

پرتاب دست بالای متداول
پرتاب دست بالای متداول

او برای بهتر شدن پرتاب‌های آزاد یک تصمیم خوب گرفت و تکنیک خود را تغییر داد. تکنیک دیگری وجود دارد به نام زیردست یا دست‌پایین (underhand) که از قبل هم وجود داشت اما کمتر کسی از آن استفاده می‌کرد، به این روش پرتاب مادربزرگی (Granny Shot) هم می‌گویند.

https://www.youtube.com/watch?v=SrW0-Xzz9P4

ویلت چمبرلین در کل فصل از همین روش استفاده کرد، توپ را با دست نزدیک زانوها نگه‌ می‌داشت و به آرامی بدون بالای سر بردن، توپ را به سمت سبد پرتاب می‌کرد. در این تکنیک توپ کمی چرخش هم دارد.

او با این تکنیک به سرعت توانست تا ۶۰ درصد پرتاب‌هایش را امتیاز بگیرد. چمبرلین در یک بازی تاریخی یعنی همان بازی بین نیویورک نیکس و گلدن استیت واریرز که توانست رکورد ۱۰۰ امتیاز در یک بازی را ثبت کند، رکورد ۸۷/۵ درصدی پرتاب آزاد موفق را هم ثبت کند. ۲۸ پرتاب موفق از ۳۲ پرتاب آزاد. این یعنی یک تصمیم درست و عالی. این چیزی نبود که ویلت چمبرلین با میانگین پرتاب موفق حدود ۴۰ درصد با تمرین به دست آورده باشد، فقط می‌توان گفت تغییر تکنیک پرتاب آزاد او را به این رکورد رساند.

تصمیم ویلت چمبرلین برای بازگشت به گذشته

بعد از این بازی تاریخی که ویلت چمبرلین را به صدر خبرها رسانده بود در کمال تعجب در بازی بعدی او دوباره از روش دست‌بالا یعنی پرتاب توپ از بالای سر استفاده کرد. وقتی او توانسته بود رکورد ان‌بی‌ای را بشکند و درصد پرتاب موفقش را دو برابر کند چرا باید دوباره به روش قبلی بازگردد؟

مثل این که شما برای بزرگترین مشکل‌تان یک راه حل عالی پیدا کنید و جواب هم دهد اما آن را کنار بگذارید و با روش ناکارآمد خود سعی کنید مشکل را حل کنید.

در کلیپ زیر ناامیدی از پرتاب‌ها در چهره‌اش مشخص است.

https://www.youtube.com/watch?v=ITxDdnzpnU8

او در ادامه بازی‌هایش دوباره به همان بازیکن پرتاب آزاد خراب کن تبدیل شد و اسمش در تاریخ بسکتبال به عنوان بازیکن ضعیف پرتاب آزاد ثبت شد. جالب است بدانید که در آن زمان فقط یک بازیکن دیگر به نام ریک بری (Rick Barry) بود که از همین روش خاص و خارج از عرف استفاده می‌کرد، ریک بری رتبه سوم تعداد پرتاب موفق در کل تاریخ ان‌بی‌ای را دارد و تا زمان بازنشستگی‌اش رتبه اول را داشت. ریک بری هیچ وقت روش خود را تغییر نداد و ترجیح می‌داد با همان روش مادربزرگی پرتاب کند. شاید اگر ویلت چمبرلین هم روی تصمیم خود پایبند بود این رکورد می‌توانست به نام او ثبت شود.

ریک بری در این کلیپ به خوبی تکنیک خود را توضیح می‌دهد.

https://www.youtube.com/watch?v=tU88dxJKTHI

واقعاً چرا با این که می‌دانست تصمیمش درست است اما تصمیم غلط را انتخاب کرد؟

برای پاسخ به این پرسش می‌توان از همان دلایلی که ابتدای مطلب گفته شد استفاده کرد. او می‌خواست مثل بقیه باشد به همین سادگی اما فکر نمی‌کنم همه به همین سادگی تسلیم محیط یا اجتماع شوند.

این موضوع که چرا انسان مطابق رفتار درست یا نادرست اجتماع عمل می‌‌کند یک بحث گسترده به نام رفتار جمعی (Collective behavior) است که نظریه‌های مختلفی در شرایط مختلف برای آن وجود دارد.

آنچه که موضوع را درباره ویلت چمبرلین جالب می‌کند تغییر سریع او به تصمیم قبلی است اما ریک بری این گونه عمل نمی‌کند. تفاوت این دو نفر در چه بود؟ در یک تحقیق مرتبط با رفتار اجتماعی که توسط جامعه شناس Mark Granovetter در دانشگاه استنفورد انجام شده بود یک مدل بر اساس آستانه [انطباق‌پذیری] برای رفتارهای اجتماعی فرض شد. در واقع اکثر انسان‌ها یک آستانه انطباق‌پذیری برای رفتار کردن مطابق خواسته محیط دارند.

او در مقاله خود فضای شورش را مدلسازی می‌کند چون در یک شورش شهری افراد نرمالی را می‌بینید که رفتاری خشن و مخرب از خود نشان می‌دهند. چطور می‌شود که یک شهروند همیشه پایبند به قانون و آرام ناگهان شیشه بانک را می‌شکند؟

در تحقیقات قبلی این گونه نتیجه گیری شده بود که وقتی فرد نرمال در میان اجتماع شورشیان قرار می‌گیرد، تفکر منطقی و مستقل خود را در اثر پذیرش باور جمع از دست می‌دهد و غیر منطقی یا دیوانه‌وار رفتار می‌کند. این نوع بررسی موضوع مبتنی بر باورهای شخص و اجتماع است.

جامعه‌شناس Granovetter از زاویه دیگری به موضوع نگاه کرد. در این نظریه افراد به جای این که براساس یک واکنش اجتماعی نسبت به باورهای محیطی رفتار کنند، براساس یک آستانه انطباق‌پذیری است که رفتار انطباقی نشان می‌دهند. منظور از آستانه یعنی چند نفر باید یک کار را انجام دهند تا شما هم به آنها ملحق شوید. هرچه آستانه شما بالاتر باشد پس باید تعداد بیشتری کاری را انجام دهند تا شما هم مشارکت کنید.

در یک شورش هم فردی که آستانه پایینی دارد با شکستن اولین شیشه دست به کار می‌شود و شروع به تخریب می‌کند اما شهروند قانون‌مدار این کار را نمیکند تا زمانی که ببیند همه اطرافیانش در حال شورش هستند.

این جامعه شناس می‌گوید که در یک محیط اجتماعی فارغ از این که باورهای فرد چه هستند، امکان گرفتن تصمیم بد با این که خود فرد اشتباه بودن آن را می‌داند وجود دارد.

در زندگینامه ویلت چمبرلین خودش درباره این تصمیم گفته است:

با پرتاب دست‌پایین من احساس حماقت می‌کردم، مثل یک ضعیفه. می‌دانستم که کارم اشتباه است. بهترین بازیکنان موفق در پرتاب آزادی را می‌شناختم که از آن روش استفاده می‌کردند، بهترینشان ریک بری که دست‌پایین پرتاب می‌کرد، اما من نمی‌توانستم.

چرا چمبرلین احساس حماقت می‌کرد؟ چون همه بازیکنان آن زمان ان‌بی‌ای به جز ریک بری دست‌بالا پرتاب می‌کردند. چرا احساس می‌کرد یک ضعیفه است؟ چون به این روش «مادربزرگی» می‌گفتند.

در جملات بعدی می‌گوید «می‌د‌انستم اشتباه می‌کنم اما نمی‌توانستم» یعنی با این که او بر تصمیم درست خود آگاه بود اما تصمیم اشتباه را ترجیح می‌دهد. یعنی طبق مدل بیان شده در تحقیق، او بر این که تصمیمش اشتباه است باور داشت و کاملاً آگاه بود. او از روی دیوانگی یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم تصمیم نگرفته بود.

آنچه باعث شد تصمیم اشتباه را ادامه دهد بستر اجتماعی بود. شاید فکر کنید او آستانه پایینی داشت اما یادتان نرود که در آن دوره کلاً یک نفر بود که روش دست‌پایین استفاده می‌کرد پس آستانه بالایی داشته است. پس ریک بری چرا ادامه داد؟

ریک بری در دوران دبیرستان روش دست‌پایین را انتخاب کرد و جالب است که او هم در ابتدا فکر می‌کرد ضعیف (sissy) دیده می‌شود و مورد تمسخر هم قرار گرفته بود. اما ریک بری مقاومت کرد و اجازه نداد این حرف‌ها متوقفش کنند. او با این که نگرانی از این جهت داشت اما تمرکزش روی بهبود پرتاب‌هایش بود و نتیجه‌اش را هم دید.

به نظر شما ریک بری آستانه انطباق‌پذیری بالایی داشت یا پایین؟

تا چه اندازه این آستانه انطباق‌پذیری را در رفتارهای امروزی انسان‌ها، مثل چالش‌های اینستاگرامی موثر می‌دانید؟


منابع:

THE BIG MAN CAN’T SHOOT

The Chamberlain Effect

The Threshold Model of Collective Behavior

Richard Francis Dennis Barry bio

Collective behavior

Wilt Chamberlain 100 point game

A Deep Dive Into the Granny Shot