متن زیر ترجمه بخشی از (۱:۳۴:۳۳ تا ۱:۴۲:۹) از مصاحبه پاتریک بت دیوید است با داگلاس موری:
نکتهای که وجود دارد، عدم شناخت عمیق از آنچه در جوامع ما جواب داده است، میباشد و من فکر میکنم با گفتن اینکه "طلا به اندازه کافی طلایی نیست" در معرض خطر کشتن مرغ تخمطلا هستیم.
و چیزهایی که در جامعه ما جواب میدهند، بسیار بنیادی هستند. همان چیزی که بنیانگذاران، تدوین کنندگان قانون اساسی، متوجه آن شدند... منظورم این است که شاید تنها انقلاب موفق در جهان... آنها متوجه شدند که چیزهایی مانند آزادی وجدان، آزادی بیان، سنگ بناهای مطلق هستند و اگر آنها را نداشته باشید، بقیه نمیتوانند دنبال شوند.
اگر به آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی عبادت اعتقاد نداشته باشید، مجموعهای از مشکلات دیگر به وجود میآیند. آنها اساساً، همانطور که من میبینم، به این واقعیت برمیگردند که اگر در اشتباه باشید، نمیتوانید آن را اصلاح کنید. اگر در اشتباه باشید، نمیتوانید آن را اصلاح کنید.
جان استوارت میل، برای مثال، یکی از بزرگترین فیلسوفان آزادی، این موضوع را در یکی از معروفترین آثار خود، "درباره آزادی" تشریح میکند. ضرورت آزادی بیان در جامعه تا حدی به این دلیل است که اگر اشتباه میکنید، باید بدانید که اشتباه میکنید. بنابراین، اگر اقتصاد را اداره میکنید و میبینید که جواب نمیدهد، به جای اینکه به اجازه دادن به آن که جواب ندهد ادامه دهید، باید گوشها و چشمان خود را برای سیستمی که کار میکند، باز کنید. و یکی از چیزهای جالبی که من در مورد فعالان بازار به طور کلی پیدا میکنم، توانایی آنها برای تغییر جهت است. به هر حال، این موضوع کمی به مسئله سیاستمداران برمیگردد. یکی از دلایلی که من به نحوه تفکر فعالان بازار علاقه دارم این است که با نحوه تفکر سیاستمداران بسیار متفاوت است. سیاستمداران میتوانند دیواری را ببینند و با همان سرعت یا حتی بیشتر به سمت آن حرکت کنند و شما میگویید دیوار، دیوار، دیوار و سپس آنها به آن برخورد میکنند. بله، اما یک فعال بازار، شما میگویید دیوار و آنها حرکت میکنند. این یک غریزه بسیار بسیار متفاوت است.
حالا برای بازگشت به این موضوع، توانایی اصلاح خود در صورت اشتباه بودن کاملاً کلیدی است. فقدان اطلاعاتی که در نه همه، اما بخش بزرگی از جهان اسلام برای قرنهای متمادی وجود داشته، باعث رکود عمیق، رکود عمیق در آن جوامع شده است. و همانطور که من میبینم، کشورهای ثروتمند نفتی مانند قطر و عربستان، اگرچه عربستان در حال حاضر به طرز جالبی در حال تغییر جهت است، بسیار موفق، آنها در همان وضعیتی بودهاند که پادشاهیهای اروپایی، مثلاً در قرون چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم بودند. که آنها نمیتوانستند اقتصاد را رشد دهند. چنین مفهومی واقعاً وجود نداشت. شما در آن روزها منابعی مانند گوسفند و محصولات کشاورزی داشتید، همانطور که امروز کشورهای حوزه خلیج نفت دارند. اما آن پول توسط تعداد کمی از مردم نگهداری میشد و هیچ راه دیگری برای گرفتن پول از آنها وجود نداشت جز اینکه به نوعی از آنها مالیات بیشتری بگیرید یا به همسایه حمله کنید و وسایل آنها را بگیرید.
من فکر میکنم بخش بزرگی از جهان اسلام در رشدی که غرب در چند قرن گذشته در آن موفق بوده، ناکام مانده است. و این باعث چیزهای زیادی میشود. یکی از آنها نارضایتی عمیق است و یکی از مهمترین بینشهایی که من تا به حال در زندگیام در رابطه با آن به دست آوردهام، این است که مشکل خاصی در جهان اسلام وجود دارد که مردم واقعاً زیاد در مورد آن صحبت نمیکنند، اما این است که قرآن قرار است آخرین وحی خداوند به انسان باشد، آخرین وحی و هیچ وحی دیگری پس از آن وجود ندارد و همه وحیهایی که قبل از آن در ادیان ابراهیمی آمدهاند، بخشی از اسلام هستند. اگر شما دریافت کنندگان کلام نهایی هستید و پیرو آن کلام و پیرو آن پیامبر و آن خدا هستید، پس چرا جامعه شما کار نمیکند و چرا جوامع دیگر کار میکنند؟ من فکر میکنم این یک مشکل روانی عمیق در بخش بزرگی از جهان اسلام است که ما فکر میکردیم قرار بود برنده باشیم، از نظر الهیاتی، ما کسانی بودیم که کلام نهایی را دریافت کردیم. و من فکر میکنم به هر حال، بخش بزرگی از ضدآمریکاییگرایی، ضدصهیونیسم و ضدغربیگرایی در بخش بزرگی از جهان اسلام به همین واقعیت برمیگردد که در ریشه آن این است که چگونه آنها از ما بهتر عمل میکنند در حالی که به ما گفته شده بود که ما بهترین هستیم؟ و من فکر میکنم این باعث ناهماهنگی شناختی جدی میشود.
این یکی از دلایلی است که جهان اسلام تا این حد در برابر تئوری توطئه آسیبپذیر است. به همین دلیل است که وقتی 10 سال پیش یک حمله کوسه در شرم الشیخ رخ داد، مقامات محلی گفتند که کوسهای که شناگر را در محبوبترین تفرجگاه توریستی مصر خورده بود، توسط صهیونیستها فرستاده شده بود. این مانند دیدن دست غرب و چیزهای دیگر است، توضیحی برای این است که چرا اوضاع خوب پیش نمیرود. و در کشوری پس از کشور دیگر، چه مصر باشد که در مقایسه با برخی از آنها نسبتاً خوب عمل میکند، یا ایران، بدبختی مردم، ناتوانی در آزاد کردن استعدادها و خیلی چیزهای دیگر به همین تعداد اندک افرادی که سود میبرند و هیچ ایدهای در مورد چگونگی آزاد کردن استعدادها در زیر آن ندارند، برمیگردد. و آزادیهای سیاسی، شخصی و مذهبی، از جمله آزادی بیان و آزادی عبادت، پیششرطهای مطلق هستند و به همین دلیل است که من نمیتوانم ضدغربیگرایی خودکشیوار را در جوامع خود در زمان خود درک کنم. زیرا همانطور که دوست دارم بگویم، ردپاها باید همه چیز را به ما بگویند. همانطور که شما میگویید، هیچ کس سعی نمیکند به ایران برود تا آزادی مذهب داشته باشد، هیچ کس از غرب به چین کمونیست برای زندگی بهتر نمیرود، مطمئناً نه از غرب. آنها در آن مهاجرت منفی دارند. و به همین دلیل است که وقتی به دانشجویانی فکر میکنم که معتقدند هیچکس به اندازه شما در سال 2024 در برکلی اوضاع بدی نداشته است، یکی از چیزهایی که من از آن شگفتزده میشوم این است که آیا متوجه نمیشوید که جهان میخواهد به اینجا بیاید و آیا فکر نمیکنید دلیلی برای آن وجود داشته باشد و آیا فکر نمیکنید ممکن است به این دلیل باشد که ما کارهایی را در اینجا به خوبی انجام دادهایم و اگر در گذشته با آنها خوب عمل کردهایم، باید به آن چیزها پایبند باشیم؟