این نوشته صرفاً دلنوشته ایست برای دخترانی که هر صبح از پوستشان بیرون می زنند.

روزی میرسد که رسالت دخترها صرفاً "خوب بودن" "فداکار بودن" "همسر بودن" یا "خواهرک دلسوز بودن" نیست.

روزی می رسد که دخترها دیگر اهداف و تلاش هایشان در جهت راضی کردن دیگری یا مورد تایید و مورد پسند قرار گرفتن نیست. روزی که توی لیست آدمهای موفق دنیا، مهندس های برتر کشورها، یا مدیران ارشد شرکت ها نام زنان بیشتری دیده خواهد شد. روزی که الگوی دخترانمان، فلان فشن بلاگر یا بازیگر نخواهد بود و هر دختر حداقل قصه یک بانوی موفق را در ذهن خواهد داشت و برای فرزندش روایت خواهد کرد.

روزی می رسد که هیچ برادری به خواهر مستقل و مجردش نمی گوید: آینده ات برایم مبهم است، وقت ازدواجت رسیده!

روزی که شاگرد ممتاز بودن تو به اندازه ممتازی برادرت در خانواده معنی خواهد داشت، روزی که برای تعریف از تو به جای جمله "برای خودش مردیست" این جمله را می گویند: زن بی نظیر و قدرتمندیست.

روزی که تولد فرزند ناقص گناه هیچ مادری شمرده نمی شود و اشتباهات پسر و دختر لکه ننگ روی دامن مادرشان خوانده نمی شوند.

روزی که زن ها در مهمانی ها جایی در سالن اصلی خانه دارند نه اتاق های انتهایی خانه یا پشت سینک ظرفشویی.

روزی که مدیران کمتری زنان را خبرچین، مشغله مند یا عامل هرج و مرج محیط کاری می دانند. روزی که رشد و ارتقا زنان از رشد و ارتقا مردان زمانبَرتر نیست و اثبات دانش و مهارت نیازمند بارها خورد شدن در برابر این و آن و باز از پای نیفتادن نخواهد بود.

روزی می رسد که زنان، به خاطر مادر بودن، شریک عاطفه و رختخواب بودن، خواهر بودن و فرزند بودن، مورد قدردانی قرار می گیرند و هیچ کدام اینها باعث در سایه نشستن شان نخواهد شد. روزی می رسد که مدیران زن، راننده های زن، قاضی های زن، بانوان مهندس، و بانوان افسر، ترکیب هایی عادی و به دور از حیرت و تعجب و انکار خواهند بود.

روزی که برای مهاجرت به شهری دیگر، برای زندگی مستقل در کشوری دیگر، برای روی پای خود ایستادن، و برای نهراسیدن تشویق خواهی شد. روزی که تعداد کتابهایت از تعداد لباس ها و لوازم آرایشی ات پیشی گرفته و "مکمل کسی یا چیزی بودن" وظیفه تو نیست!

و آن روز را تو می سازی، هیچ کس به تو عطایش نمی کند. تو مسئول "تصویری" هستی که از خودت در ذهن دنیا به جا می گذاری.