ز گهواره تا کی دانش بیاموز؟

یه سوال تکراری تو جمع فامیل و آشنا اینه که "تحصیلاتم رو ادامه بدم؟". البته این سوال بیشتر از سمت کسانی مطرح میشه که از نظر کاری به طور جدی مشغول نیستن. دو تا دیدگاه داریم، یکی میگه دانش هر چی بیشتر باشه مسلما یه جا به کارت میاد و دیدگاه دیگه‌ای هست که کمپین‌های "نه به دانشگاه" راه میندازه و معتقده دانشگاه هیچ کمکی در بهبود زندگی نمی‌کنه.

دانشگاه یا کار، مسئله این است!
دانشگاه یا کار، مسئله این است!

واقعیت اینه که همیشه سعی می‌کنم به این سوال با در نظر گرفتن موارد زیر جواب بدم.

  • در ابتدا این که نمیشه یه نسخه پیچید و گفت دانشگاه و تحصیلات خوبه یا بده. وقتی ما با جامعه انسانی با علایق و انگیزه‌های مختلف طرف هستیم عملا این که تمام این چند میلیون نفر رو بخوایم تو یه قالب تعریف کنیم منطقی به نظر نمیاد.
  • از مهمترین مسائلی هم که باید در نظر گرفته بشه، بحث روحیات اون فرده. بعضی آدم‌ها نیاز دارن در ابتدا تئوری‌های یه مطلب رو یاد بگیرن و بعد سعی کنن اون ها رو تو عمل اجرا کنن و بعضی برعکس.
  • مورد بعدی اشتباهی هست که ما در مورد دانشگاه داریم. دانشگاه یک هدف نیست که ما بخوایم برای رسیدن یا نرسیدن بهش بحث کنیم. دانشگاه یک ابزاره برای رسیدن به هدفی که تو ذهنمون داریم. مثلا من اگه بخوام استاد بشم باید این مسیر رو تا آخر طی کنم. اما اگر می‌خوام یک کارآفرین باشم با توجه به نیازم به سمت دانشگاه میام.
  • یکی از مواردی که بعضا مطرح میشه اینه که دانشگاه چیزی به ما یاد نمیده. من در مورد رشته‌ی خودم، فناوری اطلاعات، که بیشترین انتقاد رو در این زمینه داره، صحبت می‌کنم. تو دانشگاه مباحث پایه تدریس میشه و این باعث میشه وقتی موارد پیچیده‌تر مطرح میشه، مفهومی یاد بگیرین. مثلا تو برنامه‌نویسی وقتی الگوی ارث‌بری رو متوجه بشید تو هر زبانی به راحتی می‌تونید درکش کنید. یا مثلا تو بخش گرافیک، ما فتوشاپ رو یاد نمی‌گیریم، بلکه یاد می‌گیریم نرم‌افزارهایی مثل فتوشاپ چطوری کار می‌کنن و همین به یادگیریشون می‌تونه کمک کنه.
    از طرفی دیگه، دانشگاه سرنخ میده. یعنی با ارائه حوزه‌های مختلف یه رشته، به شما کمک می‌کنه که بدونین دوست دارین تو کدوم حوزه ادامه بدین و همین میشه که دانشگاه قرار نیست به شما مهارتی یاد بده بلکه قراره بهتون بگه به دنبال کدوم مهارت برین.
    یه مورد دیگه هم این که همیشه به نقطه‌هایی که دانشگاه و روابط اون می‌تونه در ذهنتون ایجاد کنه فکر کنید. نقطه‌هایی که استیو جابز در موردش میگه که کلاس خطاطی باعث تولید مک شد.
  • تجربه شخصیم اینه که بهترین حالت هم‌زمانی کار و تحصیله. در زمان لیسانس تمام بچه‌ها رو تشویق می‌کنم هر طور شده کار کنن. حتی کارآموزی و رایگان. این کار از چند جهت خوبه. اول این که مهارت یاد می‌گیرن و اولین معیار به دست آوردن شغل مهارته. دوم این که ممکنه با شبکه‌سازی و ارتباطات به وجود اومده در ادامه در همون محیط یا جای دیگه بتونن کار خوبی پیدا کنن. و سوم، که به نظرم از بقیه مهمتره، اخلاق کاری و نحوه برخورد در محیط کار رو یاد می‌گیرن.
  • برای فوق لیسانس هم، تو بین هم‌دانشگاهی‌ها و خودم می‌دیدم کسانی که تو کاری مشغول هستند، بهترین جواب رو از تحصیلاتشون گرفتن. مثلا تو رشته ما (تجارت الکترونیک) شخصی که سه چهار سال هست در حال فعالیت تو یه سیستم تجارت الکترونیکه، به هر مبحثی می‌رسیم یه چراغی تو ذهنش روشن میشه و با خودش میگه، "یافتم، یافتم، این قسمت رو با این روش می‌تونیم اجرا کنیم یا بهبود بدیم" و به این شکل تک‌تک آموخته‌هاش رو تو کارش به کار می‌گیره. برای همین دنبال کردن تحصیلات تکمیلی بعد از چند سال سابقه کار مفیدتر به نظر می‌رسه.

در نهایت، هر کسی مرکز دنیای خودشه و مطمئنا باید بهترین تصمیم رو برای زندگیش بگیره و مسئولیت تصمیم خودش رو به گردن بگیره.

پی‌نوشت: این چهارمین نوشته از #چالش وبلاگ‌نویسی است و شما رو دعوت می‌کنم تا پایان این سی نوشته با من همراه باشید.