رحم های اجاره ای

وقتی هنوز پا مون رو تو این دنیا نذاشتیم وقتی هنوز همه ی زندگیمون از جفت تامین میشه و تو یه مایعی

شناوریم نه دغدغه ی قسط داریم نه تورم نه نگرانیم که کی از ما خوشش اومد کی از ما بدش اومد خلاصه تو بهشت هستیم که یه باره میگن وقت رفتن به دنیاست.

تو دنیا اولین کسانی رو که میبینیم و باهاشون دمخوریم پدر و مادرمون هستند اگه شانس بیاریم و آدمهای فهمیده و سالمی باشن میتونیم بزرگتر که شدیم بهتر زندگی کینیم ولی اگه ژنتیک مون یه کمی ایراد داشته باشه یا وقتی میخواسته یه جهش رخ بده و نداده یا یه جهش بد رخ داده ممکنه زندگیمون رو روال نباشه.

تو کودکی یاد میگیریم برای رضایت و محبوب شدن جلو تنها تکیه گاههامون یعنی پدر و مادر یه کارهایی بکنیم که خودمون دوستش نداریم یه چیزهایی رو انجام بدیم و یه وانمودهایی بکنیم که نیستیم ...این قصه میگذره تو مدرسه هم مرتب چیزی رو انجام میدیم که برای روح وروان مون مناسب نیست....

دیگه از یه جاهایی دنبال همون جفت میگردیم دنبال همون بهشت گمشده دنبال همون راحتی و آسایش.میریم دنبال رحم اجاره ای.عاشق یکی میشیم فکر میکنیم میتونه تمام نداشته هامون رو بهمون بده.غافلیم که در بهترین حالت آدمی هست مثل خود ما.وقتی بعد از مدتی میفهمیم یکی مث خودمونه حس میکنیم بهمون خیانت شده....یکی از رحمهای اجاره ای خراب شد.

دوباره دنبال جایی میگردیم از ما مراقبت کنند ما رو از خطر و بلا دور کنن و بهمون پناه بدن.بعضی ها به مواد مخدر پناه میبرن بعضی ها به انواع اعتیاد رو میارن .اینجا دیگه رحمها فرق میکنه .هر چی دست مون بیاد بهش چنگ میزنیم تا از اضطراب مون کاسته بشه.یکی ممکنه تو کار خودشون خفه کنه..مدام دنبال" دیگری حمایتگر " " مایه آرامش " و " پرورش دهنده "می گردیم....

همه ی این کارها رو میکنیم تا رشد نکنیم.همه ی این کارها رو میکنیم تا به فراخوان روح مون جواب ندیم.ریسک نمی کنیم که رشد کنیم...علت همه ی اینها هم همون ترس مون هست.