
چرا خودم رو مستحق پرداخت 114 سکه نمیدونم؟
چون
دلایل کافی:
1. ما با هم وارد این رابطه شدیم، دانشجو بودیم، عاقل بودیم، بالغ بودیم، یک سال به صورت جدی وقت گذاشتیم، دغدغههامونو مطرح و بحث کردیم، مشاوره رفتیم، همون شناختیم، و هردو با تصمیم و اراده و عقل خودمون این رابطه رو شروع کردیم.
2. ما تقریباً با هم تصمیم به جدایی گرفتیم. در حقیقت سیمین پیشنهاددهنده بود، شاید برای بیش از ده بار و من بارِ آخر گفتم باشه، باهات همراهی میکنم. من نه اعتیاد داشتم، نه خیانتی کرده بودم، نه دست بزن داشتم، نه شرور و اراذال (شر و رذیل) بودم، نه، مشکلش با من درونگرا بودنِ من بود که ویژگی بنیادی شخصیتی منه و خب از ابتدا مبرهن و مشخص بود.
3. سیمین به پیشنهاد خودش، به میل و رضایت خودش، صراحتاً و مشخصاً، کتبی و شفاهی، 100تا از مهریهش رو بخشید. گفت دیگه نگرانش نباش، بخشیدم. و نوشت و امضا کرد. و قرار شد به جاش بخشی از درآمد ماهانه رو مرتب بهش بدم، که میدادم، بخشی که در آخر ماه برای خودم کمتر از اون باقی میموند.
4. بهش حق (وکالت) طلاق دادم. با مهریه عندالمطالبه. کور بودم و کر. (البته حق کار و تحصیل رو هم دادم که با ندادن حق تصنیف اموال عملا متوازن میشه، چون منطقاً در صورتی اموالم رو باید باهاش نصف کنم که از کار و تحصیل منعش کرده باشم.)
5. بعد از شش سال به من گفت، ازدواج من، یعنی خودش، فرار از خونه بوده. که پدرش هم تأیید کرد و گفت بله من پدر سختگیری بودم. کاش حداقل اینو نمیگفت.
دلایل اضافی:
+ گفتم 10 تا میذارم رو 14 تا، که هم راحت خونه بتونی بخری، هم خاطره کمتر دردناکی از این جدایی داشته باشی. گفت باشه، قبول. رفتیم پیش وکیل که مراحل رو بپرسیم و اجراش کنیم، رو همین توافق وقت مشاوره طلاق توافقی گرفتیم. ولی زد زیرش باز. گفت نه یه دونگ خونه میخوام.
+ نصف خونه مال سیمینه. کمتر، ولی حالا. با اون به علاوه 14 + 10 که من قرار بود بهش بدم خیلی راحت میتونه تو تهران یه خونه 50 متری بخره. در حالی که من با نصف اون خونه منهای 24 فوقش بیرون تهران بتونم.
+ میگفت از زمانی که به ازدواج فکر کردم، بر این باور بودم که 14 کافیه. چه خبره اصلاً؟ فلسفه مهریه یه هدیهست که مرد به همسرش میده. بزرگوار مذهبی بود و پدرش استاد فلسفه.
+ موقع عقد ما، هر سکه نصف درآمد ماهانه من بود. الان سه برابر. یعنی توان سکه خریدن من یک ششم شده.
چرا واقعا؟