وقتی کار ثابت داری و پروژه می‌گیری!!

نقشه ذهنی
نقشه ذهنی
در این پست می‌خوام فقط چیزی که خودم تجربه کردم رو بنویسم و شاید نه خیلی علمی توش باشه نه اینکه اصلا درست باشه و نه حتی حالت تجویز.

چرا کار ثابت رو انتخاب کردم و قبلش چکار می کردم؟

در مورد خودم همیشه اینو مطمئن بودم که کار ثابت و محدودیتی که برام ایجاد می کنه رو دوست ندارم، پس همیشه مشغول کار به صورت فریلنسری(آزادکاری) بودم و هر چیزی هم لازم بود خودم یاد می گرفتم. اوایل خیلی خوب بود و لذت می‌بردم، هم کارمو انجام می‌دادم هم زمان کافی برای لذت بردن از این دنیای فانی داشتم. کم کم که زمان میگذشت و یه پروژه‌ای تموم می‌شد استرس اینکه خب کار بعدی از کجا میاد و یه وقت کار نباشه چی و این حرفا میدویید تو جونم که خب اغلب هم استرس درستی بود چون بازار اشباع شده در کنار کسانی که کارو به صورت تقریبا رایگان انجام میدن نورعلی‌نور بود برای کار نداشتن برای یه بازه زمانی کوتاهی.

همه اینارو هم کنار بگذاریم چون همیشه پول به صورت خورد خورد وارد زندگی میشه یه کم مدیریتش سخت میشد برام و قطعا پولی هم برام نمی‌موند. امنیت شغلی هم که اصلا حرفشو نزنم خیلی بهتره :)

این شد که بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستان یک کار ثابت رو به خاطر تمام آسوده خاطر نبودن‌هام تو اون مدت قبول کردم و حدود ۱ سال و خورده ای با اون مجموعه کار کردم که الان اصلا قصد ندارم در مورد اونجا بگم که چه جهنمی بود که هر کسی رو از کار ثابت متنفر می‌کرد.


چه اتفاقی میوفته که کنار کار ثابت تصمیم می‌گیری پروژه قبول کنی؟

همه تنظیمات غیر فعال
همه تنظیمات غیر فعال
من طراح رابط کاربری هستم و قطعا دارم در مورد شغل خودم صحبت می کنم

بذارید اینطوری بگم که بعد از اون جهنم(کار ثابت اولم) من به جایی رسیدم که با خودم میگفتم حتی اگر 6 ماه هیچ کار و درآمدی نداشته باشم حاضر هستم بپذیرم این شرایط رو اما در این وضعیت کار نکنم و 3 روز بعد سر کار فریلنسری جدیدم بودم:)

بعد از اینکه دوباره به کار فریلنسری روی آوردم خود به خود مدتی که گذشت دوباره همون شرایط بد نبود امنیت شغلی و ... رو دیدم که الان اینجا خیلی مهم نیست که چه کردم. مهم اینه که میخوام بگم من دوباره کار ثابتی در یک شرکت خوب رو قبول کردم و در ادامه دارم درمورد یک شرکت ایده آل صحبت می‌کنم.

محیط کاری خیلی خوب و صمیمی، ساعت کاری منعطف و یک تیم لیدر فوق العاده نصیبم شد و چی از این بهتر. همه چیز عالی و دیگه حس بدی نسبت به کار ثابت نداری و بلکه تصمیم میگیری از این به بعد همین روال رو ادامه بدی چرا که هم تامین مالی میشی هم در یک محیط عالی کار می کنی و هم زمان کافی برای تفریح و کارای دیگت داری.

پس مشکل چیه؟

مشکل اینه که توی شغل من بعد از یه مدتی که به صورت ثابت یک جایی کار می‌کنی یکسری محدودیت‌ها برات ایجاد میشه که خیلی مهم هستند حتی مهمتر از درآمد و محیط کار خوب.

محدودیت از این جهته که تو وقتی داری روی یک محصول برای مدت طولانی کار می‌کنی، ذهنت محدود میشه یه یکسری رنگ خاص،سبک طراحی خاص، عدم به کارگیری خلاقیت و درنهایت تبدیل شدن به روزمرگی که برای یک طراح فوق العاده چیز مهمیه که بعد از یه مدت ذهنش روی اون سبک و رنگ و آیکن و .... گیر می‌کنه و رفته رفته خلاقیتش رو از دست میده و ناخودآگاه ممکنه مثلا چندتا کارش شبیه به هم بشه که این هم برای خود ناخوشایند خواهد بود هم برای کارفرما.

البته این با سبک و امضای خورد طراح فرق داره.


چاره چیه؟

باید بتونی ذهنتو دور کنی، باید کارهای جدید انجام بدی، کانسپت طراحی کنی و یا پروژه جدید با چالش قبول کنی تا بتونی خلاقیت خودت رو روی اون انجام بدی تا کمی این ذهنت درگیر چالش‌های جدید قرار بگیره و تقویت بشه. اما وقتی پروژه گرفتی باید قید همه چیز رو بزنی، دیگه باید بعد از کار سریع بری اون یکی رو انجام بدی، دیگه وقت خالی نداری، استراحت نداری،‌استرست 10 برابر بیشتر میشه، نباید خستگیتو سر کار ثابتت ببری و اونجا هم باید جون و دل کار کنی و چیزی کم نذاری، وقتی تو یه سال یه بار میشه که 5 روز تعطیلی اون ۵ روز هم باید بشینی کار کنی.

خیلی سخته و شاید بعد از یه مدت فکر کردن و بودن تو این وضعیت قیدشو بزنی و بچسبی به همون کار و زندگیتو بکنی.

این چالشیه که هنوز خودم درش به نتیجه نرسیدم اما در شغل من حتما باید یه کار دیگه ای انجام بدی تا بتونی بعدها زنده بمونی.

با همه این اوصاف: ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی


اگر تجربه ای در این زمینه دارید خوشحال می‌شم که بدونم.