ویرگول
ورودثبت نام
ashkanp
ashkanpهر دردی شروع درک جدیدی از مفهوم زندگی است.
ashkanp
ashkanp
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

وقتی انتقام، روح انسان را مسخ می‌کند؛ چرا باید شاهکار سیاسی اسپیلبرگ، فیلم Munich را دید؟

همه چیز از یک فاجعه هولناک آغاز شد؛ المپیک ۱۹۷۲ مونیخ، جایی که ورزش و صلح جهانی قرار بود ویترین دنیا باشد، با گروگان‌گیری و کشته شدن ۱۱ ورزشکار اسرائیلی توسط گروه تروریستی فلسطینی «سپتامبر سیاه»، به یک کابوس خونین تبدیل شد. اما داستان فیلم «مونیخ» (Munich) محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، دقیقاً از جایی شروع می‌شود که اخبار تلویزیون به پایان می‌رسند: آغاز یک انتقام پنهان، سیستماتیک و فرساینده.

قبل از تماشا: کلید ورود به دنیای تاریک مونیخ چیست؟

🎧 یک پیشنهاد حیاتی و طلایی برای درک بهتر فیلم: فیلم مونیخ بدون مقدمه‌چینی طولانی، شما را پرتاب می‌کند وسط یک ماجرای پیچیده سیاسی و تاریخی. برای اینکه مغز و پیش‌زمینه این اتفاقات را کاملاً درک کنید و تک‌تک دیالوگ‌ها و حوادث فیلم برایتان معنا پیدا کند، اکیداً توصیه می‌کنم قبل از پخش کردن فیلم، اپیزود «ماراتن وحشت» از پادکست راوکست را گوش بدهید. این پادکست با روایتی جذاب و مستند، جزئیات دقیق فاجعه المپیک مونیخ را کالبدشکافی می‌کند. وقتی با شنیدن این پادکست، اتمسفر واقعی آن سال‌ها را درک کنید، تماشای فیلم اسپیلبرگ برای شما صد برابر جذاب‌تر، ملموس‌تر و عمیق‌تر خواهد شد.

برشی از داستان؛ ماموریت خشمِ خدا

داستان فیلم درباره «آونر» (با بازی درخشان اریک بانا)، یک افسر جوان و میهن‌پرست موساد است. او پس از فاجعه المپیک، توسط گالدا مایر (نخست‌وزیر وقت اسرائیل) انتخاب می‌شود تا رهبری یک گروه ترور مخفیانه را برعهده بگیرد. ماموریت آن‌ها روشن است: ردیابی و حذف ۱۱ شخصیتی که گفته می‌شود در برنامه‌ریزی فاجعه مونیخ دست داشته‌اند.

این گروه پنج‌نفره (با بازی بازیگرانی چون دنیل کریگ)، بدون هیچ ردی از دولت خود، سفر مرگبارشان را در سراسر اروپا آغاز می‌کنند. اما هرچه بمب‌ها بیشتر منفجر می‌شوند و خون‌های بیشتری ریخته می‌شود، آونر و گروهش متوجه می‌شوند که در این بازی تاریکِ چرخه‌ای، مرز میان «عدالت» و «جنایت» به باریکی مو است.

کالبدشکافی یک ایده: آیا خون را می‌توان با خون شست؟

اسپیلبرگ در مونیخ یکی از شجاعانه‌ترین فیلم‌های کارنامه خود را ساخته است. او به جای ساختن یک فیلم اکشنِ جاسوسی کلیشه‌ای (شبیه به جیمز باند یا بورن) که در آن قهرمان‌ها بی‌نقص هستند و دشمنان شیطان صفت، به سراغ روان‌شناسیِ انتقام می‌رود.

فیلمساز با ظرافت نشان می‌دهد که چطور هر ترور، نه‌تنها صلح به ارمغان نمی‌آورد، بلکه بلافاصله مهره‌های خطرناک‌تری را جایگزین مهره‌های سوخته می‌کند. دوربین اسپیلبرگ به جای تمرکز بر جذابیت نقشه‌های جاسوسی، بر فرسایش روحی، پارانویا، بی‌خوابی و کابوس‌های شبانه آونر تمرکز می‌کند؛ مردی که برای دفاع از خانه‌اش، مجبور شده تبدیل به همان چیزی شود که از آن متنفر است.

چرا مخاطبان وبلاگ باید این فیلم را تماشا کنند؟

  • تعلیق شاهکار و بی‌رحمانه: سکانس‌های ترور فیلم، به خصوص سکانس هتل در پاریس یا بمب‌گذاری در تلفن، چنان تعلیق نفس‌گیری دارند که ضربان قلبتان را بالا می‌برند.

  • بازی‌های ماندگار: اریک بانا بهترین بازی عمرش را در نقش فردی که به تدریج دچار فروپاشی روانی می‌شود ارائه می‌دهد و دنیل کریگِ جوان نیز در نقش یک محرک خشن، فوق‌العاده ظاهر شده است.

  • پایان‌بندی تکان‌دهنده: نمای پایانی فیلم و اشاره بصری به خط افق نیویورک، یکی از نمادین‌ترین و تلخ‌ترین اشارات تاریخ سینما به چرخه‌ی بی‌پایان تروریسم در جهان است.

سخن پایانی

فیلم Munich یک تریلر سیاسی صرف نیست؛ یک مرثیه انسانی است درباره هزینه‌های روحی که جنگ و انتقام روی دوش انسان‌ها می‌گذارند. پس یادتان نرود: ابتدا هندزفری را بگذارید و اپیزود «ماراتن وحشت» راوکست را بشنوید، و سپس خودتان را برای تماشای یکی از عمیق‌ترین فیلم‌های قرن بیست و یکم آماده کنید.

فیلماستیون اسپیلبرگمعرفی فیلم
۰
۰
ashkanp
ashkanp
هر دردی شروع درک جدیدی از مفهوم زندگی است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید