یه شب بارانی در سال 2118

ساعت تقریبا سه بعد از نصف شبه بارون داره میباره و نور نئون بنفش‌رنگی از پنجره کنار تختم میزنه تو، بوی خاک میاد، آخ بوی خاک هیچوقت کهنه نمیشه

به شدت هوس نوشتن کردم، هیچ چیزی جای نوشتن روی کاغذ رو نمیگیره، البته این روزا پیدا کردن کاغذ و خودنویس به این راحتیا نیست، یه چنتایی از سفر آخرم به یکی از دنیاهای شبیه سازی شده خریدم، البته اونم محدودیت‌ها و قوانین خودش رو داره، ولی چه میشه کرد ما آدما همیشه تو گذشته میمونیم...

شاید سیموها حق دارن مارو مسخره کنن آخه ما عادت‌های خاصی داریم، خاطره بازی می‌کنیم، دوست داریم اتاقمون ویو داشته باشه، چیزای اورگانیک رو ترجیح میدیم، عاشق میشیم، دنبال هویتمان هستیم، این آخری خیلی براشون مسخرست، بگذریم...

تقریبا 87 ساله بودم که امکان جوانسازی سلولی به صورت انبوه در دسترس قرار گرفت، حدودا 43 سال از اون زمان می‌گذره، البته سال‌های 2046 تا 2058 دهه خوبی برای ما "فرزندان انسان" نبود، سیموها به اکثریت رسیده بودن و دنیا رو داشتن با علایق خودشون جلو میبردن...

سال 2027 بود که شبیه‌سازی انسان‌ها قانونی شد و رفته رفته کمتر کسی به صورت طبیعی بچه‌دار می‌شد، همه دوست داشتن بچشون رو سفارش بدن بعدها وضع بدتر هم شد، ربات‌ها نمیتونستن انتظارات بشر رو تامین کنن، ربات‌ها برای جنگ‌ها که پیچیده‌تر شده بودن، و یا برخی صنایع و کارهای دیگه مناسب نبودن برای همین برای تامین نیروی مورد نیاز گروه‌های بشری خاصی با سفارش دولت‌ها تولید شدند که نه از بچگی بلکه از سن قابل کار ایجاد می‌شدند و برای گذشته‌شان خاطره در ذهنشان تزریق می‌کردند، دنیای سرمایه‌داری یعنی اینکه مرزهای اخلاق را مصالح اقتصادی تایین می‌کنه، به این‌ها سیمو میگفتند، البته بعدها سیموها به ما "فرزند انسان" میگفتن و کلی اختلاف نظر و عقیده و علاقه بینمون وجود داشت، این گروه‌ها هم سفارش بچه میدادن و روز به روز بیشتر می‌شدند، بدی داستان این بود که بچه‌ها رو در سنین مختلف و توانایی‌های مختلف سفارش می‌دادن و برای اونا هم خاطره تزریق می‌کردن، سیموها رفته رفته تبدیل به اکثریت شدن تا اینکه دموکراسی باگ خودش را نشان داد و قانونی تصویب کردند که اجازه به دنیا آوردن فرزند رو به "فرزند انسان"ها نمیداد...

بلاک‌چین دنیا رو تغییر داد، سیستم مدیریت دنیا از سال 2020 بین کشورها به صورت غیر متمرکز و رای‌گیری بلاک‌چین انجام می‌شد، در این سال‌ها سیستم قرارداد از بین رفته و تقریبا همه روابط و قوانین بین انسان‌ها روی بلاکچین رفت، شما چیزی را تعهد می‌کردید و میلون‌ها نسخه از آن تعهد در دنیا در دسترس قرار می‌گرفت و نیازی به قاضی برای اثبات قضیه نبود، میلیون‌ها نفر شاهد بودند و در کسری از ثانیه شهادت می‌دادند، تقریبا مفهوم سازمان و شرکت از بین رفته بود و افراد در بلاک‌چین مسئولیت‌هایی را بر عهده می‌گرفتند و میلیون‌ها نفر ناظر اجرای آن وظیفه بودند، چیزی شبیه کلونی زنبورها، همه ناظرِ هم بودند، سیستم بیمه و کلا هرچیزی که نیاز به تعهدی داشت دچار تغییر شکل شد، دولت‌ها هم ابتدا از بلاک‌چین برای سیستم رای‌گیری استفاده کردند ولی بعدها دیگر نیازی به انتخابات هم نبود...

شرایط جدید به نفع چین و به ضرر آمریکا، اولین دولتی که بیش از همه تحت تاثیر منفی قرار می‌گرفت ایالات متحده آمریکا بود، در سال 2018 ترکیه برای کاهش اثرات دلار در اقتصاد خود شروع به معامله با کشورهای روسیه، چین و دیگر کشورها مثل ایران با پول ملی خود کرد، همچنین به عنوان اولین دولت در جهان با روسیه توسط ارزرمز به تجارت پرداخت بعدها چین پیشنهاد ارزرمز مشترک برای این بلوک اقتصادی تازه تاسیس کرد که مورد استقبال روسیه و ترکیه قرار گرفت، همه این رویدادها در زمانی صورت گرفت که اتحادیه اروپا با دو مشکل جدی مواجه بود، اولی هجوم پناهجویان که این اتحادیه را داشت تا مرز فروپاشی جلو می‌برد، و دومی سیاست‌های آمریکا که اتحادیه اروپا و آمریکا را به سمت یک جنگ تمام عیار اقتصادی پبش می‌برد، از طرفی 4میلیون پناهجو در ترکیه حضور داشتند که در صورتی که این کشور درها را برای ورود پناهجویان به اروپا باز می‌کرد عملا اتحادیه اروپا را به لبه پرتگاه نزدیک می‌کرد، برای همین اتحادیه اروپا همواره به دنبال توافق با ترکیه بود، ترکیه از این موقعیت برای نزدیک‌تر کردن اتحادیه اروپا به خود برای تجارت با بلوک اقتصادی چین، روسیه و ترکیه که بلوک اقتصادی شرق نامیده می‌شد بهره برد و از طرفی اتحادیه اروپا نیز به دنبال آلترناتیوی برای تعدیل سیاست‌های آمریکا بود و به سمت شراکت تجاری با این اتحادیه اقتصادی کشیده شد، حالا چین در آستانه پشت سر گذاشتن آمریکا و تبدیل شدن به ابر قدرت اقتصادی جهان بود و از آن طرف دلار با از دست دادن 30درصدی ارزش خود آمریکا را که تا پیش از این فقط با نفوذ دلار بخش بزرگی از کسری بودجه خود را جبران می‌کرد و دست بالا را در تحولات جهان داشت، در حالت سقوط آزاد قرار می‌داد، آمریکا داشت به سرنوشت شوروی دچار می‌شد، بسیاری از پروژه‌های عظیم تجاری و تحقیقاتی متوقف شد، زرادخانه‌های اتمی به دلیل هزینه بالای نگهداری، یکی پس از دیگری در آستانه تعطیلی قرار گرفت و ناوهای هواپیمابر از ماموریت‌های خود فراخوانده و از خدمت خارج می‌شدند، آمریکا که تا آن روز به دنبال خروج از ناتو بود حالا بیش از پیش به حفظ این اتحاد نظامی وابسته شد... البته این اتفاق‌ها باعث بروز برخی خلاءهای امنیتی در دنیا هم شد، همین مشکلات ناشی از بر هم خوردن توازن باعث برخی تحولات شده و مردم دنیا را بیشتر به سمت آنارشیسم و تعطیلی دولت‌ها سوق داد...

دولت‌ها از بین رفتند، تا آن زمان اگر شما در یک کشور دمکراتیک زندگی می‌کردید مردم با سیستم رای گیری چند نفر را استخدام می‌کردند تا به نمایندگی از آن‌ها قانون گذاری کنند، بر آن نظارت کنند و آن را اجرا نمایند، ثروت کشور را مدیریت و به نفع مردم خرج کنند، چون هر لحظه نمی‌شد نظر همه را در مورد مثلا تجارت یا عدم تجارت با یک کشور پرسید و یا نمیشد در لحظه همه بر اجرای چیزی مثلا استخراج نفت از یک چاه مشخص یا اجرای یک قانون خاص نظارت کنند، یا یک کشور 80میلیونی نمی‌توانست حساب خزانه و ورود خروج پول را نگه دارد، اما با ظهور بلاک‌چین همه این‌ها حتی برای جمعیت 6میلیاردی جهان در لحظه امکان‌پذیر بود، همه مردم می‌توانستند گزارشات مالی آنی را دریافت نمایند، اعمال نظر کنند، روی چیزی توافق کنند، گزارش‌های تخلفات را که توسط قسمتی از زنجیره داده می‌شود پیگیری و نظر دهند، متخصصان واقعی در زنجیره را تایید کنند و در موارد تخصصی به آن‌ها حق اعمال نظر دهند، البته این روزها با سیستم مدیریت دانش روی بستر بلاک‌چین و ترکیب آن با یادگیری ماشینی، تقریبا هیچ تجربه و یا علمی وجود ندارد که در هر لحظه در اختیار همه قرار نگرفته باشد، کافیست به موضوعی فکر کنید تا موتورهای جستوجوی نورونی تجربیات و علم شما را در آن مورد خاص همگام سازی کند...

نیازی به متخصص شدن نیست امروزه تقریبا در کمتر مواردی متخصصانی وجود دارند و جای متخصصان را حلقه‌های تخصصی بر پایه بلاکچین گرفته، به این معنی که یک حلقه مثلا در زمینه پزشکی ایجاد می‌شود مردم تجربیات خود و متخصصان هم آخرین دستاوردها را در آن ثبت می‌کنند و با افزوده شدن یادگیری ماشینی به این حلقه روزبه روز آن حلقه متخصص‌تر می‌شود، این اطلاعات با موتورهای جستوجوی نورونی در دسترس عموم قرار می‌گیرد، فرض کنید من دچار بیماری شده‌ام سنسورهای مختلفی که در بدنم وجود دارد یا ابزار پوشیدنی IOT ، وضیعیت حیاتی من را هر روز ثبت می‌کند نشانه‌های بیماری را ردگیری کرده و توسط موتور جستوجوی نورونی حلقه‌های پزشکی را جست و جو کرده و بهترین نتیجه برای درمان را کشف و گزارش می‌دهد، حالا بدن من یا به طور اتوماتیک به کمک ابزار IOT موجود در بدنم عکسلعمل نشان می‌دهد و یا باید خودم برای درمان اقدام کنم...

مثلا چند ماه پیش گزارش نشان می‌داد که باید دارو مصرف کنم، اطلاعات دارو توسط پرینتر سه بعدی دریافت و با وصل شدن به حلقه بلاک‌چینی داروسازی مربوطه به طور اتوماتیک مواد اولیه را سفارش داده و هزینه‌اش را توسط ارزرمز پرداخت کرده و طی 24ساعت دارو را برایم پرینت کرد، و من با توجه به امنیت و دقت شبکه بلاک‌چین از امنیت و اثر مثبت دارو اطمینان داشتم، و بعد از بهبودی گزارش بهبودی را به حلقه اظافه کردم تا باعث ارتقاع تجربه حلقه شود...

حالا من در اتاقم نشستم به موسیقی شماره یک جهان بر اساس رای بلاک‌چینی بیش از 3میلیارد نفر در عالم انتخاب شده، از پشت پنجره اتاقم و خیره به چراغ‌هایی که از قطرات باران عبور می‌کنند و شکسته می‌شود گوش می‌دهم، ربات خدمتگذار قهوه‌ای را که اجاق هوشمند با بررسی عکسلعمل‌های ثبت شده توسط سنسورهای بدنم با بهترین غلظت مد نظر من و در بهترین زمان مورد نیاز من تولید کرده را بر روی میزم می‌گذارد، مواد غذایی خانه با همکاری ابزار آشپذخانه، مثل یخچال و اجاق و ... با سنسورهای بدنم و یادگری ماشینی تهیه می‌شود و من دخالت چندانی در آن ندارم، یخچال خودش با فروشگاه‌های مربوطه در ارتباط است، سفارش را می‌دهد و هزینه‌اش را توسط بیت‌کوین یا اتر و ... پرداخت می‌کند و از پهپاد حمل مرسوله تحویل می‌گیرد، جالبه بدونید من حتی در هزینه‌ها و بودجه خانه هم زیاد دخالت نمی‌کنم، یک سیستم حسابداری مرکزی بررسی می‌کند تا مثلا اگر انرژی تولید شده توسط توربین‌ها یا پنل‌های خورشیدی خانه اضافه است آن را به همسایه‌ها می‌فروشد و یا در زمان کمبود خریداری می‌کند، و یا ماشین خودرانم را در زمان فراغت با دیگر شهروندان به اشتراک می‌گذارد و یا محل ذخیره داده اضافه را اجاره می‌دهد، حتی زمان‌هایی که نیستم فضای خانه را هم اجاره داده و هزینه‌های این‌ها را از طریق ارزرمزها دریافت می‌کند، یا گاهی سرمایه‌گذاری هم می‌کند و تخصص سرمایه گذاری را هم به کمک یادگیری ماشینی در خود تقویت کرده و یا از حلقه‌های تخصصی مالی بهره می‌برد و ...

همه این‌ها زمان کافی را به من می‌دهد که بنویسم، موسیقی گوش دهم، مسافرت برم و مهمتر از همه با همسرم چای بخورم و صحبت کنیم، البته همسرم فعلا در مریخ زندگی میکنه، ولی ما با ایمولاتور هر روز در کنار همیم، با این تکنولوژی میتونی به صورت آواتار در هرکجای دنیا ظاهر شوی، مثل اینکه در همان‌جایی و با افراد تعامل برقرار کنی، بدیش اینه که سر بزنگاه‌ها هنگ میکنه :)