این چیزهایی که این روزها سعی میکنم اینجا منتشر کنم به این خاطر است که تقریبا از همه کارهای نوشتاریام تعدیل یا خسته شدهام. سعی میکنم کمی برای خودم و حال و هوای خودم بنویسم.
اما اصلا منظورم از این نوشتنها این نیست که بخواهم شرایط را عادی جلوه دهم. من اینجا چیزهایی را روی صفحهی مانیتور میآورم تا به خودم یادآوری کنم که زنده هستم. در حال بقا. نفس میکشم. همین چند کلمهای که اینجا راجع به چیزهایی که تجربه میکنم مینویسم، باعث میشود که بتوانم مفید باشم.
اما این دو روز گذشته کاملا از روتین روزهای یکجانشینیام بیرون آمدم. رسیدم به جایی که تمام روز در متروها بودم و تلاش کردم جای جای شهر را بروم. جاهایی که برایم جدید بود.
آدمهایی را ملاقات کنم که قبلا ندیدهام. تلاش کنم که کمی به خودم و آن چیزی که تجربه میکنم نزدیکتر شوم. لمسش کنم. شاید آن را در آغوش بگیرم.
شما هم این کار را کنید. این کار را به خاطر خودتان بکنید. تلاش کنید که زنده بمانید و در مترو بمانید.