
چند روز هست که دارم دنبال کار میگردم. الان میخوام زنگ بزنم به یکی از فامیلامون و ازش بخوام برم پیششون و شروع به کار کنم. اونا کارگاه دارن و دستگاه تولید میکنن. راهش دوره ولی هرچی باشه بهتر از هیچی هست.
واقعیت اینه که خجالت میکشم بهش زنگ بزنم. این فامیلمون قبلا به صورت غیرمستقیم بهم پیشنهاد داده بود که برم پیششون کار کنم ولی من توجه نکرده بودم. این قسمتش خجالت داره. چون وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم که چقدر بی جهت بچگانه رفتار کردم. البته فکر کنم درک کن.
الان باید گوشی رو بردارم و زنگ بزنم ولی هنوز دارم معطل میکنم. امروز زنگ میزنم بهش. قول میدم. چیز خاصی که اتفاق نمیافته نهایتش میگه نه فعلا کسی رو نمیخوایم. اگر لازم شد بهت میگم و منم میتونم برم سراغ کارهای دیکه.
همین. در همین حالت و زبان هم میخونم و درس میدم. یه مقدار پول جمع میشه و شاید سال بعد بشه باهاش یه کارایی کرد.
دوست شما که میخواد ادامه بده و یکجا نمونه, عطا