ویرگول
ورودثبت نام
امیرعباس
امیرعباس
امیرعباس
امیرعباس
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

سریال چرنوبیل: پژواک دروغ

امروز ۱۷ مارس ۲۶ اسفند ساعت ۰۰:۴۱ بامداد در روز ۱۷ ام جنگ، مینی‌سریال چرنوبیل را تمام کردم، و وقتی که شروعش می‌کردم خیلی هیجان داشتم؛ چون درباره چرنوبیل خیلی پادکست گوش داده بودم و عملکرد رآکتورهای هسته‌ای خیلی برایم هیجان‌انگیز است، چرنوبیل از آن ورقه‌های تاریخ است که مدام دوست دارم درباره‌اش با دوستان و آشنایان حرف بزنم پس مشخص است که چقدر برای تماشای این سریال هیجان داشتم.
خوب به‌عنوان یک بیننده‌ای آماتور که دوست دارد ادای تماشاچی‌های حرفه‌ای را در بیاورد از وجوه هنری و فنی سریال شروع می‌کنم، سریال از نظر هنری شاهکار هست، سریال با جزئیات خیره‌کننده همراه است، اتمسفر اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی به‌خوبی به نمایش گذاشته می‌شود و بیننده را غرق در خودش می‌کند، معماری شوروی، علائم و تبلیغات حزب کمونیست شوروی به‌خوبی و با وسواس به نمایش گذاشته می‌شوند و اتمسفر سریال به شکل یک ماشین زمان برای ما عمل می‌کند و ما را در کوچه خیابان‌های کی‌اف، مسکو، بلاروس و … در شوروی می‌برد، با اینکه تخصصی در مباحث هنری ندارم؛ ولی ناخودآگاهم و ذائقه من می‌تواند کادر بندی‌ها، میزانسن و رنگ و نور استادانه را بفهمد، هرچند شاید ایراداتی داشته باشد؛ ولی من به‌عنوان یک بیننده می‌توانم از تماشای چرنوبیل لذت ببرم (چنانچه از HBO کمتر از این هم انتظار نمی‌رود).

درباره جزئیات خیره‌کننده جایی به وجد آمدم که بعد از انفجار رآکتور تا آخر سریال زمانی که دوربین به سراغ رآکتور و اطراف آن می‌رفت تصویر برفکی می‌شد و به ما می‌فهماند که اینجا رادیواکتیو بسیار زیاد است و توجه به این جزئیات در هر نوع کاری برای من لذت‌بخش است و افرادی که این‌گونه عاشق کارشان هستند و به این چیزها توجه می‌کنند افراد محترمی برای من هستند.

باید این را بدانیم که سریال راوی یک اتفاق تاریخی است و به‌احتمال زیاد ما درباره آن اتفاق تاریخی کم‌وبیش اطلاعاتی داریم و اینجا کار نویسنده بسیار سخت‌تر است و باید خیلی حرفه‌ای و موشکافانه فیلم‌نامه تدوین بشود تا ما را میخکوب و مجذوب داستان بکند، خوشبختانه در یک‌کلام اگر بخواهم بگویم چرنوبیل در این موضوع موفق است، به هنگام تماشا من میخکوب، وقایع را دنبال می‌کردم و شخصیت‌هایی برایم جای سؤال و اکتشاف می گذاشتن، حتی با اینکه چرنوبیل یک مینی‌سریال بود و مجال تنگی داشت و وقایع قابل روایت بسیار زیاد بوند ولی باز هم شخصیت‌ها جذاب تدوین شده بودند، حتی کسی مثل گورباچوف که من زیاد در پادکست‌های مختلف از او شنیده بودم باز در چرنوبیل برای من طراوت داشت و خلاصه کلام چرنوبیل تبدیل به مستند نشده بود.

من همچنین تجربه مشابهی را در روایت یک واقعه تاریخی در فیلم‌های اپن‌هایمر و نورنبرگ هم داشتم که آن‌ها هم به همین اندازه جذاب بودند، اگر بخواهم مثالی بزنم می‌توانم لحظه آزمایش هسته‌ای اپن‌هایمر را بگویم که دانشمندها و کل افراد پروژه منهتن یک نگرانی بزرگ دارند آن هم آنکه واکنش زنجیره‌ای کل دنیا و هستی و گیتی را به نابودی بکشاند. ولی خوب در واقع ما می‌دانیم که این اتفاق نیفتاده است و آزمایش هسته‌ای اولین‌بار بدون آنکه بخواهد دنیا را نابود کند با موفقیت انجام می‌شود؛ ولی در لحظه‌ای که بمب منفجر می‌شود ما به همراه اپن‌هایمر، سرهنگ ارتش و باقی دانشمندان منهتن استرس داریم و نگرانی می‌کشیم و این یعنی شگفتی این فیلم، شاید دقیق نتوانم بفهمم این شگفتی چطور ایجاد شده ولی می‌دانم که این یک شاهکار است (هرچند از این نابودکردن دنیا و نابودی دنیا که در چند سکانس مهم از اول فیلم تا لحظه پایان فیلم ایهام‌های به‌مراتب زیبا ساخته می‌شود که برای فاش نشدن داستان به آن اشاره نمی‌کنم؛ ولی می‌خواهم که به آن دقت کنید).

خلاصه ازاین‌دست چیزها در چرنوبیل زیاد است و بارها در جریان اتفاقات و چالش‌های مهارکردن فاجعه چرنوبیل با لگاسف و تیمش همراه می‌شویم و نگرانی می‌کشیم و باید دست‌مریزاد به نویسندگان و کارگردان این سریال بگویم.
روند داستان به‌غیراز برخی مواقع کند و کسل‌کننده نیست و روایت جوری در چرنوبیل طی می‌شود که برای من جدید بود، از آخر به اول و مجدداً به آخر این روایتگری انجام شد و چیزی بود که تا حالا تماشا نکرده بودم. 
درست است که تعداد اپیزودها کم است؛ ولی به نظرم آمد که کیفیت اپیزودها با یکدیگر متفاوت‌اند، لزوماً سریال یک‌روند خطی در روایت را طی نمی کنه و گاهی شاهد کاهش یا افزایش کیفیت اپیزودها هستیم.


و سریال همراه پیام‌های تاریخی و اخلاقی بسیار زیادی است، شاید خیلی وقت‌ها شنیدیم که گوش‌دادن به وقایع تاریخی، داستان افراد، تماشای فیلم و سریال بسیار امر مهمی در زندگی است و به جهان‌بینی ما کمک می‌کند و این را می‌شود با چرنوبیل لمسش کرد، یک شاخصه خیلی مهم درباره چرنوبیل این است که هیچ فردی سوپرمن و منجی نیست و هیچ فردی هیولا نیست، پیچ‌وخم انسانیت و تضادهای انسانی به‌خوبی به نمایش گذاشته می‌شود، شخصیت‌پردازی لگاسف مدام به‌صورت سینوسی است، جایی قهرمان داستان است و جایی نه. این نوع شخصیت‌پردازی را اولین باری که به‌صورت تحسین برانگیزی مشاهده‌اش کردم، در سریال The last of us بود، در آن سریال شخصیت جول هیچ‌وقت نه ابرقهرمان داستان بود و نه هیولای داستان، درست شبیه انسان‌های واقعی، ما در چرنوبیل می‌فهمیم که شایسته‌سالاری، پذیرش واقعیت و مسئولیت‌پذیری، مسئولیت‌پذیری و مسئولیت‌پذیری در جای‌جای زندگی چقدر مهم‌اند؛ و در نهایت در اپیزود آخر و صحنه‌ای که پرده سریال بسته می‌شود یک پیام بسیار زیبا درباره حقیقت گفته می‌شود که بسیار تأمل‌برانگیز است، این را می‌گذارم تا خودتان بشنوید و درباره‌اش تفکر کنید. 


سریالچرنوبیلیادداشت فیلم
۱۱
۰
امیرعباس
امیرعباس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید