ویرگول
ورودثبت نام
خیال نویس
خیال نویسخیال نویس... اینجا تراوش های ذهنم شکل واژه می گیرند.
خیال نویس
خیال نویس
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

آنچه میان آبان و دی بر ما گذشت...

فکر می کنم تا پایان عمر رد دردهایی بر وجودمان می مانند، تا پایان عمر شرمندگی هایی بر سینه مان سنگینی می کنند، اشک های بی پایانی برخی شب ها بی خبر به سراغمان می آیند، فکر می کنم تا پایان عمر "دی" ماه را به رنگ قرمز، به رنگ خونین به یاد داریم یا حتی "آبان" ماه را...

گاهی چشمانم را که می بندم فکر می کنم تمام اینها خواب بوده اند، خیال می کنم تمام زندگی ام تاکنون خواب بوده و خیلی چیزها را ندیده ام، نشنیده ام و تجربه نکرده ام.

خیال می کنم آن روز صدای سیلی خوردن های پسر بیست و پنج ساله را کنار خیابان نشنیده ام، خیال می کنم چهره ی وحشت زده ی پسر نوجوان دست بسته را ندیده ام، خیال می کنم نمی دانم صدای شلیک گلوله چگونه است، خیال می کنم صدای جیغ و فریاد های دختران را نشنیده ام، خیال می کنم سوزش آتش را احساس نکرده ام...

گاهی با خود می اندیشم این دردها چه زمانی پایان می یابند؟ اصلا پایانی دارند؟ ما چه کرده ایم که سزاوار اینگونه زیستن هستیم؟ اما هرکار کرده باشیم سزاوار خون نیستیم...

هر قدر که می اندیشم نمی توانم بپذیرم که ما اینگونه با غم و دردمندی روزهای خود را سپری کنیم و اینگونه زندگی کنیم.

بگذار برایت از آرزو بگویم...آرزو کلمه ای است که در دنیای ما تنها آرزو می ماند و رنگ زندگی را نمی بیند.

مانند 207 مشکی که آرزو ماند، مانند رفتن به مسابقه فوتبال تیم مورد علاقه که آرزو ماند، مانند دیدن فرزند در لباس دامادی که هیچگاه حقیقی نشد، مانند تبدیل شدن به بزرگترین آشپز جهان که آرزویی است همچنان چشم انتظار به زندگی پیوستن، مانند خواننده محبوبی شدن که رنگ زندگی را ندید، مانند کشتی گیر پر تجربه ای شدن که تبدیل به طناب دار شد و هزاران آرزوی دیگر که تنها آرزو باقی ماندند...

نمی دانم، اما شاید یک روز همه چیز کمی کمتر درد داشته باشد، شاید نفس کشیدن کمتر ریه هایمان را بسوزاند...

_برای آنها که مانند قاصدک پر کشیدند_

دیآباندردآرزوزندگی
۱۶
۳
خیال نویس
خیال نویس
خیال نویس... اینجا تراوش های ذهنم شکل واژه می گیرند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید