
بر روی سایت می زنم وارد نمی شود، پیامی می فرستم ارسال نمی شود، روی عکس می زنم باز نمی شود؛ آه کی اینگونه شد؟
چای می خورم تلخ تر از زهر است، قهوه دیگر بیدارم نمی کند، شیرینی دیگر خوشحالم نمی کند؛ آه کی اینطوری شدیم؟
باد دیگر خنکم نمی کند، کاپشن دیگر گرمم نمی کند، خستگی دیگر از تنم نمی رود؛ آه کی خسته شدیم؟
زمستان دیگر برف ندارد، تابستان دیگر گیلاس ندارد، بهار دیگر شکوفه ندارد، پاییز دیگر باران ندارد؛ آه کی به اینجا رسیدیم؟
شب دیگر آرامش ندارد، روز دیگر خورشید ندارد، ابر دیگر شکل ندارد؛ آه کی بی ذوق شدیم؟
چشم دیگر اشک ندارد، لب دیگر لبخند ندارد، خنده دیگر صدا ندارد؛ آه کی بی حس شدیم؟
زندگی دیگر معنایی نمی دهد، مرگ دیگر معنی ندارد، قلب دیگر تپشی ندارد؛ چرا اینطوری شدیم؟...