
از کمالگرایی تا کشف انگیزهای که از معنا میجوشد
گاهی همه چیز را میدانیم. برنامه داریم، هدف داریم، حتی مسیر را هم بلدیم، اما قدم اول را برنمیداریم. انگار نیرویی نامرئی پایین پایمان را گرفته باشد. این همان جایی است که کوچینگ معنا پیدا میکند؛ جایی که گفتوگو، تبدیل به آیینهای میشود برای دیدن چیزی که پشت دانستنها پنهان مانده است.
در یکی از جلساتم، گفتوگو با یک جمله آغاز شد: «هر بار که برنامهریزی میکنم، وسط راه انگیزهام میریزه. نمیدونم چرا.»
در نگاه اول بهنظر میرسید مسئله درباره نظم یا مدیریت زمان است، اما پشت این جمله، چیزی انسانیتر بود؛ خستگی از تلاش بیمعنا.
وقتی شروع کرد به حرف زدن، از چند مانع گفت: کمالگرایی، افت انگیزه، ناامیدی از نتیجه. هر کدام در ظاهر مسألهای برای حلکردن بود، اما در عمق، نشانهای از گفتوگوهای درونی. اینجا نقش کوچ شنیدنِ پشتِ کلمات است. نه قضاوت، نه راهحل، فقط حضور — همان چیزی که در رویکرد کواکتیو کوچینگ پایهی هر تحولی است.
من سکوت کردم و فقط گوش دادم. کمکم لایههای پنهان حرفهایش خودشان آشکار شدند: «وقتی فکر میکنم باید عالی باشم، اصلاً شروع نمیکنم.» این جمله ساده، لحظهای بود که جلسه از ذهن به حضور منتقل شد. گفتوگو دیگر درباره برنامهریزی نبود؛ درباره رابطهی ما با خودمان بود.
پرسیدم: «کی بیشتر از همه انگیزه داشتی؟» مکث کرد و گفت: «وقتی تدریس میکردم. میترسیدم، اما معنا داشت.»
در این جمله، جوهره کوچینگ پدیدار شد. معنا، منبع واقعی انگیزه است. انگیزهای که از نتیجه میآید کوتاهمدت است، اما انگیزهای که از معنا زاده شود، ماندگار است.
در همین لحظه رزونانس رخ داد — همان مرحله چهارم در مدل کواکتیو. کلمه «معنا» در وجودش نشست و سکوتی آرام فضا را پر کرد. این سکوت نشانه تغییر بود. لحظهای که موضوع جلسه از «باید بهتر باشم» به «میخواهم واقعی باشم» تبدیل شد.
برای اینکه معنا را وارد زندگی روزمره کند، دعوتش کردم قدم کوچکی بردارد، نه بهعنوان وظیفه، بلکه تمرینی برای حضور. خودش گفت: «میخوام فهرستی بنویسم از موقعیتهایی که توش حس جریان و انگیزه واقعی داشتم.» در ظاهر ساده بود، اما همان نقطهای است که عمل از آگاهی زاده میشود؛ مرحله اقدام در کوچینگ کواکتیو.
در پایان گفت: «الان حس میکنم لازم نیست کامل باشم، فقط باید در مسیر باشم.»
این جمله، جوهرهی جلسه را خلاصه میکرد. کوچینگ قرار نیست تو را تغییر دهد؛ فقط جایی است برای شنیدن خودت، در فضا و زمانی که قضاوت خاموش است.
مدل کواکتیو کوچینگ بر پایه پنج عنصر زنده شکل میگیرد: حضور، کشف، آگاهی، رزونانس، و اقدام. در هر مرحله، کوچ و مراجع کنار هم نه بهعنوان معلم و شاگرد، بلکه بهعنوان دو انسان برابر حرکت میکنند. کوچ مسیر را هدایت نمیکند، فقط چراغی میگیرد تا مراجع خودش مسیر را ببیند.
انگیزه واقعی از معنا میآید، نه از هدف. معنا یعنی همان لحظهای که انسان حس میکند انتخابهایش بازتابِ درون اوست، نه فشارِ بیرون. وقتی معنا پیدا میشود، تلاش دیگر سخت نیست؛ حرکت، طبیعی میشود.
کوچینگ تجربهای است از بازگشت به خود. گفتوگویی زنده که در آن، سوالها به جواب تبدیل نمیشوند، بلکه به بازتابی از آگاهی بدل میگردند. کوچ حضور دارد تا بتوانی خودت را بشنوی، نه صدای بایدها را.
اگر گاهی بین شورِ شروع و ترس از شکست گیر کردهای، شاید زمان آن رسیده حرفهایت را در فضایی امن و بیقضاوت بشنوی. جایی که سکوت، بخشی از گفتوگوست و هر جمله، فرصتی برای دیدنِ خود.
کوچینگ یعنی بودن با آنچه هستیم، تا از دل همین بودن، معنا زاده شود. آنوقت دیگر لازم نیست کامل باشیم. کافی است صادق و در مسیر باشیم.
عطیه ودود- کوچ تحول و رشد هنرمندان تجسمی
جهت هماهنگی و رزرو جلسهٔ کوچینگ میتوانید از طریق آیدی زیر اقدام نمایید
@atiyeh_coach
@atiye_coach