
ارتش قاجار در دوران احمدشاه قاجار (حکومت: ۱۲۸۸-۱۳۰۴ ه.ش / ۱۹۰۹-۱۹۲۵ م)
دوران احمدشاه، دوره فروپاشی نهایی و انحلال ارتش قاجار است. پس از پیروزی مشروطه، ارتش دیگر نه به عنوان یک نهاد واحد، بلکه به عنوان مجموعهای متفرق و رقیب از نیروهای مسلح وجود داشت که هر کدام تحت کنترل مراکز قدرت مختلف بودند. این دوره با بیثباتی مطلق، جنگ جهانی اول، اشغال خارجی و در نهایت کودتای ۱۲۹۹ و برچیده شدن بساط قاجار همراه بود.
---
مشخصات کیفی (ساختار، سازمان و کارایی):
۱. چندپارگی کامل و فقدان فرماندهی متمرکز:
· هیچ «ارتش ملی» یکپارچهای وجود نداشت. قدرت نظامی بین این نهادها تقسیم شده بود:
· تیپ قزاق: همچنان تحت فرماندهی افسران روسی و بعداً انگلیسی، مستقل عمل میکرد. وفاداری آن به بیگانگان یا به فرماندهان خود بود.
· نیروهای ژاندارمری (تأسیس ۱۲۹۰ ه.ش / ۱۹۱۱ م): با کمک افسران سوئدی ایجاد شد تا یک نیروی امنیتی ملی باشد. اما به سرعت درگیر رقابت با تیپ قزاق شد و در عمل نتوانست کارایی ملی پیدا کند.
· نیروهای عشایری و محلی: مانند بختیاریها، قشقاییها و دیگر ایلات، که ارتش شخصی خود را داشتند و از دولت مرکزی اطاعت نمیکردند.
· پلیس شهری (نظمیه): در شهرهای بزرگ.
· دستههای مسلح مجاهدین و کمیتههای محلی: که پس از انقلاب مشروطه باقی مانده بودند.
۲. وابستگی شدید به قدرتهای خارجی و بازیچه آنان شدن:
· تیپ قزاق: ابتدا تحت نفوذ روسیه بود و پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، تحت کنترل و تأمین مالی بریتانیا درآمد.
· ژاندارمری: تحت نفوذ آلمان و سپس سوئد بود و در رقابت با قزاقها قرار داشت.
· در جنگ جهانی اول، این نیروها عمدتاً به ابزار دست قدرتهای درگیر تبدیل شدند. بریتانیا و روسیه از قزاقها حمایت میکردند، در حالی که آلمان و عثمانی سعی در جلب ژاندارمری و عشایر داشتند. ایران عملاً فاقد یک ارتش بیطرف برای دفاع از حاکمیت خود بود.
۳. بیکفایتی کامل در دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی:
· در طول جنگ جهانی اول، خاک ایران به راحتی توسط نیرهای عثمانی، روسیه و بریتانیا اشغال شد و ارتش متمرکزی برای مقابله وجود نداشت.
· تنها مقاومتهای پراکنده توسط نیروهای محلی (مانند میرزا کوچک خان جنگلی در شمال یا قشقاییها در جنوب) انجام شد، که آن هم بیشتر ماهیت شبهنظامی و سیاسی داشت.
· دولت مرکزی ضعیف احمدشاه، قادر به کنترل اوضاع نبود.
۴. بحران مالی حاد و فقدان بودجه نظامی:
· دولت مشروطه به دلیل هرجومرج، فاقد درآمد مالیاتی متمرکز بود.
· حقوق نیروها (به ویژه ژاندارمری) مرتباً پرداخت نمیشد که منجر به شورش و بیانضباطی میگردید.
۵. عملکرد در صحنه داخلی: بیاثری یا سرکوب پراکنده
· ارتش (به معنای مجموع نیروها) بیشتر درگیر درگیریهای داخلی بین گروهها بود (مثلاً درگیری قزاقها و ژاندارمری در تهران).
· در سرکوب جنبشهای جداییطلب یا خودمختارطلب (مانند شیخ خزعل در خوزستان یا شورشهای محلی) معمولاً از ترکیبی از نیروهای قزاق و عشایر موافق استفاده میشد، نه یک عملیات منسجم ارتش ملی.
---
مشخصات کمی (تعداد نیروها):
اعداد بسیار متغیر و غیرقابل اعتماد هستند، اما حدود آنها به شرح زیر است:
· تیپ قزاق: در اواخر دوره، حدود ۸,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر (پس از ادغامها و گسترش تحت نظر رضاخان).
· ژاندارمری: در اوج خود احتمالاً حدود ۱۰,۰۰۰ نفر، اما به دلیل مشکلات مالی، تعداد واقعی حاضر به خدمت کمتر بود.
· نیروهای عشایری: تعداد آنان متغیر بود اما میتوانست دهها هزار نفر باشد. البته آنان نیروی دائمی دولت نبودند.
· نیروی دریایی: وجود خارجی نداشت.
· نکته: هیچگاه این نیروها زیر یک فرماندهی واحد جمع نشدند. کل «نیروهای مسلح» روی کاغذ شاید به ۵۰ هزار نفر میرسید، اما در واقعیت یک ارتش ۲۰ هزار نفری متحد و منسجم هم وجود نداشت.
---
تحلیل عملکرد: از هرجومرج تا ایجاد ارتش متمرکز توسط رضاخان
عملکرد «ارتش قاجار» در این دوره را میتوان فاجعهبار توصیف کرد. این نهاد:
· کاملاً در دفاع از کشور در جنگ جهانی اول ناتوان بود.
· نتوانست امنیت داخلی را برقرار کند (غارتگری، یاغیگری و ناامنی بیداد میکرد).
· به عامل بیثباتی و رقابت داخلی تبدیل شده بود.
کودتای ۱۲۹۹ (۱۹۲۱) نقطه عطف:
· این کودتا توسط رضاخان میرپنج (فرمانده تیپ قزاق) با حمایت انگلستان و همراهی سید ضیاءالدین طباطبایی انجام شد.
· رضاخان به سرعت با استفاده از هسته تیپ قزاق، به ایجاد یک ارتش متمرکز ملی اقدام کرد. او ژاندارمری را در ارتش ادغام کرد و به سرکوب عشایر و یاغیان پرداخت.
· قدرت نظامی متمرکز در دست رضاخان، آخرین میخ را به تابوت حکومت احمدشاه کوبید. احمدشاه که فاقد هرگونه پشتوانه نظامی داخلی بود، عملاً عزل شده محسوب میشد.
جمعبندی:
در دوره احمدشاه، مفهوم "ارتش قاجار" به پایان راه خود رسید. به جای آن، یک آشوب نظامی چندپاره حاکم بود که نتیجه نهایی آن، زوال کامل حاکمیت دولت مرکزی و اشغال کشور توسط خارجیها شد. این وضعیت فلاکتبار، خواست عمومی برای یک دولت مقتدر مرکزی با یک ارتش ملی قوی را ایجاد کرد. رضاخان با درک این خواست، از بقایای متلاشی شده نیروهای مسلح (به ویژه تیپ قزاق) استفاده کرد و نه تنها ارتش قاجار، بلکه خود سلسله قاجار را منحل نمود و ارتش نوین ایران را بنیان گذاشت. بنابراین، ارتش این دوره بیشتر شبیه مواد اولیه پراکنده و بیسامانی بود که رضاخان از آن برای ساختن ارتش پهلوی استفاده کرد.
