
ارتش قاجار در دوران محمدعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۲۸۵-۱۲۸۸ ه.ش / ۱۹۰۷-۱۹۰۹ م)
دوران کوتاه و پرالتهاب محمدعلیشاه، نقطه اوج تقابل ارتش ورشکسته قاجار با نیروی انقلاب مشروطه بود. ارتش در این دوره به طور کامل به ابزار سرکوب داخلی یک حکومت استبدادی تبدیل شد و وابستگی آن به نیروهای خارجی (به ویژه روسیه) به اوج خود رسید. این دوره با یک شکست نظامی تحقیرآمیز برای ارتش رسمی و پیروزی نهایی مشروطهخواهان به پایان رسید.
---
مشخصات کیفی (ساختار، سازمان و کارایی):
۱. دوپارگی کامل ارتش: نیروهای دولتی (وابسته به شاه) در مقابل نیروهای مشروطهخواه (ملیگرا):
· ارتش رسمی (حامی شاه): این بخش خود به دو قسمت تقسیم میشد:
· تیپ قزاق (تحت فرماندهی روسها): تنها نیروی منظم، منضبط و مؤثر در اختیار شاه. فرمانده آن، کلنل ولادیمیر لیاخوف، عملاً مجری اصلی سیاستهای سرکوبگرانه محمدعلیشاه بود. وفاداری این یگان به فرماندهان روسی و شخص شاه (به عنوان مافوق صوری) بود.
· بقایای ارتش منظم قاجار و نیروهای نامنظم: شامل واحدهای پراکنده، سربازان بیمواجب و شبهنظامیان وفادار به شاه (مانند عشایر طرفدار او). این نیروها غیرقابل اعتماد، ضعیف و عمدتاً برای ترور و ارعاب استفاده میشدند.
· نیروهای مسلح مشروطهخواه: ارتش رسمی نبود. بلکه شامل مجاهدین (داوطلبان مسلح از اقشار مختلف)، عشایر مسلح هوادار مشروطه (مانند بختیاریها به رهبری سردار اسعد) و افسران و سربازان جداشده از ارتش قاجار میشد. انگیزه و روحیه این نیروها بسیار بالا بود.
۲. تمرکز کامل بر سرکوب داخلی و نادیده گرفتن دفاع ملی:
· تمام توجه و منابع محدود نظامی شاه، صرف مبارزه با مجلس و مشروطهخواهان شد. مسئله دفاع از مرزها یا تجهیز ارتش در برابر تهدیدات خارجی کاملاً فراموش شده بود.
· شاه حتی حاضر شد برای تقویت نیروهای سرکوبگر، از وامهای جدید از روسیه استفاده کند که وابستگی را بیشتر میکرد.
۳. اوج وابستگی به بیگانگان و دخالت آشکار آنان:
· نقش تیپ قزاق و فرمانده روسی آن (لیاخوف) به حدی پررنگ بود که عملاً ارتش ملی وجود خارجی نداشت. به توپ بستن مجلس در ۲ تیر ۱۲۸۷ (۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) و اشغال تهران توسط همین نیروهای قزاق انجام شد.
· این وابستگی، مشروعیت حکومت محمدعلیشاه را در چشم مردم و حتی بسیاری از نخبگان سنتی به شدت مخدوش کرد.
۴. کیفیت پایین نیروهای غیرقزاق و روحیه ضعیف:
· نیروهای باقیمانده ارتش قاجار از نظر تجهیزات، آموزش و انضباط در وضعیت اسفباری بودند. پرداخت نامنظم مواجب، مشکل همیشگی بود.
· در مقابل، نیروهای مشروطهخواه اگرچه از نظر تجهیزات یکدست نبودند، اما از انگیزه ایدئولوژیک بالا و حمایت مردمی برخوردار بودند.
۵. فقدان کامل نیروی دریایی مؤثر:
· نیروی دریایی قاجار در خلیج فارس نقش مؤثری در این کشمکش داخلی نداشت.
---
مشخصات کمی (تعداد نیروها):
· نیروهای وفادار به محمدعلیشاه:
· تیپ قزاق در تهران: حدود ۲,۰۰۰ تا ۳,۰۰۰ نفر (نیروی اصلی ضربت).
· سایر نیروهای منظم و نامنظم: در سایر شهرها متغیر و غیرقابل اعتماد. در مجموع شاید چند هزار نفر دیگر.
· نیروهای مشروطهخواه در جریان فتح تهران (۱۲۸۸):
· سردار اسعد بختیاری: بین ۱,۵۰۰ تا ۳,۰۰۰ سوار بختیاری.
· مجاهدین قفقازی و گیلانی (ستارخان و باقرخان): چند هزار نفر.
· دیگر نیروهای داوطلب: مجموع نیروهای مشروطهخواه در نهایت به حدود ۱۰,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر میرسید.
· نکته کلیدی: برتری کمی با نیروهای شاهنشاهی نبود، اما برتری کیفی (انضباط و سازمان) با تیپ قزاق بود. با این حال، این برتری در نهایت در برابر هجوم مشترک نیروهای پرانگیزه مشروطه و انشقاق درونی خنثی شد.
---
تحلیل عملکرد: سرکوب، شکست و سقوط
اقدامات کلیدی ارتش/نیروهای وابسته به شاه:
۱. به توپ بستن مجلس اول (۲ تیر ۱۲۸۷): اوج قدرت نظامی محمدعلیشاه. نیروهای قزاق به فرماندهی لیاخوف مجلس را محاصره و با توپخانه ویران کردند، تعدادی از نمایندگان را کشتند و بازماندگان را دستگیر کردند.
۲. سرکوب خونین مشروطهخواهان در تبریز (محاصره تبریز): نیروهای دولتی و عشایر طرفدار شاه، تبریز را به مدت ۱۱ ماه محاصره کردند. مقاومت سرسختانه ستارخان و باقرخان در این شهر، به نماد پایداری مشروطه تبدیل شد و باعث جلب توجه بینالمللی و فرسوده شدن نیروهای شاه شد.
۳. درگیریهای پراکنده در دیگر شهرها مانند رشت و اصفهان.
دلایل شکست نهایی ارتش شاه:
· عدم مشروعیت: اقدامات سرکوبگرانه، به ویژه با توپ قزاقهای روسی، پایههای اجتماعی حکومت را از بین برد.
· اتحاد نیروهای مشروطه: اتحاد نیروهای بختیاری (با پشتوانه سنتی و نظام ایلی) و مجاهدین قفقازی و گیلانی (با انگیزه ایدئولوژیک بالا) کاری کرد که ارتش شاه توان مقابله با آن را نداشت.
· تفرقه در صفوف خودی: بسیاری از واحدهای غیرقزاق ارتش قاجار یا بیطرف ماندند یا به مشروطهخواهان پیوستند.
· تضعیف تدریجی تیپ قزاق: پس از محاصره طولانی تبریز و گسترش دامنه شورش، نیروی محدود قزاق توان کنترل کل کشور را نداشت.
· فتوای علما علیه شاه: فتوای آخوند خراسانی و دیگر علما مبنی بر حرام بودن اطاعت از شاه مستبد، ضربه مهلکی به وفاداری نیروهای سنتی زد.
جمعبندی:
ارتش در دوره محمدعلیشاه، به تمامی از یک نهاد دفاع ملی به یک گارد سلطنتی وابسته به خارج برای سرکوب داخلی تنزل یافته بود. عملکرد آن منجر به دو نتیجه متناقض شد:
۱. موفقیت کوتاهمدت در سرکوب (تعطیلی مجلس اول).
۲. شکست استراتژیک و نهایی که به سقوط خود شاه و پیروزی انقلاب مشروطه انجامید.
این دوره نشان داد که ارتش قاجار حتی در نقش سرکوبگری نیز، وقتی با مقاومت مردمی سازمانیافته و متحد روبهرو شود، شکننده و ناتوان است. فتح تهران توسط نیروهای مشروطهخواه در ۱۲۸۸، عملاً پایان کار ارتش قاجار به عنوان یک نهاد حامی حکومت مرکزی بود. پس از آن، دوره فترت و هرجومرج آغاز شد و قدرت واقعی بین نیروهای محلی (بختیاریها، مجاهدین)، تیپ قزاق (تحت نفوذ روس) و دولت مشروطه ضعیف تقسیم شد. این آشفتگی نظامی، یکی از عوامل زمینهساز دخالت مستقیم خارجی در جنگ جهانی اول و در نهایت، ظهور رضاخان و ایجاد ارتش مدرن ملی بود.
